598- درسی از گربه

من از گربه خوشم نمی‌آد. گمان می‌کنم از لحاظ آماری، مردان بی‌علاقه‌گی بیشتری به گربه‌جماعت داشته باشند. هنگام ورود ما به شیراز، گربه‌ای از ایوان خانه‌ی ما رد می‌شد که تازه مادر شده بود و ما به دلیل این که چند تا توله داشت، گاه‌گاهی بهش غذا می‌دادیم. به هرحال حیوانات هم وقتی که مادر باشند، بیشتر از حالت عادی شایسته‌ی توجه و احترام هستند.

الان که چندین ماه از داستان گذشته، این گربه عادت کرده که هرروز حوالی 10-11 بیاد پشت پنجره‌ی ایوان بنشینه و داخل خونه رو نگاه کنه. جالبه که به محض این که از محدوده‌ی دیدش خارج می‌شیم فکر می‌کنه می‌خواهیم بریم در ایوان رو باز کنیم و بهش غذا بدیم. بلافاصله از پشت پنجره می‌ره پشت در. بعد که می‌بینه خبری نیست دوباره برمی‌گرده پشت شیشه. روزهایی هست که غذایی متناسب با گربه در بساط ما نیست و پرده رو می‌کشیم که داخل خونه رو نبینه. در چنین حالتی میومیو می‌کنه که بفهمیم اون پشته و فراموشش نکنیم!

علیرغم اینکه از گربه‌جماعت خوشم نمی‌آد، این پشتکار و مداومتش برام آموزنده است. راستش من اگر به اندازه‌ای که این گربه، به غذاگرفتن از دست ما و نشستن پشت در خونه‌ی ما  و صداکردن ما اصرار داره، چنین اعتماد و توجهی رو نسبت به کرم و لطف خداوند داشتم، گمان می‌کنم الان از بندگان مقرب بودم!

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢۸
تگ ها : گربه ، بندگی


597- ابوالفضل

گمان می‌کنم هرکسی با یکی از شخصیت‌های رویداد عاشورا، مانوس‌تر است. برای من ابوالفضل (ع) اینچنین است. می‌دانم که اگر مسلمان هم نبودم، ایشان را دوست داشتم. اصلا نامش که می‌آید، دلت ناخودآگاه می‌لرزد. ابوالفضل، ترکیب شگفتی است از صفات برجسته و ارجمند انسانی،

نمونه‌ی نادر و نایابی از انسان متعالی که آرزویش را داری و می‌جویی و نمی‌یابی.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢۳


596- یادگیری بی‌توقف

این روزها به‌شدت دارم روی خودم کار می‌کنم تا مهارت‌های جدید، چه در حوزه‌ی کامپیوتر و طراحی وب، و چه در زمینه‌های دیگر به‌دست بیاورم. خوشحالم که در 37سالگی، هنوز روحیه‌ی دانشجویی دارم و از آموختن خسته نمی‌شوم.

واقعا باور دارم که جوانی یک امر درونی است و وقتی روحیه‌ی آدمی جوان باشد، بر جسم و صورت هم تاثیر می‌گذارد.

* پانوشت: یکی  از وب‌سایت‌هایی که اخیرا مطالعه کردم و از شیوه‌ی آموزشی آن بسیار لذت بردم این وب‌سایت است که به شیوه‌ی بسیار خوبی HTML و CSS را تدریس می‌کند.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱۸
تگ ها : جوانی ، general assembly ، html ، css


595- استارتاپ ویکند شیراز

از عصر چهارشنبه تا ساعت ده شب جمعه، دیشب، (دو روز و نیم) در رویداد Startup Weekend شیراز شرکت کردم. این رویداد که در ایران، در مراحل اولیه و جوانی خود است، مطابق استاندارد Startup Weekend در نقاط دیگر دنیا برگزار می‌شود و هدفش این است که افرادی که ایده‌ای (به‌ویژه در حوزه‌ی IT) دارند، ظرف 54 ساعت آن را  به ثمر برسانند و موفق شوند اولین نمونه محصول را (مانند وب‌سایت، اپلیکیشن موبایل ...) طراحی کنند.

حضور در این دوره برای افرادی مانند من که مهارت‌های کامپیوتری داریم ولی نمی‌دانیم چگونه آن را به یک کسب و کار موفق تبدیل کنیم بسیار مفید است. همچنین اگر تخصص IT نداشته باشید ولی ایده‌پرداز، خلاق و کارآفرین باشید یا مهارت‌های کسب و کار داشته باشید، بسیار مفید است و به شما کمک می‌کند که به شکلی صحیح و اصولی، ایده‌ی خود را محک بزنید و آن را در مسیری درست، به پیش ببرید.

حتما توصیه می‌کنم اگر ویژگی‌های بالا را دارید و رویداد Startup Weekend در شهر شما برگزار می‌شود، آن را از دست ندهید.

*

این برنامه یک ویژگی شخصی هم برایم داشت. یکی از مربیان ما «رضا هاشمی» عزیز، یکی از سه بنیان‌گذار اولیه‌ی پرشین‌بلاگ بود و با توجه به خاطرات فراوانی که من طی این ده سال و نیم وبلاگ‌نویسی با پرشین‌بلاگ دارم، خیلی خوشحالم که ایشان را دیدم و از همین‌جا برایش آرزوی موفقیت روزافزون می‌کنم.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱۱


594- وب‌سایت روسی

ماه گذشته یکی از رفقای قدیمی من در بازار دبی، باهام تماس گرفت و از من خواست یک وب‌سایت چهارزبانه (فارسی، انگلیسی، عربی و روسی) براش درست کنم. شاید ندونید که بازاری‌های ایرانی دبی که عموما اهالی جنوب ایران، به‌ویژه استان فارس هستند، هر زبانی رو که باهاش بتونن مشتری رو راه بندازن، در حد نیاز به‌خوبی صحبت می‌کنند. یعنی اکثرشون علاوه بر فارسی رسمی و لهجه‌های محلی استان فارس، عربی (خلیجی)، اردو، هندی، روسی و انگلیسی رو در حد نیاز بلد هستند. به هرحال، من با سه زبان اول مشکلی نداشتم، ولی روسی مساله‌ی دیگری بود. روسی رو همون‌قدر بلد بودم که چینی رو!

دو انتخاب داشتم: یکی دیدن مساله به شکل دردسر و صرف‌نظر از انجام. یکی هم تلاش برای استفاده از این توفیق اجباری و آشنایی نسبی با الفبای روسی. (به قولی تبدیل تهدید به فرصت.) من گزینه‌ی دوم رو انتخاب کردم و کار رو قبول کردم. به یاری مترجم گوگل، ظرف یکی دو ساعت، موفق شدم آواهای الفبای روسی رو درک کنم تا بتونم کار رو شروع کنم و خوشبختانه ظرف یکی دو هفته، موفق به طراحی وب‌سایت چهارزبانه شدم.

درسته یک جاهایی کار خیلی سخت می‌شد، ولی از رو نمی‌رفتم. این وسط یک آشنایی نصفه‌نیمه با الفبای روسی هم به‌دست آوردم و دست‌کم الان وقتی یک کلمه‌ی روسی ببینم –صرف‌نظر از معنی- تقریبا می‌تونم اون رو هجی و تلفظ کنم و از این تجربه‌ی تازه، احساس خوبی دارم.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٤
تگ ها : وب‌سایت ، روسی ، دبی