532- کاربرد جهان مجازی در دنیای واقعی

چند ثانیه‌ای از زمین‌لرزه‌ی آذربایجان نگذشته بود که یکی از بچه‌های آذری در تویتر اطلاع‌رسانی کرد. یعنی هنوز رسانه‌های داخلی و خارجی فرصت درج خبر هم پیدا نکرده بودند که من و همسرم اینجا در امارات، می‌دانستیم در آذربایجان زلزله آمده است.

ظرف فقط چندساعت از زمین‌لرزه، کمتر کسی از اعضای فیسبوک و تویتر بود که متوجه فاجعه نشده باشد. در شرایطی که صدا و سیما هنوز اطلاع رسانی نکرده بود، از اولین ساعات صبح روز بعد عملا کار کمک‌رسانی اعضای شبکه‌های اجتماعی و ساختن گروه‌هایی برای یاری‌رسانی شروع شده بود.

پوسترهای اینترنتی که در حمایت از آذربایجان طراحی شده بودند و نشانی مراکز اهدای خون و شماره‌حساب‌های گوناگون دولتی و خیریه‌ها و مراکز قابل اعتماد دیگر رد و بدل می‌شد.

مجموعه ای از هزاران کاربر اینترنتی که هیچکدام از پشت کامپیوتر و لپتاپ و موبایل خود بلند هم نشده بودند و از خانه هم بیرون نرفته بودند، با حضوری موثر در دنیای مجازی، به شکلی حقیقی میلیون‌ها تومان پول جمع کردند و به حساب‌ها ریختند!

از دید افرادی که در اینترنت و به‌ویژه شبکه‌های اجتماعی حضور فعالی ندارند، هیچ اتفاقی نیفتاده بود. کسی واکنشی نشان نداده بود. انگار همه خواب بودند! ولی در این دنیای موازی، چقدر اطلاعات رد و بدل شد و چقدر کار انجام شد!

واقعا این پرسش پیش می‌آید که مرز واقعی دنیای مجازی و حقیقی کجاست؟ این زلزله، بی‌شک یکبار دیگر روی مثبت و تاثیرگذار  اینترنت و شبکه‌های اجتماعی را نشان داد. کاش در شرایط عادی هم از این شبکه‌های اجتماعی استفاده‌ی مثبت و صحیحی داشته باشیم و صرفا به عنوان ابزاری برای وقت‌گذرانی از آنها استفاده نکنیم.

*

ماه رمضان هم امروز و فردا تمام می‌شود و خداوند را به خاطر توفیق روزه‌داری، شاکرم.

نوشته‌ی پیوسته:

نگاه کاربردی سه‌شنبه 28 اردیبهشت 1390

  
نویسنده : علی ; ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٧


531- زلزله‌ی آذربایجان

وقتی چنین زلزله‌ای آمده، دیگر نوشتن مطلب رمضانی به چه درد من می‌خورد، اگر یک ماه روزه‌داری آدم را به جایی نرسانده باشد که به درد انسان‌های دیگر توجه کند، همان بهتر که دیگر روزه نگیرد!

ضمن تسلیت به رسانه‌ی ملی که واقعا در عدم پوشش زلزله‌ی آذربایجان سنگ تمام گذاشته، امیدوارم هرکدام از ما به سهم خود، گامی برای کمک به این عزیزان برداریم. همین الان. شاید یک روز و یک هفته و یک ماه بعد خیلی دیر باشد.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٢


530- رمضانیات-2

ساز خاموش، از دغدغه‌اش درباره‌ی زمان واقعی شب قدر می‌گوید. این که چگونه است که در کشوری، شب قدر امشب است و در دیگری فردا شب؟ و این که تکلیف چیست؟

 

آن‌چنان که من با مطالعه‌ی کم و بیش خود می‌دانم، وجود خداوند فارغ از زمان و مکان است. مثلا در عبارت «کان الله» که در قرآن هست، لزوما یک فعل ماضی (کان) که در زمان خاصی روی داده باشد منظور نیست. صفات پروردگار نیز به همان نسبت، ابدی هستند. مثلا نمی شود خداوند یک روز کریم باشد، یک روز نباشد. بخشندگی و مهربانی و فیض او همیشگی است. مثل آن که بگویی خورشید نورافشانی نکند. اصلا کار خورشید، نورافشانی و تولید انرژی است.

ماه رمضان به دلیل پرهیزهای جسمانی روزه‌دار، «شرایط مناسب»تری فراهم می‌کند که اصلا به یاد بیاوریم سفره‌ی حق پهن است –همیشه بوده- و سر سفره بنشینیم و اختصاص چند شب «ویژه» به شب قدر، بهانه‌ای است برای شاگرد تنبل‌ها که بیایند و نمره بگیرند.

شب قدر، یک لحظه‌ی خاص متناسب با جغرافیای کره زمین نیست. عالم معنا که زمان و مکان ندارد. فرشتگان که زمان و مکان ندارند. ریزش نعمت‌ها که زمان و مکان ندارد. سلام الهی که زمان و مکان ندارد. ممکن است شب قدر شخصی، اصلا خارج از ماه رمضان روی دهد و او به مبدا هستی وصل شود و آن لحظه‌ی وصلش به هزارماه (یعنى یک عمر) بیارزد. مساله فقط این است که امکان این «اتصال» در این شب‌ها فراهم‌تر است.

