713- پلنگ صورتی

دوستان نزدیک می‌دانند که بین تمام کارتون‌هایی که در عمرم دیده‌ام، مجموعه‌ی پلنگ صورتی جایگاه خاصی برایم دارد. این مجموعه‌ی عمیق و جذاب، با آن طراحی ساده‌ی دست‌ساز غیرکامپیوتری، با آن تیتراژ فوق‌العاده و آهنگسازی مَحشَر «هنری مَنسینی» (Henry Mancini)، با دوبله‌ی زنده‌یاد پرویز نارنجی‌ها به عنوان راوی و اضافه‌شدن شخصیت‌های به‌یادماندنی دیگری مانند بازرس، دودو، مورچه و مورچه‌خوار برایم با هیچ مجموعه‌ی کارتونی دیگری قابل مقایسه نیست.

مردم‌آزاری‌های پلنگ صورتی (مثل تغییر رنگ همه چیز به رنگ صورتی)، خلق شخصیت‌های قدکوتاه و دماغ‌دراز به عنوان مخاطبان پلنگ صورتی، نگاه‌کردن کاراکترها به دوربین که تا به امروز مورد تقلید بسیاری از کمدین‌هاست، تیتراژهای عالی، موسیقی متفاوت ... این مجموعه را برای من در جایگاهی غیرقابل رقابت قرار می‌دهد.

اولین کارتون‌های پلنگ صورتی در سال‌های 1966 تا 1970 تولید شدند و مسائلی مانند زندگی شهری، ترافیک و دردسرهای عبور از چراغ عابر، معضل زباله‌ها، دویدن به دنبال یک سکه‌ی پول ... را در زمانی حدود 50 سال پیش مطرح کردند.

گاه با خود می‌اندیشم که سازندگان این مجموعه چقدر از عصر خود جلوتر بودند و چقدر بیشتر می‌فهمیدند و لابد چقدر بیشتر حرص می‌خوردند و زجر می‌کشیدند و شاید طنزپردازی، تنها ابزار آنها برای فریادزدن بر چهره‌ی تلخ و بیرحم زندگی ماشینی بوده است. در حقیقت، کارتون پلنگ صورتی بهانه‌ای بود که سازندگان این مجموعه، اندیشه‌های بلند و متفاوت خود درباره‌ی زندگی انسان امروز را مطرح کنند و دنیای جدید را به چالش بکشند.

وقتی به زندگی مردمان شهرنشین خودمان نگاه می‌کنم که هنوز هم مساله‌ی ترافیک و خط عابر و چراغ راهنمایی و زباله و محیط زیست، مسائل حل‌نشده و مبتلابه اجتماع ماست و وقتی می‌بینم گروه خلاق و موفقی مانند «ناس» با ساخت انیشمین‌های دیرین دیرین، به همین مسائل می‌پردازند و از تم اصلی آهنگ پلنگ صورتی در تیتراژ کارهای خود بهره می‌برند، بیشتر و بیشتر بر سازندگان پلنگ صورتی درود می‌فرستم. روحشان شاد!

  
نویسنده : علی ; ساعت ٤:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱/۱۸


712- ترامپولین

بچه که بودیم، شهر بازی شهرمان تاب و سرسره هم به‌زور داشت، چه رسد به ترامپولین! امروز فرصتی پیش آمد که کودک درون ترامپولین را تجربه کند و خیالش راحت شود. مهم نیست که آدم 40سالش شده باشد، مهم این است که یک روزی نگوید کاش ترامپولین را تجربه کرده بودم!

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱/٩


711- و باز هم آرنیکا

چند روز پیش، دخترم حین بازی زمین خورد و دستش طوری درد گرفت که از شدت درد نمی‌توانست از آرنج تا انگشتانش را تکان بدهد. خوشبختانه هیچ شکستگی یا دررفتگی هم به وجود  نیامده بود. با توجه به این که آرنیکا (Arnica Montana)، شاه‌داروی صدمات (trauma) در هومیوپاتی است، من دوز بسیار ناچیزی از آرنیکا به دخترم دادم و ظرف کمتر از یک ساعت، درد یادش رفت و دوباره مشغول بازی شد.

تعجب می‌کنم از افرادی که ندانسته و ناآگاهانه این پزشکی مفید و ارزشمند را بی‌اثر و داروهای آن را پلاسبو (دارونما) می‌دانند. این چه پلاسبویی است که درد شدید دست کودک دوساله‌ی مرا ظرف یکساعت خوب می‌کند؟ در حقیقت شواهد اثرگذاری داروهای هومیوپاتی بر خردسالان، افراد بیهوش، گیاهان و جانوران بارها و بارها تکرار و اثبات شده و تلقین و پلاسبو دست‌کم نمی‌تواند اثری روی  این چهار گروه داشته باشد.

من تا کنون در بین مخالفان هومیوپاتی تنها با دو دسته روبه‌رو شده‌ام: (1) افرادی که اصلا نمی‌دانند هومیوپاتی چیست و در بهترین حالت آن را با طب سنتی و انرژی‌درمانی و گیاه درمانی و ... اشتباه می‌گیرند. (2) افرادی که به‌خوبی هومیوپاتی و قدرت آن را می‌شناسند  و اتفاقا می‌دانند چقدر مفید است و چون ترویج هومیوپاتی، به منافع آنان لطمه می‌زند با آن مخالفت می‌کنند. شرکت‌های بسیار بزرگ داروسازی دنیا را می‌توان در این فهرست قرار داد.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱/٧