134- روزگار تنهایی، بدرود!

راه میان‌بر، به میعاد رسید ...

راستش نمی‌دانم دقیقا چه بنویسم ...

 

این حلقه به ظاهر کوچک دور انگشت، چقدر سنگین و شگفت است!

گویا فرشته‌ای که فکر کنم اشتباه یا تصادفی او را از آسمان به زمین فرستاده، بر سرای دل و زندگی من فرود آمده. خودم که هنوز حیرانم. بازدیدکنندگان وبلاگتان را دست کم نگیرید! شاید از همین فرشته‌ها باشند.

 

بعد از مدت‌ها به این شهر پردود تهران برگشتم. برای عقدی ساده و گام‌نهادن در راهی جدید و امیدوارم که به‌زودی با هم از این تهران برویم. (هرچند که دائم زیر برف و باران بودم و دودی هم در کار نبود!) این بار دیگر «من»ی نیست، هرچه هست باید «ما» باشد و می‌دانم که این نیز راه است، نه مقصد؛ شدن است، نه بودن؛ و می‌دانم که بسیاری چیزها را نمی‌دانم که باید در این راه بیاموزم. دعایمان کنید.

 

 

پارسال همین روزها:

ما هم بله! پنجشنبه 2 بهمن 1382

دانستن نظری، دانستن عملی؛ سه‌شنبه 7 بهمن 1382

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱۱/٤
تگ ها :