701- پدرانه (16) حباب‌بازی

چندروز پیش با یک پیمانه شامپو بچه، هشت پیمانه آب داغ و دو سه قاشق کوچک گلیسیرین، مایعی برای حباب‌سازی و حباب‌بازی آماده کردیم. آوینا تمام روز با حباب‌ها مشغول بود و ما هم همراه او کوشش می‌کردیم حباب‌های بزرگتری درست کنیم، بترکانیم و لذت ببریم. ولی از آن روز یک پرسش مرا رها نکرده: چرا حباب‌بازی لذت دارد؟ دلایل زیادی برای این مساله در ذهنم ردیف کرده‌ام، ولی ترجیح می‌دهم که این پرسش ذهن شما را هم قلقلک بدهد.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱٠/٢۸


700- نقاط درنگ

تجربه‌ی من اینطور نشان می‌دهد که وقتی قرار است شخصی یک وب‌سایت برای خودش داشته باشد، مثلا جایی برای انتقال تجارب شخصی، یک فروشگاه کوچک، یک استارتاپ ... مدت زیادی را با ذوق و شوق صرف پرداختن ایده می‌کند. در اینترنت جستجو می‌کند. وب‌سایت‎های مشابه را می‌بینید.، رویاپردازی می‌کند، وقت زیادی صرف می‌کند که اسم مناسبی برای دامنه انتخاب کند، دامنه را ثبت می‌کند، در شبکه‌های اجتماعی برای وب‌سایتش اکانت ثبت می‌کند، سراغ یک طراح مثل من می‌آید و باز وقت بسباری صرف جزئیاتی مانند رنگ و جزئیات گرافیکی و انتخاب فونت می‌کند ... به نقطه‌ای می‌رسیم که همه‌چیز آماده است و آن شخص باید شروع به نوشتن و درج مطلب کند. وب‌سایتش افتتاح شود و در معرض دید قرار بگیرد.

بخش قابل ملاحظه‌ای از افرادی که من دیده‌ام در این نقطه توقف می‌کنند. تمام آن رویاها و وقت‌گذاشتن‌ها و ... ناگهان جای خود را به یک سکوت و تردید می‌دهد. تردیدی که بسته به شخصیت افراد ممکن است از یک هفته تا ماه‌ها طول بکشد.

نظیر این رفتار را بسیار دیده‌ام. مثلا شخصی که به یک دوره آموزشی می‌خواهد برود و درست در لحظه ثبت نام، منصرف می‌شود. کسی که می‌خواهد یک گزارش تهیه کند. شخصی که قصد ساخت خانه دارد و وقت زیادی در بازار به دنبال زمین و ... می‌گردد و در لحظه انتخاب، منصرف می‌شود و تردید می‌کند. شخصی که قصد مطالعه برای امتحان دارد و همه شرایط را که آماده کرد، به جای این که سراغ مطالعه برود، دوباره وقت‌کشی می‌کند و دنبال بهانه‌ای برای درس نخواندن می‌گردد.

در زندگی بارها به این نقاط تصمیم و تردید می‌رسیم. شاید تفاوت افراد موفق با دیگران این است که در این نقاط ، درنگ زیادی نمی‌کنند و به موقع از آن عبور می‌کنند.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱٠/٢۳


699- پدرانه (15)- تولد

دوسال پیش در چنین ساعاتی، خداوند آوینا را به ما داد. در یک روز برفی، برفی سنگین که شیرازی‌ها می‌گفتند ده سال است چنین برفی ندیده‌اند. از آن روز تا کنون، بارها و بارها به این نتیجه رسیده‌ام که تا کودکان هستند، لازم نیست چشم‌انتظار معجزه‌ی خاصی بود. تا کودکی روی زمین هست، این سیاره ارزش زیستن دارد. به خاطر کودکان‌مان خودمان را تربیت کنیم، به وجود و حضورشان احترام بگذاریم. با آنها همبازی و همراه شویم. هرجا که کودکی هست، تکه‌از آسمان و بهشت آنجاست. هرکجا که کودکی هست، معجزه‌ای حضور دارد.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱٠/۱٥


698- آلودگی هوا و شهروندی

این روزها که صحبت از آلودگی هوای تهران زیاد شده است، دوست دارم مطلبی را بی‌پرده عنوان کنم:

من شهرستانی هستم. در تهران به دانشگاه رفته‌ام و دو سه سالی هم پس از دانشگاه در این شهر زندگی کرده‌ام. سالها هم ساکن دبی بوده‌ام. اکنون هم ساکن شهرستان هستم. درصد بسیار بالایی از اهالی تهران، مثل من شهرستانی هستند و انتخاب خودشان است که در تهران بمانند و این کار برای آنها منافعی داشته  و دارد.

طبیعتا این منافع، متقابلا هزینه‌هایی هم دارند. بنابراین باید این هزینه‌ها را بپذیرند و بپردازند. می‌توان هزینه‌ها را تحمل کرد و صرفا حرص خورد و می توان با مشارکت آگاهانه، هزینه‌ها را تقلیل داد. به هرحال، زندگی در شهرهای بزرگ یک انتخاب است و وقتی انتخاب صورت می گیرد، بدین معنی است که شخص خودش مشکلات رایج شهرهای بزرگ مانند گرانی، ترافیک، آلودگی هوا ... را پذیرفته است.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱٠/۱۱