697- فقر

سالیان سال گمان می‌کردم سرمنشا بیشتر مشکلات آدمی، نادانی است. مدتی است به این می‌اندیشم که نادانی، خود زیرمجموعه‌ی مشکل بزرگ‌تری به نام فقر است.  نادانی، فقر آگاهی است. بی‌سوادی، فقر علمی است.  تنگدستی، فقر ثروت است. من در فقر هیچ شرف و فضیلتی نمی‌بینم. نه بی‌سوادی مایه افتخار است، نه ناآگاهی، نه تنگدستی ...

با این دیدگاه شاید بتوان گفت چرا انشای «علم بهتر است یا ثروت» همیشه برای بسیاری چالش‌آفرین بوده. برای آن که این دو در مقابل هم نیستند، یکی نشانگر توانگری اندیشه است و دیگری توانگری مادی. طبیعتا اگر تمام ابعاد ثروت در شخصی رشد کنند، بسیار بهتر است. وگرنه یک ثروتمند بی‌فرهنگ و جاهل، معمولا چیزی بیشتر از یک نوکیسه‎‌ی تازه به‌دوران‌رسیده نیست.

توضیح واضحات: فقر را با توصیف بالا، با زهد وپارسایی و قناعت و ساده‎زیستی یکی نگیرید.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٩/۱٧
تگ ها : فقر ، ثروت ، پارسایی ، زهد


696- مارگزیده

دیشب به باجه‌ی بانکی نزدیک خانه رفتم که دو دستگاه خودپرداز دارد. قبل از من افراد یک خانواده مشغول کار با خودپرداز کناری بودند. عادت ندارم پشت سر کسی بایستم و به نمایشگر خودپرداز نگاه کنم. قدری فاصله گرفته بودم و یکدفعه متوجه شدم دستگاه کناری خالی شده.

به سراغ دستگاه که رفتم دیدم کارت آنها جا مانده. به همراه شخصی که در دستگاه دیگری مشغول کار بود از باجه بیرون رفتیم و آن خانواده را پیدا کردیم و کارت را به آنها دادیم. چند ثانیه‌ای نگذشت که پدر خانواده سراسیمه به باجه آمد و منتظر شد یکی از دو دستگاه خالی شود. بعد سریع به فرزندش توضیح داد که یک موجودی بگیریم. یعنی با صدایی که ما هم بشنویم!

من هم با خونسردی خودم را با دستگاه مشغول کرده بودم که آنها کارشان را بکنند و خیالشان راحت باشد که «سوژه‌ی مورد نظر» فعلا همینجا دم دست است. موجودی گرفتند و خیالشان راحت شد که همه‌چیز سر جایش است و بی هیچ تشکری رفتند.

طبیعتا این وظیفه‌ی اخلاقی من بود که کارت را به صاحبش بدهم و تشکرکردن یا نکردن او کمترین اهمیتی برایم ندارد. ولی به این اندیشیدم که این بنده‌خدا را لابد آنقدر مار گزیده که از ریسمان سیاه و سفید هم می‌ترسد و چقدر بد است که در یک جامعه، مارگزیده زیاد باشد. 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٩/۸