672- پدرانه (12)

خانمی را می‌شناسم که فرزند پسر دانشجو دارد. گاهی این دانشجوی جوان که به مشکل درسی برمی‌خورد یا نیاز به انجام پروژه‌ای دارد، این خانم به این و آن زنگ می‌زند که جواب سوالات و اشکالات را بگیرد. برای پسرش دنبال معلم خصوصی می‌گردد، دنبال کسی برای حل تمرین و پروژه می‌گردد، از محل زندگی خودش هم به شهری رفته که فرزندش در آن درس می‌خواند که این جناب دانشجو تنها نباشد.

شخصا به عنوان یک پدر، این‌گونه لطف به فرزند را، نوعی کم‌لطفی می‌دانم. این جوان، کی باید برای خودش مرد مستقلی شود، کی قرار است «دانش»«جو» شود؟ کی می‌تواند روی پای خودش بایستد و قدری سختی بکشد؟ دو روز دیگر که خدای ناکرده این مادر نبود چگونه قرار است زندگی کند؟ چرا باید تا این حد فرزند خود را لوس کنیم و به او فرصت تجربه، پیروزی، شکست، زندگی، استقلال ... ندهیم؟

امیدوارم هیچگاه مهر به فرزند باعث نشود با چنین لطف‌هایی، آینده‌ی دخترم را خراب کنم. اگر همین الان هم نمی‌گذاشتیم دخترکمان زمین بخورد که هیچگاه راه‌رفتن نمی‌آموخت.

لابد پدران و مادران بسیاری را می‌شناسید که گمان می‌کنند باید حتا تا 50سالگی فرزند هم کمک‌حال او باشند؟ به گمان من، اصولا وظیفه‌ی پدر و مادر این نیست و تروخشک‌کردن فرزند تا بزرگ‌سالی او افتخاری محسوب نمی‌شود. بزرگترین وظیفه‌ی والدین شاید این است که فرزند خود را طوری تربیت کنند که مستقل، بااراده، دارای اعتماد به نفس و متکی به توانایی‌هایی خود باشد. چرا بسیاری از والدین ما که بسیار هم سختی کشیده‌اند، اجازه نمی‌دهند که فرزندان آنها هم کمی سختی بکشند و متکی به خود باشند؟

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱/۳۱


671- روز مادر

برای ایرانیانی که مانند من تجربه‌ی زندگی در امارات را دارند، دیدن والدین هندی و فیلیپینی که سالی یا حتا چندسال‌ یک‌بار هم فرزندان خود را نمی‌بینند امری عادی است. در سال‌های نخستین زندگی در دبی، مشاهده‌ی چنین رفتاری برای من و همسرم سخت و غیرقابل باور بود. چطور ممکن بود یک پدر هندی، هر سه یا چهار سال یک بار به خانواده‌اش سر بزند، در دبی در یک خانه‌ی اشتراکی زندگی کند و هرچه درمی‌آورد برای خانواده‌اش بفرستد و تنها نقشی که عملا برای خانواده‌اش دارد، نقش یک حامی مالی باشد؟

از آن عجیب‌تر این که در بین زنان فیلیپینی کم نبودند کسانی که فرزند خود (حتی فرزند شیرخوار) را به مادر یا خواهری می‌سپردند و در امارات کار می‌کردند و برای خانواده‌ی خود پول می‌فرستادند.

از همه عجیب‌تر زنان ثروتمند اماراتی بودند که کودک خود را به یک پرستار (maid) خارجی (معمولا فیلیپینی) می‌سپردند که هیچ زحمتی برای فرزند خود نکشند و به‌راحتی می‌شد دید چنین فرزندانی چقدر تشنه‌ی محبت و توجه والدین خود هستند.

عکس چنین رفتاری در خانواده‌های غربی دیده می‌شد که برخلاف تبلیغات رایج در کشور ما، به‌خوبی مراقب نهاد خانواده بودند. با هم زندگی می‌کردند و به ‌هیچ‌وجه داشتن فرزند و مراقبت از او را کسر شان خود تلقی نمی‌کردند.

*

اکنون که خودم پدر هستم، درک رفتار هندی‌ها، فیلیپینی‌ها یا اماراتی‌ها برایم حتا سخت‌تر از آن هنگام شده است. یک کودک، دست‌کم در سه سال اول زندگی که می‌دانیم حیاتی‌ترین دوران شکل‌گیری شخصیت او هستند، شاید پول کافی نخواهد، تخت‌خواب گرم و نرم نخواهد، بهترین لباس را نخواهد، اسباب‌بازی‌های گوناگون نخواهد ... ولی –باور کنید- آغوش گرم و توجه مادر و پدر را بیش از هر چیزی لازم دارد. به‌ویژه مادر که در چندسال نخست، برای کودک جایگاهی خدای‌گونه دارد.

*

نسل ما شاید آخرین گروه از نسلی بودند که خیال‌شان راحت بود که همیشه مادری در کنار خود دارند. ما نمی‌توانیم احساسات و شرایط فرزندان امروز را که اگر خیلی بخت‌یار باشند نهایتا شش‌ماه یا یک‌سال اول زندگی فرصت حضور همیشگی مادر را دارند درک کنیم. دست‌کم آنچه از دست من و همسرم برآمده این است که ترجیح داده‌ایم سختی‌های احتمالی مادی را تحمل کنیم، ولی به هیچ قیمتی نگذاریم که چند سال حیاتی و اولیه‌ی زندگی فرزندمان در جدایی از مادر سپری شود. این حق یک کودک است که در محیطی پرنشاط، امن، گرم و پرمحبت رشد کند و ببالد. این حق اوست (نه منت) که پدر و مادر برایش وقت و انرژی و عشق صرف کنند. اگر با هم اختلاف دارید فرزند نیاورید و اگر فرزند دارید، اختلافات خودتان را مدتی فراموش کنید و نگذارید فرزند در خانه فضای تیره و نامناسبی را تجربه کند.

*

باری، روز مادر بر همه‌ی شما، زن و مرد، کودک و بزرگسال، جوان و پیر، خجسته باد.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱/٢۱