131- دانش، بارکشی

بسیار شده که از خودم می‌پرسم چیزی را می‌دانم یا بارکش آن هستم؟

این برای من دغدغه‌ای مهم است که واقعا علمی را بدانی یا ادعا کنی که کلی کتاب و مطلب و نوشته درباره آن حفظی!

شاید کسی صدها کتاب درباره برفرض عرفان بخواند و دکترای عرفان هم بگیرد (عجب اصطلاحی است،‌خودمانیم ها! اصولا دادن مدرک برای امور سترگ هم از آن حرف‌هاست که فقط از انسان برمی‌آید) ولی در مقام عمل، در برابر فلان کارگر خشت‌مال کوره‌پزخانه که خدا را در دانه‌دانه آجرهایی که می‌چیند لمس می‌کند هیچ باشد. حالا هیچ اصطلاح عرفانی هم بلد نبود و مثلا کتاب‌های مولانا و ابن‌عربی و ... را هم زیرورو نکرده بود. اشکالی دارد؟

شاید درک موسیقایی یک چوپان در نقطه‌ای دورافتاده در تبت، بسیار بالاتر از افرادی باشد که 24ساعته آهنگ و خاطرات و زندگی‌نامه موسیقیدانان و خوانندگان را مرور می‌کنند و شماره شناسنامه و تعداد ازدواج و طلاق آنها را هم می‌دانند ....

در رشته‌ای مثل مهندسی صنایع که رشته درسی من بوده، بسیار کم دیده‌ام که کسی علاوه بر حمل دانش، خود به مفهوم واقعی کلمه مهندس صنایع داشته باشد و دیدی سازنده و بهینه داشته باشد.

بگذریم.

بسیار شده که از خودم می‌پرسم چیزی را می‌دانم یا بارکش آن هستم؟

 

پارسال همین روزها:

We are one! ؛ 9 دی 82

تولد حسین درخشان، پدر وبلاگ‌نویسی پارسی ؛ 15 دی 82

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٠/۱٥
تگ ها :