543- عید در دبی

آخر هفته تعطیلات عید قربان در پیش است.

دبی به مدت دوهفته مراسم ویژه‌ای با عنوان «عید در دبی» به راه انداخته است که طی آن، برای نخستین بار، برخی از مراکز خرید 24ساعته باز خواهند بود و حتا در بعضی روزها مترو هم 24ساعته فعالیت خواهد کرد.

تنها مشکل داستان اینجاست که گمان می‌کنم برخلاف همیشه که گردشگران ایرانی فراوانی به دبی می‌آمدند، امسال کاهش چشمگیری (البته برای گردشگران ایرانی) داشته باشیم. علتش هم که ناگفته پیداست. سال گذشته در ایام عید قربان هر درهم حدود 300 تومان بود. الان 1000 تومان است. یعنی ارزش درهم امسال، معادل ارزش دلار در سال گذشته شده است و واقعا آمدن و رفتن و هزینه هتل برای یک ایرانی وحشتناک است. یک فست‌فود 20 درهمی که پارسال 6000 تومان می‌ارزید، امسال 20هزار تومان است. درست است که برای من ساکن دبی، این 20 درهم همان 20 درهم همیشگی است، ولی معلوم است که برای یک گردشگر ایرانی، چنین نیست.

البته اگر یک دوست خوب مثل ما در اینجا داشته باشید، می‌توانید هزینه هتل و رفت و آمد و گردش و تفریح را از هزینه‌های خود کم کنید!

پانوشت: ما انشاءا... آخر هفته میهمان داریم و متاسفانه ظرفیت تکمیل است ;)

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢٩
تگ ها : عید قربان ، دبی


542- امکانات

به تناسب کارم، زیاد پیش می‌آید که ببینم شخصی تازه‌وارد در یک سازمان، کامپیوتر، کیبورد، ماوس، مانیتور، میز و صندلی، قفسه‌ی کتاب، فلش مموری، چاپگر ... تازه‌ای درخواست بکند.

با اطمینان بالا و چشم‌پوشی از برخی استثناها، می‌توانم بگویم افرادی که به محض ورود به سازمان شروع به ارائه‌ی درخواست‌های جدید می‌کنند و انگار این شغل را گرفته‌اند که صبح تا شب درخواست بدهند، افراد عمل‌گرا و اهل کاری نیستند.

یک نیروی خوب سازمان، دنبال بهانه‌ای برای کارکردن است. نه بهانه‌ای برای کارنکردن و ایرادگرفتن از میز و صندلی و مانیتور و جارختی و گلدان. این فرد همانی است که در زندگی شخصی‌اش هم برای مطالعه‌نکردن، ورزش‌نکردن، درست‌زیستن، شادبودن، کمک‌کردن ... دنبال بهانه می‌گردد و آخرش هم به جای اصلاح روحیه و رفتار خود، دنبال جراح پلاستیک می‌گردد که باز هم ظاهرش را درست کند.

*

در سوی دیگر، مدیرانی هم هستند که به جای توجه به مسائل انسانی یک سازمان، فکر می‌کنند با خرید تجهیزات و عوض‌کردن در و پنجره و تابلو، کارشان درست می‌شود. آنها هم درک چندانی از بهبود سازمان ندارند. به عنوان نمونه، مدیری را در نظر بگیرید که حاضر است n واحد پولی صرف خرید کمد و میز و صندلی بکند، ولی یک سوم آن را صرف توجه به نیروی انسانی و مسائل انگیزشی و آموزشی و اضافه‌کاری و بیمه و ... دیگر مسائل مبتلابه کارکنان خویش نکند.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢٢


541- از زمستان 82 تا مهر 91

زمستان 1382 که برای زندگی راهی دبی شدم، اگر درست یادم باشد، درهم حدود 235 تا 240 تومان و دلار حدود 850-860 تومان بود. الان که مهرماه سال 1391 است، درهم تا مرز 970 تومان هم رسیده و دلار هم که اصلا معلوم نیست قیمتش چند است و بین 3500 تا 4000 تومان در نوسان است.

