۱۱۷- ماه به رقص آمدن

آمد بهار جان‌ها، اي شاخ تر به رقص آ

چون يوسف اندر آمد، مصر و شكر به رقص آ

چوگان زلف ديدي، چون گوي دررسيدي

از پا و سر بريدي، بي پا و سر به رقص آ

تا چند وعده باشد، وين سر به سجده باشد

هجرم ببرده باشد، رنگ و اثر به رقص آ

كي باشد آن زماني، گويد مرا فلاني

كي «بي‌خبر» فنا شو، وي «باخبر» به رقص آ

(مولانا)

...

من علاقه‌ای به بحث درباره اين كه نخوردن و نياشاميدن -يا خوردن و آشاميدن- مضر يا مفيد هستند ندارم. برايم هم -حقيقتش- خيلی مهم نيست كه هلال ماه بعدی كی درمی‌آيد يا چرا حداقل در خاك ايران‌زمين، طبق قوانين علمی نمی‌آيد و نمی‌رود تا علوم فيزيك و نجوم ضايع نشوند حداقل. از خيلی از آداب و اوراد وارده و مستحبه و شبيه آن هم كلا بی‌خبرم ...

برای من، اين ماه يك بهانه است برای شناخت مبدا و اتصال به آن! سفره‌ای پهن كرده و دعوتمان كرده، ما هم می‌رويم می‌نشينيم. اگر هيچ به ما نرسد، همان دعوتش را هم عشق است! اين ماه، فرصتی است برای كانكشن! دمی هم كانكت شويم و با خدا گپی بزنيم و پشت فيلتر و اين حرف‌ها نمانيم، راضی هستيم. خدايا! تو كه اهل فيلتركردن نيستي؟

 

(اين نوشته، كمی به نوشته سال گذشته‌ام درباره رمضان شبيه شده است. ببخشاييد خلاصه!)

  
نویسنده : علی ; ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٧/٢٠
تگ ها :