670- خاطره‌ای و تبریکی

پیش از فرارسیدن نوروز، خوب است خاطره‌ای از سال گذشته تعریف کنم. چند ماه پیش، ناگهان مخارج ماهانه‌ی زیادی -خارج از برآورد همیشگی- برای ما پیش آمد. زندگی است دیگر. کار به جایی رسید که موجودی پول نقد ما به حد بسیار پایینی رسید.

در همان گیر و دار، یکی از دوستان تماس گرفت و از من خواست برای کار خیری، یک وب‌سایت طراحی کنم و البته بانیان آن کار خیر، حاضر بودند هزینه‌ی معقولی هم تقبل کنند. امتحان سختی بود. اگر اوضاعم مثل همیشه بود حتما کار را به صورت رایگان انجام می‌دادم. به هرحال گمان می‌کنم خود طراح امتحان، پس گردنم را گرفت و مرا به راه صحیح هل داد.

آن وب‌سایت به صورت رایگان طراحی شد و چیزی نگذشت که  دوباره درهای رحمت باز شدند (و قدری هم خارج از ظرفیت ما). طوری که دیگر مدیریت زمان برایم سخت شد.

این یادداشت را ننوشتم که بگویم اهل کار خیر هستم که می‌دانم نیستم و اصلا مگر یک طراحی یک وب‌سایت چقدر می‌ارزد؟ صرفا خواستم بگویم عالم هستی، حساب و کتاب و صاحبی دارد و نیکی، بازمی‌گردد و بدی نیز، بازمی‌گردد. انتخاب با خود ماست.

*

نوروزتان پیشاپیش، خجسته، سرشار از خوشی، بهروزی و نیکی!

  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/٢٥


669- دو سال

برای کاری بیرون رفته بودیم. وقتی برگشتیم و قفل فرمان ماشین را بستم، ضبط خودرو را باز کردم و داخل خانه شدم یادم آمد که هفته‌ی بعد دوسال می‌شود که به ایران برگشته‌ایم. وقتی تازه برگشته بودیم، حقیقتا نمی‌توانستم در شهرهایی مثل تهران و شیراز و مشهد پشت فرمان بنشینم.

دو سال گذشته، اما هنوز رانندگی جنون‌آمیز و سرشار از تخلف و بی‌توجهی به حقوق دیگران را درک نمی‌کنم. هنوز نمی‌توانم خارج از خطوط رانندگی کنم یا از چراغ قرمز عبور کنم و یک‌طرفه بروم. ولی می‌توانم بدون راهنمازدن خط عوض کنم که پیش‌رفت، شاید هم پس‌رفت بزرگی است!

عوضش کارهایی را که در طول 8 سال رانندگی در امارات (این کشور 45ساله) هیچ‌گاه انجام نمی‌دادم به‌خوبی یاد گرفته‌ام: بستن و بازکردن سریع قفل فرمان ، برداشتن  ضبط صوت خودرو در هنگام خروج، عادت به استفاده از دزدگیر، بالازدن درب کاپوت و بررسی آب و روغن و باتری ...،استفاده از کارت سوخت، بنزین‌زدن ... ! نخندید. هیچکدام از این کارها را در طول حدود 8 سال رانندگی در امارات، انجام نداده بودم و بلد نبودم! به‌ویژه آن که پیش از آن در ایران، اصلا خودرو شخصی نداشتم و رانندگی هم نکرده بودم.

باری، هفته‌ی بعد دوسال از بازگشت ما می‌گذرد و من، محکم و مصمم، بر این باورم که باید برمی‌گشتم. جای دیگران را نمی‌دانم. ولی جای من همین‌جاست.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/۱٥


668- برف

یک هفته پیش دو قطعه فرش به یک شرکت شستشو دادیم که گرفتار ترافیک فرش‌شویی دم عید نشویم. نه تنها ناراحت نیستیم، بلکه خیلی هم خوشحالیم که یک هفته است شیراز حتا یک روز کاملا آفتابی هم به خودش ندیده. اگر می‌دانستیم فرش‌های ما چنین تاثیر مهمی در بارش‌ باران و برف دارند خیلی زودتر آنها را تحویل می‌دادیم تا مشکل کم آبی هم تا حدی برطرف شود.

این هم دو عکس از همین الان شیراز. ببینید تنها ظرف ده دقیقه خودروی داخل کوچه به چه وضعی درآمده است.

برف

  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/۳