*

باور کنید آن‌قدر دوست دارم وقتی هرروز صفحات اینترنتی را باز می‌کنم اخبار خوبی از کشورم بخوانم. در این 8-9 سال آن‌قدر دوست داشتم که هرسال که برای تعطیلات به ایران می آیم دلگرم شوم به برگشتن هرچه سریع‌تر. آنقدر دوست دارم وقتی از رفقای داخل ایران می‌پرسم که «برگردم»؟ بگویند «حتما بیا!» نه این که بگویند «مگر مریضی؟» یا بدتر از آن «مگر دیوانه‌ای؟»

آنقدر دوست دارم ایرانی‌هایی را که به عنوان گردشگر به دبی می‌آیند در هیات مردمی با دهان‌های باز از تعجب و خیره به خودروهای آخرین مدل بدون دزدگیر و قفل فرمان و شگفت‌زده از دیدن ساختمان‌های باشکوه و خیابان‌های تمیز و مراکز خرید پر از کالا نبینم!

آنقدر دوست دارم که کسی که از شمال سرسبز یا یزد تاریخی یا اهواز گرم یا اصفهان ثروتمند یا تهران میلیونی به اینجا می‌آید را در حسرت آن نبینم که مبادا یک تور سافاری یا پارک آبی یا فروشگاه کوچک را از دست بدهد! آنقدر دوست دارم که مدیر و سخنران و شخصیت مشهور و مجری تلویزیونی که اینجا می‌بینم به دنبال خرید لپتاپ و موبایل و تجهیزات الکترونیکی نباشد!

من هنوز بر این باورم که مشکلات ما، در درجه‌ی اول، زاییده‌ی نابهنجاری‌های فرهنگی و رفتاری تک‌تک ماست و کوشش می‌کنم در درجه‌ی اول، خودم را درست کنم و در زندگی شخصی/اجتماعی انسان شایسته‌تری باشم و صدالبته، کتمان هم نمی‌کنم که یک مقام مسوول، به‌مراتب اثرگذاری مثبت/منفی بیشتری از یک شهروند ساده دارد.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱٤
تگ ها : دبی ، فرهنگ ، ایران ، ارز


540- زندگی سریالی

مدت‌هاست پایبند هیچ سریالی نشده‌‌ام. می‌خواهد ایرانی باشد، خارجی باشد، مشهور باشد، مبتذل باشد ...

دوست ندارم به خاطر دیدن یک فیلم انتظار بکشم و زندگیم بشود توالی روزها و شب‌هایی که منتظر دیدن قسمت بعدی یک برنامه هستم.  5-6 ساله که بودم آرزو داشتم در تلویزیون رنگی خانه‌ی اقوام، یک بازی فوتبال ببینم، ولی الان اصلا فوتبال نمی‌بینم و اگر تصادفا در بین کانال‌های تلویزیونی، چشمم به یک مسابقه‌ی فوتبال بیفتد، شاید نهایتا ده دقیقه بتوانم آن را تحمل کنم.

البته بعید نیست نکات ارزشمند و جالبی در برخی از سریال‌های تلویزیون ایران یا کانال‌های ماهواره‌ای مطرح شود، ولی حساب که می‌کنم می‌بینم به نسبت وقتی که باید صرف کنم نمی‌ارزد.

درست یا نادرست، برخی انتظارها را برای خودم نمی‌پسندم، مثلا انتظار آمدن مدل جدید گوشی یا لپ‌تاپ یا تلویزیون یا دیگر محصولات فناوری ...، انتظار دیدن قسمت بعدی یک مسابقه، انتظار قسمت بعدی یک سریال، انتظار دیدن فلان بازی ورزشی، خوب که فکرش را می‌کنم می‌بینم چیزی برایم ندارد. ترجیح میدهم کتابی بخوانم، ورزشی بکنم، فکر کنم، چیز جدیدی یاد بگیرم یا یاد بدهم، برای خودم آواز بخوانم ، حتا بخوابم ... ولی دلم را به رویدادهای سریالی خوش نکنم.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٤
تگ ها : سریال ، انتظار