707- پدرانه (17)

آوینا برای اولین بار با اسباب‌بازی‌هایش برای مامان و بابا قورمه سبزی و چایی درست کرده و برایمان آورده. یک بشقاب پلاستیکی برداشته داخلش یک قاشق و چنگال پلاستیکی گذاشته و با احتیاط آورده. قورمه‌سبزی را که هرچه خوردیم سیر نشدیم. باید اعتراف کنم استکان خالی چایی که آوینا آن را دم کرده و برایمان آورده هم، یکی از بهترین چایی‌هایی است که در عمرم خورده‌ام! واقعا مزه می‌دهد. یعنی من که کاملا طعم آن را پسندیدم!

  
نویسنده : علی ; ساعت ٤:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/٢٩


706- مسجد خوب

مسجد نزدیک محل کار ما، بلندگوهای متعددی را در چند طرف پارکینگ خودرو جلوی مسجد کار گذاشته که صدا از جهت‌های گوناگون به گوش مردم برسد. کاری به درستی یا نادرستی این روش ندارم. اصلا هم منظورم این نیست که یک مسجد باید کم‌امکانات و محقر باشد. ولی به نظر من پاکیزگی و تمیزی و خوشبویی داخل مسجد و حیاط و دستشویی و وضوخانه و ... مقدم بر امکانات فرعی متعدد و احیانا گرانقیمت است. همچنین به نظر من، یک مسجد یا هیئت خوب، به جای بلندگوهای پرصدا، گردانندگانی باصفا می‌خواهد. چه مساجد ساده‌ای که به خاطر یک پیش‌نماز اهل دل، جای کافی برای نشستن حضار ندارند و چه مساجد پرهزینه که ...

زمانی که توفیقی داشتم و در تهران در جلسات زنده‌یاد محمداسماعیل دولابی حاضر می‌شدم، تنها چیز در جلسات ایشان، پاکیزگی و صفا بود. پاکیزگی محیط و پاکیزگی و ادب در گفتار خود ایشان. همه‌چیز فوق‌العاده ساده و پذیرایی در حد یک استکان چایی. ولی از چند ساعت قبل همه از چهارگوشه‌ی شهر خود را می‌رساندند که صحبت و حضور ایشان را از دست ندهند. روحش شاد.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/٢٥


705- سادگی حرفه‌ای

نمی‌دانم شخصیت «سلام کیتی Hello Kitty» را دیده‌اید یا نه. دخترک ما عروسک کیتی دارد و خیلی هم به آن علاقه دارد. خالق این شخصیت، خانم یوکو شیمیزو است. داشتم به این مساله فکر می‌کردم که کیتی از نظر تصویری بسیار ساده است. حتا دهان هم ندارد. دو بیضی ساده برای چشم و یکی هم برای بینی. همه‌چیز در نهایت سادگی. خوب این را که من هم می‌توانستم بکشم.

پس از قدری تامل، به این نتیجه رسیدم که ما دو نوع سادگی داریم. سادگی ناشی از بی‌تجربگی و سادگی پس از کسب تجربه و زحمت. خط‌خطی‌های یک کودک، سادگی نوع اول است و خلق شخصیت کیتی، از نوع دوم.

شعرهای ساده‌ی یک تازه‌کار از نوع اول است، ولی شعر سعدی که در نهایت سادگی، مانند جویباری روان و زلال است از نوع دوم که وقتی می‌گوید: «بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران» آدمی به خودش می‌گوید چقدر ساده. این که دو کلمه‌اش را جابجا کنم یک متن عادی می‌شود. چرا به فکر من نرسید؟

اصلا چرا راه دور برویم. این همه کتاب شعر کودک در بازار هست. چرا یک کدامش «حسنی نگو یک دسته گل» نمی‌شود؟ چون مرحوم منوچهر احترامی، از فرط تجربه و مهارت، به سادگی رسیده بود. ولی سادگی نوع دوم.

یک فیلم از استادان بزرگ هنرهای رزمی، مانند موریهه اوشیبا، بنیانگذار آیکیدو ببینید. سادگی حیرت‌آور حرکات وی، آدمی را به این فکر می‌اندازد که مگر می‌شود یک پیرمرد مثل موج بین حریفان بچرخد و با اندک ضربه‌ای همگی را نقش زمین بکند؟ ولی این سادگی، پس از سال‌ها ممارست به‌دست آمده.

