612- ستارگان من: 3+1

5سال پیش در همین روزها، من و همسرم سه میهمان ارجمند در دبی داشتیم. سه مادر. این سه، نمونه‌هایی از زنان ارجمندی هستند که در طول زندگی‌ام شناخته‌ام.

*

1- مادر همسرم. سی‌سال پیش با داشتن فرزندان  متعدد، شوهرش را از دست داد و با تمام دشواری‌های زندگی در یک منطقه‌ی سردسیر و محروم کوهستانی، فرزندانی برومند و تحصیل‌کرده و خوش‌نام پروراند. کسی که علیرغم دهه‌ها زندگی سخت و دشوار، روحیه‌ی شوخ‌طبع خود را حفظ کرده و شخصیتی پیگیر و کارگشا دارد. ماجرای «مادر زن»، دست‌کم برای من یک افسانه‌ی خنده‌دار است. خوش به حالم!

2- خاله‌ام. در طول ده‌سال زندگیم در تهران، همیشه خانه‌اش برایم همچون خانه‌ی مادری بود. کمتر زنی را به صراحت، بی‌تعارفی و بی‌ریایی او دیده‌ام. فارغ است از نظر این و آن. از آن آدم‌ها که در نگاه اول گمان می‌کنی خشن‌اند، ولی در باطن بسیار مهربانند.

3- مادرم. به رغم هوش سرشار دوران کودکی، اجازه‌ی مکتب‌خانه‌رفتن نیافت. در اوج جوانی پدر و مادرش را به فاصله‌ای کوتاه از دست داد و در میان‌سالی نیز دخترش را ! کسی که گمان نمی‌کنم یک‌صدم رنج‌هایی را که در زندگی کشیده، بتوانم تحمل کنم.

*

3+1: خوش دارم به این سه انسان ارجمند، پدرم را نیز اضافه کنم. کسی که در جوانی پدرش را از دست داده. از 13سالگی تا کنون برای تامین معاش خود و خانواده‌اش به‌سختی کار کرده و اکنون با آن که ثروتمند نیست، از محترم‌ترین و خوش‌نام‌ترین مردم شهرش است.

*

شاید برای بعضی، امضاگرفتن از فلان فوتبالیست یا بازیگر افتخار باشد، ولی ستارگان من، همین 3+1 و نظایر آنها هستند. افرادی که هرچند مدیرکل و دکتر و وکیل و وزیر و جناب و بازیگر و خواننده و فوتبالیست و  مجری رسانه و ... نیستند، بیشتر از بسیاری از افراد نام و نشان‌دار، به من راه و رسم زندگی آموخته‌اند.

درست است که به دلیل سال‌ها کار و تلاش بی‌وقفه، وقت نداشته‌اند فلان کتاب را بخوانند، فلان متفکر را نمی‌شناسند، فلان فیلم را ندیده‌اند، بلد نیستند انگلیسی حرف بزنند، تفاوت مایکروسافت و اپل را نمی‌دانند، در خیابان کسی به دنبال امضای آنها نیست ... اما چه باک؟ اگر من و همسرم امروز دست در جیب کسی نمی‌کنیم، شکم‌باره و دله نشده‌ایم، احترام به مردم و مال مردم برایمان اهمیت دارد، مواد مخدر و ده‌ها درد بی‌درمان دیگر وارد زندگی‌مان نشده است ... همه و همه را مدیون دامان چنین افرادی هستیم.

*

امیدوارم که خداوند این آموزگاران گم‌نام را –که حتما در اطرافیان شما هم هستند- تندرستی و برکت دهد و ما را بیشتر قدرشناس آنان قرار دهد.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٥
تگ ها : پدر ، مادر ، خاله ، مادرزن


611- پدرانه (2)

همانا لذت و افتخاری که در خوابانیدن یک نوزاد دیرخواب هست، در گرفتن مدرک یک آزمون سخت نیست!

  
نویسنده : علی ; ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱٩
تگ ها : پدرانه


610- تن ماهی فریدون فروغی

تا همین دو سه سال پیش، تبلیغ‌های صدا و سیمای ایران، واقعا از لحاظ کیفی داشتند خیلی قدرتمند می‌شدند. یعنی من که ساکن دبی بودم به خوبی می‌دیدم که تبلیغات صدا و سیمای ایران، بدون استفاده از جذابیت‌های زنانه‌ی رایج در تبلیغ‌های خارجی، کارهای حرفه‌ای می‌سازند. چون برای بیشتر سازندگان تبلیغ در دنیا خیلی ساده است که بدون هیچ خلاقیتی صرفا با استفاده از یک شخصیت (معمولا زن) خوش‌اندام یا خوش‌قیافه، محصولی را تبلیغ و به خلق‌ا... قالب کنند. ولی تبلیغ‌سازان ایرانی باید برای جذاب‌کردن تبلیغ واقعا بیشتر فکر کنند و زحمت به خرج دهند.

