518- سیر تحول

یکی از کارهایی که من، گاه به گاه، انجام می‌دهم آنست که یادداشت‌های گذشته‌ی وبلاگم را می‌خوانم. نزدیک به ده‌سال نوشتن غنیمتی است برای خودم در یادآوری احوالاتی که داشته‌ام و روزگاری که از سر گذرانده‌ام. گاه حسرت می‌خورم که چرا در روزگار دانشجویی عادت نداشته‌ام که دست‌کم هفته‌ای یک‌بار، خاطرات روزانه بنویسم.

برخی نوشته‌ها، به‌ویژه آنها را که در لحظات بی‌خودی نوشته ام، بسیار دوست دارم و جالب آن اصلا درک نمی‌کنم که چگونه آنها را نوشته‌ام. انگار که دیگری آنها را نوشته. بعضی از آنها بسیار از من دورند و گروهی هنوز، نزدیک.

داشتم به این می‌اندیشیدم که من یک آدم معمولی هستم، گاه نوشته‌هایم برای خودم بیگانه و عجیب می‌شود. حال ببین که برای بررسی آرا و افکار یک متفکر و فیلسوف و دانشمند، چقدر مهم است که سیر تحول آرا و اندیشه‌های او را بدانیم و بعد درباره‌ی او نظر بدهیم، نه آن که با مطالعه‌ی یک کتاب یا مقاله و اثر او به شکلی مستقل، بخواهیم تمام زندگی فکری و علمی‌اش را تحلیل کنیم.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٧


517- کره، آلمان، ایران

ماه گذشته، شرکت کره‌ای سامسونگ، نوکیا را از جایگاه بزرگترین تولیدکننده‌ی تلفن همراه به زیر کشید و جای آن را گرفت. دیروز هم گوشی جدید Galaxy SIII را روانه‌ی بازار کرد ...

*

کره‌ی شمالی و کره‌ی جنوبی، زمانی یکی بودند. مانند ما سال‌ها جنگ و اشغال بیگانگان را تجربه کرده بودند. گذشت و این دو کشور از هم جدا شدند.

اکنون بین مردم این دو کشور، فرهنگ این دو کشور، فناوری این دو کشور، جایگاه این دو کشور ... فاصله ای است میان دوران پارینه‌سنگی و قرن بیست و یکم. مردم که همان مردم بودند. چه شد؟ تفاوت از کجا بود؟

کره‌ای ها هم مثل آلمانی‌ها و ما ایرانی‌ها، تقریبا یک گروه کوچک در جامعه‌ی جهانی هستند. شاید تقریبا صد میلیون نفر کره‌ای زبان، صدمیلیون نفر آلمانی‌زبان و صدمیلیون نفر ایرانی‌زبان داشته باشیم. ولی جایگاه هریک از ما در معادلات دانش و فناوری و صنعت کجاست؟ و چرا؟

به یاد نوشته‌ی نوشگاه درباره‌ی آلمان و آلمانی‌جماعت افتادم. خواندنش خالی از لطف نیست.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٠


516- روز معلم

بخت با من یار بوده که تا کنون هم روز مهندس به من تبریک گفته شود (چون مهندسی صنایع خوانده‌ام)، هم روز پزشک (چون زمانی، دانشجوی پزشکی هومیوپاتی بوده‌ام) و هم روز معلم. (چون از زمان دانش‌آموزی تا کنون، همواره مشغول تدریس بوده‌ام.)

در این میان، معلمی جایگاه برتری برای شخص من دارد و خوشحالم اگر پزشک یا مهندس قابلی نیستم، دست کم گاه‌گاهی معلم خوبی هستم. بگذریم که در این روزگار، معلمی ارزش چندانی ندارد. بهترین استاد دانشگاه هم که باشی، درآمد و شهرتت یک‌صدم یک فوتبالیست یا مدل هم نیست.

خوشحالم که با این که فرصت «پیشرفت» داشتم و می‌توانستم مانند بسیاری از هم‌دوره‌هایم، کمی «زرنگ» باشم و از نردبان «ترقی» بالا بروم، معلمی را به مدیر و معاون و رئیس‌شدن ترجیح دادم و خوشحالم که زندگی ساده‌تری که از این راه دارم، آمیخته به بسیاری از «اما» و «اگر»ها و «ملاحظات» و «مصلحت»ها نیست.

خوشحالم که همواره در محیط‌های آموزشی نفس کشیده‌ام و خدایم را شاکرم!

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٢
تگ ها : معلم ، روز معلم


515- ولش کن!

فکر کنم این ضرب‌المثل آلمانی است که می‌گوید شیطان در جزئیات نهفته است.

مردمانی را در نظر بگیرید که قرار است کار منظمی را انجام بدهند: نمونه بسیار است. بیشتر ما در بیشتر کارها.

مثلا شخص می‌خواهد به طور منظم ورزش کند. زبان خارجی بیاموزد. ساده‌ترش کنم، مسواک هر شبش را بزند. اینجاست که یک «ولش کن» ساده، یک «باشد برای فردا» همه‌چیز را خراب می‌کند.

بعد که زندگی یک ورزشکار، مدیر، هنرمند، بازرگان موفق ... را می‌خوانی، می‌بینی که اتفاقا اهل این «ولش کن» گفتن‌ها نیستند.

بسیاری از ما زمانی که لازم است کار بلندمدت سازنده‌ای انجام بدهیم، در دسته‌ی «ولش کن» قرار می‌گیریم و هنگامی که نیازی نیست و واقعا ارزشی ندارد (مثلا هنگام دیدن یک برنامه‌ی آبکی تلویزیونی)، چنان دقیق می‌شویم و می‌خواهیم مو را از ماست بکشیم که انگار قرار است چه بشود.

مثال ورزشی بزنم. در اطرافیان خودم اشخاص زیادی را می‌شناسم که اضافه‌وزن دارند و جالب آن که هیچ کاری برای سوزاندن کالری انجام نمی‌دهند. هیچ تغییری در سبک زندگی و شیوه‌ی تفکر و تغذیه‌ی خود نمی‌دهند و عجیب آن که توقع دارند شکمشان کوچک‌تر بشود! شخصی که حاضر نیست حتا یک حبه قند کمتر بخورد و به جای دستوردادن به زن و بچه برای آوردن یک لیوان آب، خودش برخیزد و یک لیوان آب برای خودش بریزد ... غافل از این که همین جزئیات بی‌اهمیت در طول روز و هفته و ماه و سال، تبدیل به معضلی می‌شود که از حل آن عاجز می‌شویم. مثلا همین دوست ما، دیگر در برابر روند رو به رشد چاق‌شدن تسلیم می‌شود ... بعد یک‌دفعه با عمل جراحی (آسیب‌های این کار به کنار) وزنش را کم می‌کند، ولی چون شیوه‌ی زندگی و اندیشیدن خود را تغییر نداده، دوباره دچار همین گرفتاری خواهد شد.

تفاوت بسیاری از کشورهای پیشرفته و غیرپیشرفته، در همین است که مردم می‌دانند برای چه کارهایی «ولش کن» مناسب‌تر است و برای چه کارهایی به‌هیچ‌وجه نباید کوتاه آمد.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۳
تگ ها : سطحی نگری ، ورزش