107- Login Name & Password Please

1. ديشب پول لازم داشتم، كارت اعتباري رو گذاشتم توي دستگاه. رمز ورود رو زدم و ادامه ماجرا. ميرم خونه. يك كليد در اصلي. يك كليد در بعدي.

 

2. سيم‌كارت موبايلم يك رمز ورود داره. خود گوشي‌م هم يكدونه ديگه. (آخه گوشي قبليم رو دزديدن. يكي خريدم كه بشه روش رمز گذاشت كه دزد گوشي ضايع شه و نتونه كاري باهاش بكنه.)

 

3. از خونه بيرون ميام. كليد ميندازم كه در قفل شه. خدا رو شكر ماشين ندارم. كليدش رو هم بنابراين ندارم. ماشين نداشته‌م دزدگيري چيزي هم نداره.

 

4. ميام سر كار. در اتاقم رو كليد ميندازم  كه باز كنم. صندوق نامه‌هاي رسيده هم يك كليد ديگه. دوتا كشو و كمد با اطلاعات مهم. دوتا كليد ديگه.

 

5. ويندوز بالا مياد. كامپيوتر اشتراكيه و ويندوز، XP. بنابراين يك رمز ورود هم اينجا لازمه. اگر بخوام از Outlook استفاده ديگري بكنم، يك رمز ديگه هم اضافه مي‌شه.

 

6. صبحه و  حداقل 80 درصد ارتباطات ما با اينترنت. شركت دوتا ايميل رسمي داره. بايد باز كنم و ببينم. دو تا رمز. بعدش ايميل‌هاي گروه‌هاي علمي كه توشيم. دوتاي ديگه.

ايميل‌هاي شخصي خودم كه هركدوم براي يك كار جدا هستند، 5 تا. ياهو مسنجر. دو تا ايميل اصلي.

خوندن بعضي روزنامه‌هاي خارجي. چند تا رمز ديگه. بخوام مطلب براي صبحانه بفرستم (كه مدتيه قطع هم شده) يكي ديگه. تازه من شانس آوردم كه فيلتر ندارم. وگرنه لابد نرم‌افزار فيلترشكن هم يك رمز ديگه ازم می‌خواست.

 

7. مي‌خوام يك آهنگ رو مستقيما از اينترنت گوش كنم. RealPlayer قاطي كرده. بايد دوباره نصبش كنم. Serial Number و يك سري بدبختي ديگه. مي‌گه يك بار ديگه اطلاعاتت رو ثبت كن ... ميرم توي ايميل Gmail. چند پيام جديد و چند تا دوست از اوركات. يكی ديگه ...

 

8. هر سايت ننه‌قمري هم كه سر مي‌زني هنوز مطلب توش نداره، ولی يك جورهايي ازت يك ايميل مي‌خواد و رمز و عضوشدن كه مي‌شه قوز بالا قوز. بدون اينترنت هم كه واقعا نمي‌شه زندگي كرد!

 

9. آهان. داشت يادم مي‌رفت. بعضي از فايل‌هاي روي دستگاه خيلي مهمه. اطلاعات شركته. براي محافظت اون‌ها از چشم ناباب و ويروس‌هاي ارجمند و خصوصا Trojanهاي دزد، پنج شش تا رمز ديگه هم اضافه مي‌شه. ايميل‌هاي شخصي و دوستانه و عاشقانه و عارفانه دوستان رو هم كه صرفا براي من نوشتن، نبايد كسي ببينه. بنابراين اون‌ها هم .... بعد مي‌گن چرا حواست پرته!

 

كي مي‌شه از زير بار كليدها و رمزهاي زوركي خلاص شد و يك نفس راحت كشيد؟ چرا بايد اين‌همه مجبور باشی به فكر امنيت باشي؟ خدايا منعمم گردان، به درويشی و خرسندي! خلاص!

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٥/۱٥
تگ ها :