603- ستار

فرازی در دعای کمیل هست که ترجمه‌ی خیلی خودمونی‌ش چنین می‌شه: «خدایا، با این که اصلا مال این حرف‌ها نیستم، ولی لطف تو باعث شده دیگران فکر کنند من آدم خوبی هستم.» (*)

...

این عبارت به شکل عجیبی  وصف حال برخی از ماست. مثلا خودم در تمام دوران زندگی‌م از لطف و دید مثبت دیگران بهره‌مند بودم، در حالی که استحقاقش رو نداشتم و به فرمایش امام: «لست اهل له».

با این که نمی‌شه چنین صفتی برای حضرت حق به کار برد، ولی گاهی چنین می‌اندیشم عجب مظلومه این خداوند که ما بندگان هر خبط و خطایی می‌کنیم، پشت سرش قایم می‌شیم و او هم از صفت ستار و خطا‌پوش خودش، چیزی کم نمی‌گذاره.

(*) اصل عبارت: وَ کَم مِن ثَناء جَمیل، لَستُ اهلا له، نَشَرتَه.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢٦
تگ ها : ستار ، دعای کمیل


602- پرواز

امروز درست 12 سال از پرواز دوست، آموزگار و خواهر بزرگم می‌گذرد.

گفتم آموزگار، چرا که او 9ساله بود و من 4ساله که با مهر و علاقه‌ای که تنها در یک خواهر پیدا می‌شود، شروع به آموختن الفبای فارسی به من کرد. هنوز دو سال به دوران مدرسه مانده بود که برای خودم کتاب می‌خواندم و علاقه به کتاب و مطالعه و آموختن را پیش از هرکسی، مدیون او هستم.

به نیک‌سرشتی شهره بود. همه دوستش داشتند. فرشته‌ای بود برای خودش. زیبا زیست و چه زود به سرچشمه‌ی زیبایی‌ها بازگشت. 30‌سالش بود که به دلیل بیماری درگذشت.

شک ندارم که چون اویی در جایی به جز بهشت نمی‌تواند باشد. جایی که نه دردی هست، نه بیماری، نه گرفتاری، نه ناراستی، نه پلشتی ... حریم امن و زیبای خداوندی.

خوبان که می‌روند، ضرری هم نمی‌کنند. این بازماندگانند که باید با این حقیقت کنار بیایند که نعمتی دیگر از نعمت‌ها را –فعلا- از دست داده‌اند و بکوشند قدرشناس نعمت‌های دیگر خود باشند.

عزیزان خود را قدر بدانیم، پیش از آن که دیگر فرصتی نباشد. اگر قرار است به آنها محبت کنیم، از نادانی‌ها و اشتباهات خود پوزشی بخواهیم، آشتی کنیم ... منتظر فرصت مناسب نمانیم. شاید دمی دیگر، نه تو مانی و نه من.

آن روزهای آخر، یکی از بستگان به نیتش حافظ باز کرده بود و حافظ چه برازنده پاسخ داده بود. همان سخن بر سنگ مزارش نیز حک شد: افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن، مقدمش یا رب مبارک باد بر سرو و سمن!

  
نویسنده : علی ; ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢٢
تگ ها : خواهر ، پرواز


601- ماندلا

ماندلا درگذشت. حتما روحش شاد!
شک ندارم سیاست‌بازان جهان همگی پیام‌ها خواهند فرستاد و تعریف و تمجیدها خواهند کرد، چرا که ماندلا آنقدر بزرگ بود که همه با تمجید از او، سعی خواهند کرد برای خودشان، بزرگی دست و پا کنند.
مگر می‌شود دهه‌ها زندان و مبارزه و اسارت را تحمل کنی و الهام‌بخش مردمان جهان شوی و در اوج محبوبیت و قدرت، دشمنانت را ببخشی و کشورت را به سمت پیشرفت و برادری و برابری سوق بدهی و روحت شاد نباشد؟

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٥
تگ ها : ماندلا


600- مدارا و مروت

خوابگاه دانشجویی که بودیم بعضی از ترم اول تا آخر با چند دوست خاص هم‌اتاق می‌شدند. من از افرادی بودم که تقریبا هر ترم اتاق عوض می‌کردم. این کار به من فرصت می‌داد تا هم‌زیستی با زبان‌ها و اقوام و اشخاص گوناگون را تجربه کنم، با هم‌وطنانی از همه‌جای کشور، آشنایی نسبی پیدا بکنم: یک ایران‌گردی، در مقیاس کوچک. بین این هم‌اتاقی‌ها، افراد کاملا مذهبی بودند، افراد کاملا دین‌گریز هم بودند، افرادی که به جز کتب درسی هیچ مطالعه‌ای نداشتند بودند، خوره‌های کتاب (غیردرسی) هم بودند. افرادی که جز موسیقی سنتی را قبول نداشتند بودند، افراد عشق متال و راک هم بودند.

