547- معنویت سینوسی

من معمولا در خلق‌و‌خو و ویژگی‌های اخلاقی ثبات دارم، ولی در مورد مسائل معنوی فراز و فرودهای زیادی رو تجربه می‌کنم. مثل یک منحنی سینوسی. یک روز معنویت خونم بالا می‌ره، یک روز خیلی می‌آد پایین. یک روز دست در دست خدا این‌ور و اون‌ور می‌رم، یک روز اصلا حضور خدا رو حس که نمی‌کنم هیچ، در کل به همه‌چیز شک می‌کنم. خلاصه وضعیتی است بفهمی نفهمی مابین «فتبارک ا...» و «بل هم اضل»!

آیا شما هم همین‌طور هستید یا گمان می‌کنید این ویژگی در بسیاری از افرادی که می‌شناسید هست؟ یا این که نظرتون اینه که درصد کمی از افراد این‌گونه هستند؟

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢٤


546- دبی، دهکده‌‌‌ای‌ جهانی

یکی از مزایای زندگی در شهری مانند دبی، آشنایی و پذیرش فرهنگ‌ها و سلایق گوناگون است.  تا جایی که من اطلاع دارم، در تمام آسیا نمی‌توان چنین شهری یافت. شنیده‌ام که لندن و نیویورک هم کمابیش اینچنین هستند.

اینجا در یک مرکز خرید، در مترو، در یک شرکت، در یک اداره دولتی یا خصوصی، به‌راحتی می‌توان مردمان بیش از 180 کشور جهان را در کنار یکدیگر دید. مسیحی، مسلمان، هندو، بودائی ... زرد و سیاه و سفید و سرخ ... با لباس و پوشش دینی یا سنتی کشور خود زندگی می‌کنند.

این تساهل خیره‌کننده، در کنار امنیت مثال‌زدنی، کلید موفقیت دبی است. شهری که در هر پانصد متر حتما یک مسجد دارد و در عین حال ساحل مختلط هم دارد. شهری که افراد در آن به دلیل رفتارهای غیراسلامی (مانند روزه‌خواری یا باده‌نوشی آشکار) بازداشت و توبیخ می‌شوند و در عین حال، هتل‌ها و دیسکوها و بارهای معینی برای خوشگذرانی هم دارد.

شهری که نه مسیحی و نه مسلمان و نه هندو در آن مشکلی با هم ندارند و به یکدیگر تعرض نمی‌کنند. شهری که سران آن ظاهرا کاری به اسرائیل ندارند ولی در عین حال، شهروندان اسرائیلی هم حق ورود به آن را ندارند. (چندسال پیش دبی مانع ورود یک ورزشکار اسرائیلی به یک تورنمنت شد و در عین حال غرامت لازم را هم به آن ورزشکار پرداخت کرد.) شهری که در مناسبت‌های مختلف (مانند کمک به غزه در سه سال پیش) پول هنگفت جمع‌آوری و ارسال می‌کند و در عین حال میزبان انواع مسابقات و مراسم شرقی و غربی و اسلامی و غیراسلامی هم هست.

یادم هست که سال گذشته در تهران، واقعا برای عکس‌گرفتن از پارک‌ها و ساختمان‌ها چقدر دست و دلم می‌لرزید. حتا مغازه‌داری که می‌گفت «آقا نگیر، برای ما شر می‌شود.» ولی در دبی، عکس‌گرفتن از در و دیوار و دوربین‌به‌دست راه‌رفتن و فیلم‌گرفتن چقدر عادی و پیش‌پاافتاده است. این البته، ویژگی کشورهایی است که پذیرای گردشگران هستند و مردم آن کشورها نیز به تناسب، به دیدن و حضور افراد «خارجی» عادت می‌کنند.

دبی شهری است که گذشته‌ای ندارد و به‌درستی دریافته است که باید به کمک حال، برای آیندگان تاریخ ساخت.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱٧
تگ ها : دبی ، گردشگری ، تساهل


545- چامسکی استایل

شاید پربیننده‌ترین ویدئوی یوتیوب را دیده باشید. یک آهنگ کره‌ای (گانگنام استایل) که موضوع آن هجو طبقه نوکیسه در کره است و توفانی در یوتیوب به راه انداخته و تا کنون بیش از ششصد میلیون بازدیده داشته است. نسخه‌های متعددی از این آهنگ منتشر شده و باعث شهرت عجیب و غریب خواننده آن در سرتاسر دنیا شده. به هرحال، یک نسخه از این آهنگ هم در دانشگاه معظم MIT درست شده. چیزی که برای من خیلی جالب است حضور نوام چامسکی در بخشی از این ویدئو است.

*

اصلا بحث این آهنگ به کنار، آن مقدمه را گفتم که روی این مطلب تاکید کنم که چقدر از رفتار بی‌تکلف و صادقانه‌ی جماعت دانشگاهی غرب خوشم می‌آید که به جای عصا قورت‌دادن و در پشت کت و شلوار قایم‌شدن، به‌راحتی با دوچرخه و کوله‌پشتی و لباس غیررسمی به دانشگاه می‌آیند و ابایی از حضور در یک مراسم شاد را هم ندارند. یاد تاکید مصطفی مکیان بر لزوم زیستن بی‌نقاب و صادقانه‌زیستن می‌افتم.

مقایسه کنیم رفتار دانشجویان و استادان شرکت‌کننده در آن ویدئو را، با مدیران ایرانی که حتا یک مدیر درجه nام یک مدرسه یا منطقه‌ی آموزشی، وقتی با دانش‌آموزان مدرسه عازم اردوی تفریحی می‌شود، با کت‌و‌شلوار و کفش چرمی می‌رود.

امان از این فرهنگ ریاکاری و زیستن در پس نقاب! امان!

  
نویسنده : علی ; ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱۱


544- تقویم تاریخ

هشت سال پیش در چنین روزهایی، روز پنجشنبه، روز عرفه، که بر اساس گاهنامه‌ی خورشیدی اول بهمن بود، من و همسرم به عقد یکدیگر درآمدیم. شتابان از دبی به تهران رفته بودم برای عقد و با همان شتاب هم مجبور شدم برگردم سر کار.

حسابش را بکنید که ظرف یک روز، هم کت و شلوار گرفتیم، هم حلقه‌ی ازدواج و هم رفتیم دفتر ازدواج. یادم هست به خاطر برگزاری دعای عرفه در تهران، خیابان‌های مسیرمان همگی بسته بودند! آخرش از تاکسی پیاده شدیم و با مترو بقیه مسیر را رفتیم که به موقع به دفترخانه برسیم. آخوند سپیدمو و سپیدروی دوست‌داشتنی و شوخ‌طبعی که بسیاری از عقدهای خانواده‌ی همسرم را خوانده، عاقد ما هم بود که الان چندسالی است درگذشته است.

خداوند را به خاطر این ازدواج، شکرگزارم و امیدوارم تفاهم و دوستی، در زندگی مشترک شما هم نقشی پررنگ ایفا کند.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۳