103- درباره كل‌نگري

در ادامه نوشته 101 ... آيا وقتي من ادعا مي‌كنم بايد كل‌نگر باشيم، واقعا كل‌نگر هستم؟ يعني مي‌توانم يك پديده را به‌تمامي ببينم و بشناسم؟ خير!

يك تكه كاغذ براي يك فيزيكدان يك معنا دارد، براي شيمي‌دان معنايي، براي رياضيدان يك جلوه دارد، براي دانش‌آموز مدرسه يك مفهوم، براي نقاش چهره‌اي دارد و براي نويسنده رخساري ديگر. و شايد بسياري از علوم كه هنوز نمي‌شناسيمشان باشند كه كاغذ از دريچه آنها معنايي ديگر بيابد.

 

نگاهي كه من سعي مي‌كنم داشته باشم نگاه سيستماتيك است. يعني جايگاه اين كاغذ را در هستي بفهمم. رابطه‌اش را با بقيه چيزها بشناسم. كسي كه هم شيميست است و هم جزءنگر كاغذ را فقط چند اتم مي‌داند كه با فرمولي خاص به هم وصل شده‌اند، يك فيزيكدان جزءنگر هم با ديد خود آن را مي‌نگرد، همه اين‌ها درستند،‌ ولي همه جنبه‌هاي كاغذ نيستند.

و اين است كه خطرناك است.

 

براي يك گرسنه، جهان به دو بخش تقسيم مي‌شود:‌ خوردني‌ها و نخوردني‌ها! پس بيننده، هستي را به دلخواه خويش مي‌بيند. آيا مي‌تواند بگويد كه واقعا هم هستي همان چيزي است كه مي‌بيند؟ پاسخ به اين سوال، باعث انديشيدن مي‌شود. اين انديشه و تجزيه و تحليل توسط هيچيك از حواس پنجگانه من انجام نمي‌شود. آيا من مي‌توانم نقش حواس پنجگانه را در شناخت هستي رد كنم؟ يا برعكس، كسي كه مي‌داند حواس پنجگانه نقش مهمي در شناخت دارند،‌ آيا مي‌تواند همه‌چيز را صرفا به آنان نسبت دهد؟

 

مثلا شخصي مي‌گويد آب چيزي بجز مولكول‌هاي هيدروژن و اكسيژن نيست. بلي! از ديدگاه علم شيمي چنين است، ولي آيا ما همه ديدگاه‌ها را مي‌شناسيم كه اين «بجز» را به ابتداي جمله خود مي‌افزاييم؟ اين بخش جزءنگري است كه خطرناك است.

 

 

يكي از دغدغه‌هاي من به عنوان مهندس صنايع كه باعث مي‌شده هميشه از مشاوره گريزان باشم استفاده عيني از روش‌هاي موفق غيرايراني در سازمان‌هاي ايراني است. من نمي‌توانم جزيره‌اي ببينم. چرا بايد باور كنم كه اگر  يك سيستم مديريتي-كيفي در جايي درست كار مي‌كند، در يك سازمان ايراني كه در محيطي به نام ايران قرار دارد و با آن تعامل و برهم‌كنش دارد بايد درست كار كند؟ چطور مي‌توان براي همه بيماران يك نسخه پيچيد؟

 

در پزشكي، يك پزشك هوميوپات هرگز نمي‌تواند ادعا كند كه به‌تمامي بيمار خود را مي‌شناسد، او با روشي سيستماتيك با كمك «همه» علائم بيمار، اقدام به درمان مي‌كند و از اين رو، هوميوپاتي يك طب كل‌نگر است. اين رويه برخورد، باعث مي‌شود كه ساير علائم فداي يك بخش نشوند. شما به يك پزشك رايج كه مراجعه كنيد و مثلا مشكل دل‌درد داشته باشيد، او فقط دارويي براي دل‌درد مي‌دهد و اين برخورد است كه خطرناك است. چرا كه دل‌درد شما يك جزيره نيست، يك جزء ديناميك و در حال كنش و واكنش با تماميت بدن شماست و نمي‌توان آن را جدا ديد و جدا درمان كرد .... بنابراين اين درمان، هيچگاه به نتيجه دائمي و باثبات و شفابخش نخواهد رسيد و به خاطر كوتاهي در يافتن نقش بقيه اندام‌ها، معمولا جز ضرر چيزي عايد بيمار نخواهد كرد ....

 

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٢٠
تگ ها :