متاسفانه در این یک سالی که به ایران برگشته‌ام، دارم می‌بینم که تبلیغات روزبه‌روز بی‌کیفیت‌تر می‌شوند و نمی‌دانم ساخت و تولید تبلیغ دست چه گروهی افتاده که این‌قدر فاقد خلاقیت هستند.

 

فرمول ساخت تبلیغ‌های جدید خوراکی مانند برنج و چایی و تن ماهی ... این شده که یک آهنگ مشهور مانند نازنین مریم، گل پامچال و حتا اشک‌ها و لبخندها ... را بردارند و یک شعر جدید بر روی آن ترانه بخوانند و به زور دامبول و دیمبول و فضاهای رنگی و مثلا شاد آن را به خورد بیننده بدهند.

 

تبلیغات مواد آرایشی بهداشتی هم که مستقیما روی دستگاه عصبی و گوارشی آدم اثر می‌کند.

 

یک شرکتی هم کالاهای گوناگون در همه‌ی شبکه‌ها تبلیغ می‌کند که شیوه‌ی کارش تقلید محض از  شبکه‌های فروش اجناس ماهواره‌ای در خارج از ایران است و به‌راحتی اطلاعات غلط به بیننده می‌دهد. مثلا بارها در تبلیغ تاکید می‌کند که سخت‌ترین ورزش دنیا دراز و نشست است و همه‌جای بدن درد می‌گیرد و اصولا علاج چاقی شکم، دراز و نشست با دستگاه این حضرات است ... در حالی که من سال‌هاست روزی چند دراز و نشست به شکل اصولی انجام می‌دهم و هیچوقت گردن‌درد نگرفته‌ام.

 

همه‌ی این‌ها به کنار، متاسفانه چند شب پیش یک تبلیغ سبک از تن ماهی دیدم که ترانه‌ی زیبای زنده‌یاد فریدون فروغی (با نام نیاز یا نماز) را دستکاری کرده بودند و با اجرای مضحک و بی‌مایه‌ای، این ترانه را در وصف تن ماهی تغییر داده بودند. نمی‌دانم یک نفر در این سازمان عریض و طویل صداوسیما نیست که جلوی ساخت چنین مهملاتی را بگیرد؟ شما که کار مثبتی برای فریدون فروغی یا امثال او نکرده‌اید، دست کم روحشان را آزار ندهید. به هرحال خوبی این «ضدتبلیغ» این بود که من تصمیم گرفتم هیچ‌گاه تن ماهی آن شرکت را نخرم و نخورم.

راستش وقتی وانت حمل زباله از کوچه رد می‌شود و می‌شنوی که آهنگ «فور الیزه» بتهوون را برای حرکت آن استفاده می‌کنند، شاید تعجبی هم نداشته باشد که تبلیغ‌ساز، جعل ترانه‌ی فریدون فروغی را برای تن ماهی مجاز بداند.

*دقت کنید که منظور من، فریدون فروغی نوعی نیست و من هم عاشق سینه‌چاک آن مرحوم نیستم. مساله این است که بزرگان فرهنگی و هنری و علمی ما، اگر تقدیر نمی‌شوند، دست کم مورد تمسخر هم نباید قرار گیرند.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٩


609- وبلاگم 11ساله شد

امروز، سوم بهمن 92، درست 11 سال است که به طور منظم، دست کم هفته‌ای یک مطلب می‌نویسم. به عنوان یک آدم تنوع‌طلب و کم‌ثبات، برای خودم هم جالب است که در این یک کار و تنها همین یک کار، چنین ثباتی داشته‌ام. این وبلاگ را که تاثیر زیادی بر زندگیم داشته، باعث آشنایی من و همسرم شده، به من کمک کرده دوستان خوبی پیدا کنم، خودم را بیشتر بشناسم ... بسیار دوست دارم.

از تمامی خوانندگان و بازدیدکنندگان راه میان‌بر، به‌ویژه آنها که باعث دلگرمی من به ادامه‌ی نوشتن می‌شوند یا کم‌و‌کاستی‌های کارم را بیان می‌کنند، آنان که با پیام‌های مخفی و حتا بدون درج نام و مشخصاتشان تشویقم می‌کنند، و از پرشین‌بلاگ که سال‌هاست بستر مناسبی برای نوشتن ما فراهم کرده، بسیار سپاسگزارم.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۳