656- همه‌چیز را همگان دانند

همکاری که برای سفری به اتریش رفته بود تعریف می‌کرد که سر یک چهارراه خواستم یک پلیس را اذیت کنم. از او درباره‌ی چراغ‌های سبز و زرد و قرمز و کاربرد آنها سوال کردم. آن پلیس هم خیلی مودبانه ده دقیقه برایم صحبت کرد و نکاتی گفت که حقیقتا نمی‌دانستم. آخر صحبت به دنبال کلمه‌ی مناسبی در حد «دمت گرم و چاکرتیم» می‌گشتم که به او بگویم و نهایتا گفتم «تنک یو». آن پلیس هم فقط گفت: «دتز مای جاب!». بعد اضافه کرد که جرات نمی‌کنم چنین سوالی را از یک شخص مشابه در ایران بپرسم!

شوخی به کنار، یکی از ویژگی‌های ما ایرانیان –مردمان دیگر را نمی‌دانم-  این است که گمان می‌کنیم همه باید در زمینه‌ای که شغل  ماست، متخصص باشند. معمولا اگر از یک نانوا، قصاب، مغازه‌دار، نقاش، شیرینی‌فروش، مهندس، پزشک، پرستار، بقال، مامور شهرداری، متصدی مخابرات، داروخانه‌چی، مسوول آزمایشگاه ... سوالی بپرسید که در حوزه‌ی تخصص آن شخص باشد، طوری پاسخ می‌دهد که معنیش این است که چرا این سوال بدیهی را پرسیده‌ایم و چطور جوابش را نمی‌دانیم؟ و مگر می‌شود کسی نداند؟ و  این را که همه می‌دانند!

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٢۱


655- پدرانه (10)

از جمله نعمت‌هایی که چندماهی است از آن بهره‌مند هستم، این است که من  لباس بیرون بپوشم، آوینا با خوشحالی بگوید «ددر» و تندی آماده‌اش بکنیم و سوار کالسکه بشود و برویم چرخی در اطراف خانه بزنیم. تقریبا هیچ روزی نبوده که هوا خوب باشد و این عادت ترک شود. گاهی فکر می‌کنم روزی خواهد رسید که ما دست در دست و بازو در بازو با هم به هواخوری برویم و قند در دلم آب می‌شود.

 

در عین حال، با این که آوینا سنش کمتر از یک سال است، هیچگاه وقتی قول «ددر» داده‌ام زیر قولم نزده‌ام و هیچگاه به بهانه‌ی این که اگر این کار را بکنی یا آن کار را نکنی «ددر» می‌روی، سعی نکرده‌ام چیزی را به او تحمیل کنم. ترجیح می‌دهم دخترم وقتی بزرگ شد خودش هر آیین و مرامی که خودش می‌خواهد انتخاب کند، ولی به‌هیچوجه دروغ و دروغگویی را از ما نبینید و نشنود و نیاموزد.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٠
تگ ها : پدرانه


654- تندرستی

در چهارده سال گذشته، سه عدد استامینوفن و تعدادی آموکسی سیلین، تنها داروهای شیمیایی بوده که مصرف کرده‌ام. آن هم به اجبار و اضطرار و در شرایط ناچاری. آنتی هیستامین و خواب‌آور و کورتن و ... که اسمش را هم نیاور! معتاد به هیچ چیز شیمیایی و گیاهی و دیجیتال (حتا چایی و قهوه و اینترنت) هم نیستم. سیگار و قلیان هم ابدا. حداکثر هم یک یا دو روز در سال، ناخوش هستم و بقیه اوقات، شکر خدا، خوبم. به دلیل آشنایی با پزشکی هومیوپاتی، چندباری هم که بیمار بوده‌ام و به داروی هومیوپاتی دسترسی داشته‌ام طبیعتا از آن استفاه کرده‌ام.

