115- ورودي‌هاي 83 و من

اين مهرماه، ورودي‌هاي 83 وارد دانشگاه من مي‌شوند و ۱۰ سال از نخستين روزهای دانشگاه من (يك ورودي 73) می‌گذرد و ۲۲ سال از نخستين روزهای مدرسه‌ام. شگفت از اين زمان!

به گذشته نگاهي مي‌كني! 22 سال است كه سر و كارت با معلم و كتاب و دفتر بوده. (هرچند من يكي دو سال هم زودتر سر و كارم افتاده.)

 

عمري است براي خودش! و در مقايسه با عظمت عالم، هيچ! صفر مطلق!

 

چه لحظاتي كه به بطالت گذشته، و لابد، خواهد گذشت كه آدمي نادان و پندناپذير است! و چه لحظاتي كه شايد بيايد و حتما روزي هم دمي فرو رود و ديگر برنيايد! كسي چه مي‌داند چگونه و كي؟

 

خوشحالم كه در درون خود، كودك، يا شايد جواني دارم كه پراشتياق و آماده يادگيري چيزهاي تازه است. به‌ويژه كه من، جواني را به جواني روح و انديشه مي‌دانم و گمان دارم كه هيچگاه به خودم نگفته‌ام يادگيري كافي است! از دانش‌جويي شوقش و از كودكي شگفتيش ما را بس!

 

برايم عجيبند اين هم سن و سال‌هايم (و حتي دوستان كم‌سن‌تر) كه از 22 به بعد، 25 به بعد ديگر، مي‌افتند در سراشيبي پيري و كندي ... كه اگر انديشه‌ات اينقدر سريع بخشكد و به معلومات فعليت قانع شود، ديگر كارت تمام است! ....

 

دعايتان مي‌كنم كه ذهني و تفكري پويا و شاداب داشته باشيد و شما نيز دعايم كنيد. زندگي كنيم! در لحظه حال. هرچند كه مي‌دانم دشوار است!

  
نویسنده : علی ; ساعت ٩:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٧/٦
تگ ها :