593- بادبادک‌باز

امشب فیلم بادبادک‌باز (Kite Runner) بر مبنای داستان خالد حسینی، نویسنده‌ی افغان، داشت از شبکه‌ی Dubai One پخش می‌شد. پیشتر هم چندین‌بار آن را از شبکه‌ی   MBC دیده بودم. هرچند ترجمه‌ی فارسی این کتاب و کتاب دیگر خالد حسینی (هزار خورشید تابان) را نیز چندین‌بار خوانده‌‌ام.

هربار که کتاب‌های وی را خوانده‌ام یا فیلم بادبادک‌باز را دیده‌ام گریسته‌ام. از آن گریه‌های خاورمیانه‌ای شرقی! خالد حسینی نمادی است از ارزش و جایگاه والای هنر و هنرمند برای من. هنر برخاسته از رنج و دردهای عظیم انسانی. با قلمی به‌مراتب کاراتر و برنده‌تر از و سهمگین‌تر از اسلحه‌های طالبان.

چقدر ارزش دارد که قلم جذاب وی، دریچه‌ای تازه از کشور افغانستان و مردم افغان، به روی جهانیان باز می‌کند و چقدر تفاوت است میان آثار وی و تالیفات و فیلم‌هایی که از سر شکم‌‌سیری و بی‌دردی ساخته می‌شود.

نمی‌خواهم بگویم «هنر متعهد» که این واژه در کشور ما از فرط استفاده، بی‌نمک و بی‌مزه شده است. اما می‌خواهم بگویم جایگاه هنر و هنرمند روی قله‌هاست. باید هم آنجا باشد.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٢٩


592- زنده باد ملاله

در طول حدود یک دهه زندگی در امارات، با ملیت‌های گوناگون سروکار داشته ام و کمابیش می‌شد گفت پاکستانی‌ها در امارات، مردمان خوش‌نامی نبودند. هرچه هست، در کشوری که کشت و کشتار و حملات انتحاری و درگیری‌های قومی و قبیله‌ای و تعصب‌های فراوان مذهبی بیداد می‌کند، ظهور دخترکی که راه‌حل را در «آموزش» و «گسترش آگاهی» می‌بیند و حاضر است به خاطر آگاه‌کردن دیگران بمیرد، یک اتفاق فرخنده است.

عجیب هم نیست که طالبان، همین «آگاهی» را بزرگترین دشمن خود می‌دانند و به خاطرش حاضرند دخترکی را بکشند. سوءقصد به جان ملاله نشان داد که طالبان، اگر متحجر هم باشند، بسیار زیرکند و دشمنان واقعی خود را خوب می‌شناسند.

به‌شدت معتقدم که ما مردمان کشورهای در حال توسعه نیاز به آموزش داریم. ما از لحاظ منابع طبیعی غنی و از جنبه‌های گوناگون فرهنگی و علمی و آموزشی فقیر هستیم. رفتارهای نادرست فردی و اجتماعی ما، نشانه‌ی آشکار فقر ما در بسیاری از زمینه‌هاست.

به گمان من، آینده‌ی کشورهای در حال توسعه در گرو آموزش علمی و فرهنگی و اجتماعی نسل جدید آن است. زنده باد ملاله و امثال ملاله، زنده باید آموزش و آگاهی!

  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٢۱


591- کاروان‌سرا

چند روز پیش برای شرکت در مجلس ترحیم به خانه‌ای رفتیم که جشن عقدکنان من و همسرم هم در همونجا برگزار شده بود و به مسجدی رفتیم که خطبه‌ی عقد ما در دفتر ازدواج کنار همون مسجد خونده شده بود و برای پذیرایی مراسم ترحیم به سالنی رفتیم که برای جشن ازدواج یکی از اقوام به همون سالن رفته بودیم.

کاروان‌سرایی است این دنیا.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٩