126- آدم‌بزرگ‌ها

من (لابد مثل ديگران) فرهنگ لغاتي خاص خودم دارم كه دوستان نزديك مي‌دانند. مثلا براي افرادي خاص از كلمه «آدم‌بزرگ» استفاده مي‌كنم يا براي افرادي با پوشش و قيافه و رفتارهاي خاص مي‌گويم طرف «مدير دولتي» يا «مدير خصوصي» است! بماند.

 

«آدم‌بزرگ‌»ها –در فرهنگ لغات من- افرادي مثله‌شده هستند كه جهان آنها در حساب و كتاب و زرنگ‌بازي مي‌گذرد. اين افراد كودكان را مسخره مي‌كنند، كارتون را، شعر را، گاه كل هنر را مقوله‌اي مسخره و بچگانه محسوب مي‌كنند، انسان‌هاي شوريده و بي‌تكلف را ديوانه مي‌خوانند، خيلي زود سن آموختنشان تمام مي‌شود و ديگر فكر مي‌كنند عقل كل هستند، هيچگاه حيرت نمي‌كنند. بعضي از آنها را مي‌توان به شكلي خارق‌العاده در كتاب «شازده كوچولو» ديد و چقدر زيبا!

 

بعضي‌هايشان را كه به معناي خاصي عاقل هستند –به عنوان مثال- در توتم‌پرستي دكتر شريعتي خيلي جالب مي‌توان ديد. آن جا كه از تفاوت دل و عقل مي‌گويد و مي‌گويد «... عقل مگر چه مي‌كند؟ كار عقل اين است كه چه جوري مي‌توان بادبادك هوا كرد، يا چه جوري چيزي ساخت، يا وقتي اسهال بيخ ريش فلان مستطاب را گرفت، از چه روش علمي-فني‌اي مي‌توان اقدام كرد و آن را متوقف كرد ...»  (نقل از حافظه) حداقل، برداشت من اين است كه حمله دكتر به «عقل»، افرادي است كه به معناي ايراني كلمه، اهل زرنگ‌بازي و حسابگري هستند. بسياري هستند كه فوق‌العاده باهوشند، ولي –به اين معنا- زرنگ نيستند.

 

افرادي كه هيچوقت نمي‌پرسند چه مي‌كني؟ تازگي‌ها چيز جديدي ياد گرفتي يا نه؟ توي كله‌ت چيز بدردخوري هست كه بوي تعفن نگرفته باشه؟ (به قول سهراب) از شكفتن غنچه‌هاي جديد اطلاع داري؟ فقط مي‌پرسند: حقوق چقدر مي‌گيري؟ خونه‌ت چندمتره؟ اين شلوار رو چند گرفتي؟ بالاخره تونستي اون دسته‌چك رو به اون مرتيكه ... قالب كني يا نه؟ خاك تو سر بي‌عرضه‌ت كه آخرش هم نتونستي بهش دروغ بگي ... (مي‌دانم كه الزامات زيستن، مجبورمان مي‌كند كه براي تامين معاش تقلا كنيم، اما اگر در همه لحظات، خواسته يا ناخواسته آدم‌بزرگ بشوي، بهره‌اي از زيبايي چيزي هم نمي‌بري‌، مگر آنكه اول قيتمش را بداني!)

 

آدم‌بزرگ‌ها نقطه مقابل انسان‌هايي هستند كه علي (ع) در تعريفشان مي‌گويد: «گول‌خوراني بزرگ‌منش هستند!» يعني اين زرنگ‌بازي‌ها و جمع و تفريق‌هاي حقارت‌بار آن قدر در چشم آنان بي‌ارزش است كه فكر مي‌كني عجب راحت مي‌توان گولشان زد و چرا دم برنمي‌آورند كه بگويند آي فلاني فلان چيز را دارد و من ندارم؟ يا كلي فكر كند كه اگر فلان كار را بكنم شايد يك ريال كمتر يا بيشتر سود كنم؟ گويي شخص در دنياي ديگري زندگي مي‌كند و اين جناب زرنگ در دنيايي و جالب آنكه در چشم هريك از طرفين، ديگري بدجوري احمق و زيانكار است!

 

در جامعه ما، گمان مي‌كنم راه و روش تربيت كودكان به شكلي است كه «آدم‌بزرگ» شوند. كسي كودك را به خاطر گستاخي، آزاد منشي، بي‌ريايي و صداقت، نوع‌دوستي، كسب دانش، گفتن حرف حق، سعي و خطا و كنجكاوي ... تشويق نمي‌كند. همه مي‌گويند:‌ زرنگ باش! .... و اين شروعي است بر تربيت يك «آدم‌بزرگ»! موجودي كه با اين باور بزرگ مي‌شود كه «جدا» از بقيه است. يك «من» در يك سو و «ديگراني» در سوي ديگر ...آدم‌بزرگ نمي‌تواند ببيند كه همه چيز، «يك» چيز است. باور كن كه از اين كه روزي، روزگاري، آدم‌بزرگ شوم به‌شدت می‌ترسم!

 

پارسال همين روزها:

هم‌زماني، اتيولوژي، سيستم؛ 8 آذر 1382

هركس به زباني ... پنجشنبه؛ 13 آذر 82

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٩/۱٢
تگ ها :