 

قیامت نیز چنین است. قیامت یک روز یا ساعت مشخص در یک نقطه‌ی جغرافیایی خاص نیست. نمی‌تواند باشد. چون زمان، به شکلی که ما آدمیان می‌شناسیم، مقوله‌ای در جهان ماده است. قیامت هم‌اکنون برپاست. بهشت و جهنم هم‌اکنون هستند. برای همین است که صاحبان بصیرت قادر به دیدن بهشتیان و جهنمیان هستند. جهان آخرت یعنی جهان دیگر. یعنی چهره‌ی دیگر همین جهان است. تنها دیده‌ای می‌خواهد که پرده‌ها را کنار زده باشد و واقعیت عالم را ببیند. مصطفی فرمود «خدایا اشیا را همان‌گونه که هستند به من نشان بده»، ما چه بگوییم؟

اگر چشم حق‌بین داشته باشی، خواهی دید که دروغ چقدر پلشت است، خواهی دید که غیبت واقعا خوردن  گوشت برادر مرده است ... قیامت هم تجلی عمومی همین رفتارهاست. برای همین است که آن جوان اهل دل به پیامبر می‌گفت هم‌اکنون می‌بینم کدام اصحاب در بهشتند و کدام در جهنم. بهشت چیزی نیست جز حضور ابدی در محضر حق. بازگشت به مبدا. رسیدن قطره به دریا. آن نعمت‌های ظاهری مانند درخت و میوه و حوری و پری،  برای شاگرد تنبل‌های کلاس است که از سر بدبختی تا جایزه نباشد، قدر درس را نمی‌دانند. خود من که اصلا کسی نیستم، به شوق قصر و میوه و حوری، بهشت را نمی‌خواهم. چه رسد به عارفان. بارها در دعاها می‌خوانیم که خداوند «غایت آمال عارفان» است، نه میوه و درخت و قصر! برای همین قرآن از نعمت‌های بهشتی که صحبت می‌کند یک تبصره هم می‌گذارد که «حضور در نزد حق» بالاترین نعمت بهشتیان است. پس هرگاه در حضورش بودی، در بهشتی. هرگاه در جمعی یکرنگ و صمیمی و بدون دروغ و دغل بودی در بهشتی. هرگاه لبخند کودکی را دیدی، دانشی آموختی، دلت لرزید، دست همنوعی را گرفتی، یتیمی را نواختی ... بهشت را می‌بینی. نشانه‌های جهنم هم که در همین دنیا به‌وفور هست. نیست؟

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱۸
تگ ها : شب قدر ، قیامت


529- رمضانیات

هفته‌ی اول ماه رمضان مسافر بودم و امکان روزه‌گیری نداشتم. حالم گرفته بود و  هنوز هم اثرات این «قبض» در من هست. نه این که از آن آدم‌های «مومن» باشم. نه. نیستم و خودم هم می‌دانم که نیستم. دوستان می‌دانند که بیشتر یک اخلاق‌مدارهستم، تا یک متشرع آداب‌دان که حساب هیچ «مستحب» و «مکروهی» از دستش در نمی‌رود.

اگراهل ورزش سبک هم باشید می‌دانید که دویدن، شناکردن، رکوردزدن، کوه‌پیمایی‌کردن، رزمی‌کار بودن ... همگی مستلزم یک انضباط درونی و برونی است. یک مبارز کاراته، هم آدابی بیرونی را رعایت میکند و هم انضباطی آهنین و درونی را، که سرانجام باعث می‌شود روح و جسمی قدرتمند پیدا کند. بدون تمرین‌های سخت و مداوم، جسم و روح قدرت نمی‌‌یابند. بی اراده‌ی راسخ و تمرین همیشگی، نمی‌توان دونده‌ی مسابقات استقامت بود، از صخره‌ای بالا رفت یا تن به آب سپرد.

من رمضان را همواره دوست داشته‌ام، چرا که یک میدان مبارزه با خویشتن است. برای آدم‌های بی‌اراده‌ای مثل من، سالی یکبار به مصاف خویش رفتن هم غنیمتی است که جسم و روح و ذهن تنبل را به چالش بطلبی. لحظات سخت گرسنگی و تشنگی، بتوانی ذهنت را مهار کنی و هنگامی که خلق و خویت هم تحت تاثیر قرار می‌گیرد، بر آن لگام بزنی. من این مبارزه را می‌پسندم و کمتر مکتب و مرامی را در دنیا می‌شناسم که برنامه‌های روزه‌داری و امساک برای تربیت پیروان خود نداشته باشد.

رمضان است که مجبورت می‌کند سحر برخیزی، رمضان است که مجبورت می‌کند از اعتیاد به سیگار و قهوه و چایی و ... دست بکشی. رمضان است که مجبورت می‌کند از انرژی و توانت در طول روز به شکل بهینه استفاده کنی و حتا حرف مفت و بیهوده نزنی که مبادا دهانت از این که هست خشک‌تر شود!

من رقت قلبی را که گرسنگی پدید می‌آورد می‌پسندم و باوردارم که میان شکم‌سیری افراطی و بی‌دردی، رابطه‌ی مستقیمی است. (هرچند که میان فقر و بی‌ایمانی هم رابطه‌ای است نزدیک.) به فرمایش علامه حسن‌زاده «هرگاه شکم دایر است، دل بایر است.» این یک ماه گرسنگی،  دل سخت آدمی را کمی صیقل می‌دهد و دماغ خودپسندی‌اش را به خاک می‌مالد.

و شگفتا از آنان که از افطار تا سحر، خوراکی در خندق بلا می‌ریزند که مبادا در طول روز گرسنه شوند. خوب اصلا هدف همین است که کمی هم طعم گرسنگی و تشنگی را بچشی «مومن»!

  
نویسنده : علی ; ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٢
تگ ها : رمضان ، روزه


528- روزه و مسافرت

هنوز مسافرم. امکان گرفتن روزه نیست. حس نوشتن از رمضان هم. منتظرم هرچه زودتر این دو سه روز بگذرد

  
نویسنده : علی ; ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٦
تگ ها : روزه ، رمضان ، سفر