*

می‌خواهم بدون شعاردادن و به عنوان کسی که این‌چنین زندگی می‌کند، بگویم می‌توان تا حد امکان بدون داروهای شیمیایی زندگی کرد و سالم‌تر و بهتر بود. اتفاقا من سه چهار سال اول زندگی را که می‌دانیم مهم‌ترین دوران شکل‌گیری آدمی است کمابیش به بیماری گذرانده‌ام و شاید اگر کودکی بهتری داشتم، اکنون از این که هستم سالم‌تر و قوی‌تر بودم. در دورانی از زندگی هم بسیار بدبین و منفی‌نگر بوده‌ام و این نشاط و انرژی که اکنون دارم، امری ارثی و مادرزادی نیست، بلکه با کوشش و تغییر دیدگاه و سبک زندگی به دست آمده است. بنابراین می‌خواهم بگویم می‌توان گذشته را کناری گذاشت و بهتر زندگی کرد. در مورد من صدق کرده، شاید برای دیگران هم صدق کند. این هم برخی تجربیات شخصی من (فهرست زیر به ترتیب اهمیت نیست):

*

1- دلیلی ندارد برای سردرد و کم‌خوابی و پرخوابی و اشتها و هضم غذا و ... مرتب قرص بخورید. روش‌های طبیعی درمان را بیاموزید.

2- اصلا به بیماری فکر نکنید. تمرکزتان روی تندرستی و زندگی باشد. به طور کلی چیزهای منفی را نادیده بگیرید و بر چیزهای مثبت تمرکز کنید. کلام‌تان مثبت باشد. با افراد مثبت نشست و برخاست کنید.

3- سالم بخورید و سالم زندگی کنید. از خوراکی‌های گیاهی بیشتر استفاده کنید.

4- با شناخت بیشتر خودتان، کار مورد علاقه خود را بیابید و برای آن وقت بگذارید. این کار می‌تواند هرچیزی باشد. نوازندگی، شیرینی‌پزی، خیاطی، کشت گل و گیاه، خواندن آواز، گل‌آرایی، مکانیکی، نویسندگی، رانندگی کامیون، تدریس، ... کارکردن در محیطی که به آن علاقه ندارید، بیماری‌زاست.

5- برای بالابردن آگاهی، تلویزیون و کامپیوتر و گوشی موبایل را کنار بگذارید و قدری کتاب بخوانید. کتاب!

6- به جای حرف‌زدن مداوم با خود، مشکلات و مسائل خود را بنویسید. نوشتن معجزه می‌کند، به افکار شما نظم می‌دهد و تیرگی‌های درون شما را تخلیه می‌کند.

7- تلویزیون (داخلی، خارجی، ماهواره‌ای ...) برای سلامت جسم و روان مضر است. خود را به زندگی کم‌تلویزیون عادت دهید و برکات آن را ببینید.

8- روزی چند دقیقه ورزش کنید. ولو چند حرکت ساده.

9- از انرژی طبیعت بهره بگیرید. دست کم در مسیر رفتن به محل کار، با علاقه به گل و گیاه‌ها و درختان نگاه کنید. پابرهنه بر روی چمن، ساحل، بیایان ... راه بروید. به درختان تکیه کنید ...

10- از اخبار دوری کنید. فرق نمی‌کند داخلی، خارجی، ماهواره‌ای ... باشد. دانستن سرخط اخبار روز کافی است. دیدن و خواندن و شنیدن زیاد اخبار، حال آدم را بد و وقت را تلف می‌کند. (مگر اینکه تحلیل‌گر سیاسی یا اقتصادی ... باشید و  خبرخوانی جزئی الزامی از شغل شما باشد.)

11- از زندگی برای دیگران، به میل دیگران، در رقابت با دیگران ... اجتناب کنید. خودتان باشید و برای دل خودتان زندگی کنید.

12- بخشنده باشید، نه ستاننده.

13- ایمان به چیزی داشته باشید.

14- مواظب ورودی‌های بدن باشید. دهان، بینی، چشم، گوش ... شایسته‌ی دریافت بهترین خوراک‌ها هستند. اگر هنگام چیدن سیب‌زمینی حواستان به لک روی سیب‌زمینی است، موقع انتخاب موسیقی، خواندن کتاب، شنیدن اخبار، دیدن فیلم ... هم هر مهملی را وارد وجود خود نکنید.

15- زیستن در زمان حال را تمرین کنید.

16- تا حد امکان، ساده، منظم و صادق (با خود و دیگران) باشید.

 

امیدوارم تجربیات سودمند شما، این فهرست را پربارتر کند.

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٤