101- خطبه سي و دوم نهج‌البلاغه

كسي چون علي بزرگ كه همه اعصار و همه افراد و همه سرزمين‌ها را در جان بزرگ و دردمند خويش، مخاطب مي‌بيند، سخنش هم گويي براي همه زمان‌ها و همه زمين‌هاست.

 

«اى مردم! ما ، در روزگارى كينه‏توز و در زمانه‏اى ناسپاس به سر مى‏بريم،

نيكوكار ، بدكار شمرده مى‏شود و ستمكار هردم بر ستمش مى‏افزايد،

از آنچه آموخته‏ايم، بهره نمى‏گيريم و از آنچه نمى‏دانيم نمى‏پرسيم،

از حوادث باك نداريم تا آن گاه كه ما را در خود فرو گيرد.

پس مردم چهار گروه‏اند:

- كسى است كه اگر در زمين فساد نمى‏كند، سببش بيچارگى و ناتواني اوست و كندى شمشيرش و اندك‌بودن مال و خواسته‏اش.

- و كسى كه شمشير از نيام بركشيده و شر خويش آشكار كرده و سواران و پيادگان خود برانگيخته و خود را مهياى فتنه‏گرى و فساد ساخته، و تا به اندك متاع دنيا رسد، دينش را تباه كرده، سوارى چند خواهد كه سرداريشان را بر عهده گيرد و منبرى خواهد كه از آن فرا رود. چه بد معامله‏اى است كه خود را به دنيا بفروشى و اين سراى ناپايدار را به عوض آن نعمت‌ها، كه خدا در آن جهان مهيا كرده است بستانى.

- و كسى است كه (زير نقاب) دنيا را طلب مى‏كند، با اعمالى كه از آن آخرت است؛ ولى آخرت را نمى‏طلبد با اعمالى كه از آن دنياست. چنين كسى خود را چون فرودستان جلوه مى‏دهد، به هنگام راه‌رفتن گام‌هاى خرد برمى‏دارد، و دامن جامه كوتاه مى‏كند و خويشتن به زيور صلاح و امانت مى‏آرايد و پرده‏پوشى خدا را وسيله معصيت‏ها قرار مى‏دهد.

- و كسى است كه حقارت نفس و فقدان وسيلت موجب آن شده كه به طلب فرمانروايى برنخيزد، بلكه به همان حال كه بوده است بماند. چنين كسى خود را به حليه قناعت مى‏آرايد و جامه اهل زهد و پرهيز مى‏پوشد و حال آنكه نه روزى را در زهد به شب آورده و نه شبى را با پرهيزگارى به روز رسانيده است.

از اينان كه بگذريم، مردمى هستند كه ياد قيامت چشمانشان را فروبسته و ترس از روز محشر سرشكشان جارى ساخته است. اينان گاه گريزان‏اند و تنها، گاه مقهورند و ترسان، گاه خاموش‏اند و دهان‌بسته. خدا را به اخلاص مى‏خوانند و همواره گريان و دردمندند. در گمنامى زيسته‏اند تا خود را از آسيب حكام ستمكار در امان دارند.

نامرادى و مذلت ايشان را در ميان گرفته، گويى در درياى نمك غرقه‏اند . آوازى برنمى‏آورند و دلهايشان ريش است، از اندرزهاى پياپى ملول شده‏اند و از قهر جاهلان به ستوه آمده‏اند. كشته شده‏اند تا شمارشان روى در نقصان نهاده.

بايد كه دنيا در نظرتان بى‏مقدارتر باشد از ريزه‏هاى پوست درخت  و آن خرد و ريزها كه از قيچي پشم‌چيني ريزد. از آنان كه پيش از شما بوده‏اند پند گيريد، پيش از آنكه خود عبرت آيندگان شويد. دنيا را نكوهيده انگاريد و تركش گوييد، زيرا دنيا آن را كه مشتاق‌تر و شيفته‏تر از شما بود، از خود رانده است...»

منابع: 1 و 2

(اين خطبه را زنده‌ياد دكتر شريعتي نيز در ابتداي كتاب «علي»، با ترجمه خويش، آورده است.)

  
نویسنده : علی ; ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٤/٩
تگ ها :