111- دكتر محمود حسابي

هفته پيش حداقل چهاربار كتاب «استاد عشق» را خواندم. كتابي است به صورت بسيارفشرده از زندگاني زنده‌ياد دكتر محمود حسابي پدر مهندسي نوين و فيزيك ايران، به قلم فرزند ايشان ايرج حسابي. البته تشويق دوتن از دوستان، يكي ماه‌ها پيش و ديگري چندهفته پيش در مطالعه اين كتاب بسيار موثر بود.

در اين باره بيشتر خواهم گفت.

اما خواندن چنين كتابي آدمي را بسيار از خود شرمنده مي‌كند! اين كه مي‌بيني شخصي در اوج دشواري زندگي كه حتا گاه نان شب هم نداشته بخورد، در ده‌ها رشته مختلف (ادبيات، مهندسي‌هاي گوناگون، پزشكي، نجوم، فيزيك، ...) تحصيل كرده و همكاري با شخصي مانند انيشتين را رها كرده تا به كشورش خدمت كند و در زماني كه كسي هر را از بر تشخيص نمي‌داده چقدر مجاهدت كرده تا دانشگاه تهران تاسيس شود و هشت نه زبان را صحبت مي‌كرده و از سوي ديگر، آنقدر جامع بوده كه از طرفي دستيار انيشتين مي‌شود و از طرفي استادي در موسيقي و از سوي ديگر براي فرزندش ديوان حافظ تدريس كند و اين تدريس پنج سال و نيم به طول انجاميده ...!

و در عين حال بسيار فروتن و بزرگ‌منش و آقا! با صفاتي بسيار عجيب كه در مردمان اين روزگار كمتر مي‌بينيم.

...

خودتان بايد اين كتاب را بخوانيد. باشد كه روزي زندگاني تك‌تك ما را كتاب كنند.

...

با اجازه دوست انديشمند و باذوقمان ديونسيوس قالب وبلاگ را دوباره به حالت قبل برگرداندم. قالب زيياي دوسه ماه اخير هديه ارزشمندي از جانب او بود. بسياري از آن خوششان آمده بود، اما برخي دوستان با اين قالب جديد، مشكل خواندن داشتند. ديونسيوس هم رهاتر از اين قيود است كه خم به ابرو بياورد. بنابراين روز از نو، روزي از نو!

  
نویسنده : علی ; ساعت ٥:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٦/۱٢
تگ ها :