این نوع سادگی را به مهارت‌های مختلف زندگی می‌توان تعمیم داد و معمولا وقتی می‌گوییم «این که کاری نداشت، من هم می‌توانستم»، معمولا با نوع دوم سادگی روبه‌رو هستیم. در عین حال باید دقت داشت که منظور من از این یادداشت اصلا آن نیست که همه‌ی پدیده‌ها را می‌توان ساده دید و ساده کرد.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/۱٦


704- ادبیات‌درمانی

من از آن دسته افراد خوش‌اقبالی هستم که می‌توانم از کتاب برای درمان مشکلاتم استفاده کنم. چندی پیش که ذهنم خسته و افسرده بود و جایی بودیم که به جز یک کتاب فارسی سوم راهنمایی، چیزی در خانه صاحبخانه پیدا نمی‌شد همان کتاب را با اشتیاق ورق زدم.  شعرها و قطعات کلاسیک و نو را می‌خواندم تا به این تک‌بیت از شاهنامه‌ی حکیم توس رسیدم:

به دانش فزای و به یزدان گرای/که او باد جان تو را رهنمای

همین تک‌بیت فردوسی بزرگوار، حالم را خوش کرد. دقایقی در این بیت عمیق غوطه خوردم. یادم آمد که روزی دیگر، تک‌بیتی از حافظ چقدر حالم را خوش کرده بود: چو غنچه گرچه فروبستگی است کار جهان/تو همچو باد بهاری گره‌گشا می‌باش.

به یاد مقدمه دکتر سروش در اوصاف پارسایان افتادم که می‌گوید گاه مطالعه نیم‌بیت مثنوی یا سعدی، اثری بیشتر از خواندن یک کتاب اخلاقی دارد. تردیدی ندارم که ادبیات، سرشار از گنج‌های شفابخش است و چه سعادتمندیم اگر گاهی کتاب‌ها را از کتابخانه برداریم، خاکشان را پاک کنیم. بازشان کنیم و بخوانیم‌شان و چه محروم، اگر در کنار گنج باشیم و دست و دل‌مان تهی باشند.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/۱۱


703- راه میان‌بر 13 سالش تمام شد

از امروز این وبلاگ، 13سالگی را تمام می‌کند و وارد 14سالگی خود می‌شود. در این 13سال که به جز مرداد 86، در تمام ماه‌ها به طور منظم نوشته‌ام، وبلاگ‌نویسی فارسی فراز و نشیب‌های بسیاری را به خود دیده است. نمی‌دانم چند وبلاگ‌نویس دیگر در پرشین‌بلاگ هستند که مانند من دست کم 13 سال به طور منظم مطلب نوشته باشند.

همانطور که در بهمن ماه 1390 هم پیش‌بینی کرده بودم، ظهور شبکه‌های اجتماعی ضربه‌ی جدی به محبوبیت وبلاگ‌نویسی وارد کرد. اکنون هم با ظهور ابزارهای ارتباطی مانند وایبر و تلگرام و واتس‌آپ و ... روز‌به‌روز تعداد افرادی که حوصله‌ی سرزدن به وبلاگ یا وب‌سایت دارند کمتر می‌شود.

با این حال چراغ این خانه همچنان روشن است. در این 13 سال دوستانی یافته‌ام که هیچگاه همدیگر را ندیده‌ایم و در خیابان هم اگر یکدیگر را ببینیم نمی‌شناسیم. ولی در این خانه دوست صمیمی یکدیگریم. به خاطر آنها، به خاطر سرزدن‌هایشان، به خاطر پیام‌های دلگرم‌کننده‌شان، من همچنان در اینجا می‌مانم و می‌نویسم.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/۳


702- سواد قدیمی‌ها

چندی پیش، دست‌خط بزرگان یک روستا را دیدم. خط و امضا و شهادت مردمانی در پای یک سند. کدخدا و مکتب‌دار و معتمد محل ... مربوط به 70-80 سال پیش. از خط زیبای آنها که لابد با قلم و دوات بوده لذت بردم. از انشا و نگارش آنها. از دقت و تمیزی و وسواس آنها.

چه شد که کدخدا یا مکتب‌دار روستایی دوردست حدود یک قرن پیش، چنین خوش‌خط شدند و به شهادت فرزندان و نوه‌هاشان، فردوسی و حافظ و سعدی ازبر داشتند و چرا دیپلمه و کارشناس و کارشناس ارشد و دکتر فعلی ما هنوز مشکلش اینست که فینگلیش را چگونه کنار بگذارد و فارسی تایپ کند؟ فردوسی از حفظ خواندن به کنار، یک روخوانی ساده ادبیات کلاسیک برایش سخت باشد و نهایت خلاقیتش این باشد که به جای «آیا» بنویسد «عایا» و به جای «مال من» بنویسد «ماله من»! و آخرش هم بگوید که قدیمی‌ها که چیزی حالی‌شان نبود و سواد نداشتند!

  
نویسنده : علی ; ساعت ۳:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/٢
تگ ها : سواد ، قدیمی ، ادبیات