در آن چند سال، کسی را ندیدم که چیزی برای آموختن به من نداشته باشد. آن مذهبی، آن دین‌گریز، آن کتاب‌خوان، آن درس‌خوان محض ... نشست و برخاست با طیف بسیار متنوعی از افراد، دید محدود دوران دبیرستانم را دیگرگون کرد. به‌تدریج متوجه می‌شدم که این که دیگران با من تفاوت داشته باشند، لزوما بد نیست. لازم نیست شخصی حتما هم‌اندیشه و هم‌شهری و هم‌مذهب و هم‌راستای من باشد که بتواند دوست و هم‌نشین خوبی باشد. می‌دیدم که دیگران این حق بدیهی را دارند که به گونه‌ای متفاوت از من زندگی کنند یا بیاندیشند. آن کسی که جهان‌بینی 180 درجه متفاوت با من داشت، این قابلیت را داشت که افقی را به من نشان دهد که در حالت عادی امکان نداشت ببینم. او سمتی را می‌دید و من سمتی کاملا مخالف را و دیدگاه‌های ما در کنار هم، یک  افق بسیار بزرگ‌تر را ایجاد می‌کرد.

به‌تدریج به این نتیجه می‌رسیدم که اگر در جنبه‌ی آفاقی (مانند سفر و معاشرت) یا جنبه‌ی انفسی (مانند مطالعه و هم‌اندیشی) بیشتر پیش بروی، خودبه‌خود بیشتر اهل تسامح و مدارا می‌شوی. یک آدم دنیادیده یا یک آدم کتاب‌خوان، بیشتر اهل مروت با دوست و مدارا با دشمن می‌شود. چنین شخصی بیشتر اهل شنیدن حرف مخالف می‌شود و کمتر به باورها و نژادها و ملیت‌ها و قومیت‌های گوناگون توهین خواهد کرد. کم‌کم به این نتیجه می‌رسی که طرف مقابلت پیش از هر چیز برایت یک انسان است، فارغ از نام و شغل و مذهب و شهر و قوم و کشورش.

همین است که افراد یک‌بعدی و جزم‌اندیش را از دسته افرادی می‌دانم که اهل سیر آفاقی یا انفسی نبوده‌اند. از یک دایره‌ی محدود قومی-قبیله‌ای و نژادی و فکری و مذهبی خارج نشده‌اند، روزگاری را به کتاب و مطالعه به سر نبرده‌اند ... چنین افرادی اگر کسی هم‌شهری یا هم‌زبان یا هم‌مسلک و هم‌عقیده‌ی آنها نباشد، روی خوشی به او نشان نمی‌دهند و بیشتر اوقات زندگی‌شان صرف واکنش و قضاوت می‌شود. خوشا به حال آنان که از دام داوری درباره‌ی دیگران گریخته و در فکر بهبود و خودشکوفایی هستند.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٩


599- چرا ظریف، وزیر محبوبی است؟

چند سال بود که مردم عادی برای استقبال از یک وزیر به فرودگاه نرفته بودند؟ چرا ظریف، وزیری است که طرفداران زیادی دارد؟ چرا یک نوشته‌ی او در فیسبوک، به‌راحتی 50هزار لایک می‌خورد؟ چرا محبوبیت او در شبکه‌های اجتماعی تنه به تنه‌ی هنرپیشگان و ورزشکاران می‌زند؟ گمان می‌کنم علاوه بر مساله‌ی هسته‌ای و اهمیت آن برای مردم ایران و جهان، نکات دیگری هم در شخصیت وی وجود دارد که می‌تواند الگویی برای مدیران دیگر کشور باشد. وی به صورت هم‌زمان واجد شرایط زیر است:

1- در سمت خود دارای تخصص و تجربه است.

2- دنیادیده است.

3- به‌خوبی می‌تواند با رسانه‌های خارجی، به زبان خارجی صحبت کند.

4- مرتب و خوش‌لباس است.

5- مو و محاسنش، آراسته است.

6- بلد است به‌خوبی بخندد و شوخی کند.

7- به‌روز است و می‌داند که چگونه از امکاناتی مانند فیسبوک، تویتر و یوتیوب استفاده کند.

8- اهل نوشتن است. خوب می‌نویسد و می‌تواند به فارسی تایپ کند. (کاری که بسیاری از تحصیل‌کردگان ما نمی‌توانند و برای انجام‌ندادنش بهانه می‌تراشند.)

9-  بلد است درست سخن بگوید. (دیپلماتیک صحبت می‌کند. می‌داند چگونه کلمات را به کار بگیرد. چگونه چیزی را که لازم است بگوید و چیزی را که لازم نیست نگوید.)

10- می‌داند که مذاکره ، امری است دوجانبه و فنون مذاکره را می‌شناسد.

*

اگر مورد دیگری به ذهن شما می‌رسد بگویید. این نوشته‌ی امیرعلی را هم ببینید.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٤