122- علامه طباطبایی

tabatabaeiبرای بسیاری از ما، مشکلات و سختی‌ها بهانه‌ای است برای دست‌شستن، توجیه، بدبینی و بد و بیراه گفتن به زمین و زمان. اما می‌بینی که علامه طباطبایی، در 5 سالگی مادر و در 9 سالگی پدر را از دست می‌دهد و به جای زمین‌خوردن سر بر آسمان می‌ساید. در بسیاری از علوم، سرآمد می‌شود و نوادری مانند علامه حسن‌زاده، آن هم در زمینه‌هایی مانند عرفان شاگرد ایشان هستند.

 

ایشان گویا در درس چندان پیشرفتی هم نداشته و آن طور که می‌گوید لطف خدا ناگهان دست او را می‌گیرد و «آب حیاتش» می‌نوشاند. کار به جایی می‌رسد که آن شاگرد گریزپای، چنان در طلب علم برمی‌آید که برای فراگیری یک درس، تمام شهر را زیر آفتاب ظهر می‌پیموده که در ساعت مقرر به محضر استادی برسد و نخست، به تمامی در حوض خانه استاد فرو می‌رفته که عرق و غبار راه بروبد و بعد در محضر استاد زانو می‌زده! چنین روحیه‌ای در کدام یک از ما «دانش-جو»یان وجود دارد من نمی‌دانم، که منتظر فرصتی هستیم که –حتی سوگ‌مندانه- خبر مرگ استاد برسد و کلاس به سرانجامی نرسد! (گرچه خودمانیم هر کلاسی هم کلاسی نمی‌شود که جان در پایش بریزی. بگذریم.) برای آموختن، فروتنی لازم است و دروازه‌های معرفت، به روی چنین اشخاصی باز می‌شود که اگر اهل کوفتن در نباشی، نباید توقع داشته باشی در به رویت باز شود. «عاشقی، شیوه رندان بلاکش باشد.»

 

مردم‌داری و فروتنی از سویی، تربیت شاگردان از سویی، مراتب بالای سیر و سلوک (یادم نیست کجا خواندم یا شنیدم که ایشان فرشتگان را نیز می‌دیده و از آب و پرنده صدای تسبیح می‌شنیده ... نه آنکه بخواهم بگویم چون ایشان دریچه‌ای به عالم غیب باز کرده خیلی بزرگ بوده. چون تمسک‌جستن به این گونه مسائل، فقط برای به هیجان آوردن عامه مردم خوب است! برای کسی که بزرگی فردی یا اثری یا پیامی را نمی‌فهمد و ناچار باید به شکلی دیگر با او سخن گفت تا حیرت کند و بگوید عجب! آثار یک انسان، کتاب‌های او و از همه مهم‌تر زندگانی او، برای اهل اندیشه کفایت می‌کند.)

از سوی دیگر می‌بینی که روزها کار می‌کرده و شب‌ها تا سحر درس می‌خوانده، چرا که از آنان نبوده که (به گفته دکتر شریعتی) پول دین بگیرند و برای دنیا کار کنند؛ از دسترنج خویش زندگی می‌کرده، از آن سو در سوارکاری و تیراندازی و باغبانی و زراعت و خوشنویسی و شعر ید طولایی داشته و یگانه‌ای بوده، از طرف دیگر می‌بینی آنقدر رقیق‌القلب بوده که با یک غزل حافظ از خود بیخود می‌شده و اشک می‌ریخته است.

 

20 سال تلاش و زحمت ایشان در قالب مجموعه 40جلدی المیزان منتشر می‌شود که بسیاری معتقدند که در تاریخ تفسیر قرآن بی‌نظیر است و برخی معتقدند که اصولا نوشتن چنین اثر سترگی بدون امدادهای الهی اصلا ممکن نیست. تفسیر قرآن با قرآن. اثری که فقط واژه‌نامه و کلیدهای استفاده از آن، خود یک اثر دوجلدی است. اگر تا به حال سعی کرده باشید که یک اثر را تنها به کمک خود آن کتاب تفسیر کنید متوجه خواهید شد که چه اشراف و دانشی می‌خواهد. (مثلا مجموعه آثار یک متفکر را.) چه برسد به اثری مانند قرآن.

 

در کسوت استاد حوزه بودن و سرودن اشعاری که اکثر واژگان آن پارسی است و چه شیوا و شورانگیز و چه رندانه. سرشار از واژگان ممنوعه! شاید برای شما هم بسیار پیش آمده که وقتی از خودتان یا روزگار یا دیگران سیا‌ه‌خاطر می‌شوید از خود بپرسید خداوند چرا برای این موجودات یک سر و دو گوش زیانکار پردردسر خودخواه خونریز گفت: «فتبارک ا...»؟ و بعد که امثال علامه را می‌بینی .... باورت می‌شود. 24 آبان سالگرد درگذشت اوست. درود بر او.

 

همی گویم و گفته‌ام بارها/بود کیش من مهر دلدارها

پرستشبه مستی است در کیش مهر/برون‌اند زین جرگه هشیارها

به شادی و آسایش وخواب و خور/ندارند کاری دل‌افگارها

به جز اشک چشم و به جز داغ دل/نباشد به دست گرفتارها

کشیدند در کوی دلدادگان/میان دل و کام، دیوارها

چه فرهادها مرده در کوه‌ها/چه حلاج‌ها رفته بر دارها

چه دارد جهان جز دل و مهر یار/مگر توده‌هایی ز پندارها

ولی رادمردان و وارستگان/نبازند هرگز به مردارها

مهین مهر ورزان که آزاده اند/بریزند از دام جان تارها

به خون خود آغشته و رفته‌اند/چه گل‌های رنگین به جوبارها
بهاران که شاباش ریزد سپهر/به دامان گلشن ز رگبارها
کشد رخت،سبزه به هامون و دشت/زند بارگه ،گل به گلزارها
نگارش دهد گلبنجویبار/در آیینه آب رخسارها

رود شاخ گل در بر نیلفر/برقصد به صد ناز گلنارها
درد پرده ی غنچه را باد بام/هزار آورد نغز گفتارها
به آوای نای و به آهنگ چنگ/خروشد ز سرو و سمن، تارها
به یاد خم ابروی گل رخان/بکش جام در بزم می خوارها
گره را ز راز جهان باز کن/که آسان کند باده، دشوارها
جز افسون و افسانه نبودجهان/که بستند چشم خشایارها
به اندوه آینده خود را مباز/که آینده خوابی است چون پارها
فریب جهان را مخور زینهار/که در پای این گل بود خارها
پیاپی بکش جام و سرگرمباش/بهل گر بگیرند بیکارها

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۸/٢٤
تگ ها :