558- سوگند به عصر

دوستی از دوستان «متفاوت»، اندیشه‌ورز، شوریده و غیرمذهبی من، که خاطرش هم بسیار برای من گرامی است، برایم از تاثیرگذاری و نکته‌سنجی سوره‌ی «عصر» نوشته بود.

من هم برایش نوشته بودم که مذهبی و غیرمذهبی، در «پوچ»بودن دنیا به هم می‌رسند. شخص مذهبی عمیق به جایی می‌رسد که هیاهوی این دنیای پرزرق و برق را به پشیزی نمی‌خرد و شخص غیرمذهبی عمیق هم به همین نقطه می‌رسد.

*

اینجاست که مزه‌مزه‌ی سوره‌ی عصر، در دهان هردو دلچسب می‌شود. هردو باور می‌کنند که به‌درستی «سوگند به عصر، که آدمی در زیانکاری است، به جز ...»

اصلا ببین در سه پاره‌ی‌ کوتاه و مختصر و در چند کلمه، چه کرده و چه گفته. تابلو هنری است. ادبیات و شعر و فلسفه و جهان‌بینی و انسان‌شناسی را با زیبایی کلامی و بیم و امید درآمیخته و با آن سوگند فارغ از زمان آغازینش، آدمی را به خیال‌های دوردست پرتاب می‌کند.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢٦
تگ ها : انسان ، قرآن ، والعصر


557- دست خدا

‌‌اگر کمی حساب و کتاب کنیم، می‌بینیم که می‌شود به دیگران کمک کرد. همین خود من و بسیاری از ایرانی‌هایی که در امارات می‌شناسم، اگر ماهی یک بار کمتر بیرون از خانه غذا بخوریم، دست کم 50 تا 100 درهم (یعنی با وضعیت فعلی نرخ ارز در ایران، حدود پنجاه تا صد هزار تومان) می‌توانیم کنار بگذاریم و پولش را خرج درمان یا کمک مالی یک کودک بکنیم. نمی‌توانیم؟
همین شمایی که در فیسبوک از شیر مرغ تا جان آدمیزاد هرچه دم دستت برسد به اشتراک می‌گذاری، دست کم می‌توانی بین این همه مطالب آسمان-ریسمان، یک بار هم به وب‌سایت‌های کمک‌رسانی پیوند بدی؟ هوم؟ اگر علاقه یا توان کمک‌رسانی مالی نداری، می‌توانی صفحات و اخبار کمک‌رسانی را لایک کنی و به اشتراک بگذاری که؟
نمی‌دانم چرا برخی از ما منتظریم همه‌ی عالم و آدم اصلاح شوند و بعد نوبت ما برسد. خودمان کوچکترین تغییری در رفتارمان نمی‌دهیم؟ حسابش را بکن در این سرما و برف و باران، همه که از دیدن برف ذوق‌زده نمی‌شوند، برای بسیاری از هم‌وطنان ما، صدای بارش برف، صدای پای سرما و گرسنگی و مرگ است.
فکر نکن این کار وظیفه‌ی دولت یا سازمان خاصی است. دولت همان که ظرف کمتر از دو ماه طبق قولی که داده بود مشکل همه‌ی زلزله‌زده‌های آذربایجان را حل کرد شرمنده‌مان کرد. نهادهای خیریه و بشردوست هم که سر گنج ننشسته‌اند و با کمک‌های مردمی کار می‌کنند. دعای خالی هم به درد نمی‌خورد. این که الکی دعا کنی که خدایا به داد بیچارگان برس و خودت هیچ کاری در این راستا نکنی، لقلقه‌ی زبان است. دست خدا از آستین بندگان خدا بیرون می‌آید. برای بندگان خدا کاری بکن. تو دست خدا باش! اگر هم خدا را قبول نداری فرقی نمی‌کند. نوع‌دوستی را که قبول داری؟
بنیاد کودک: www.childf.com
همدلان کودک: www.hamdelan.org
ایران چریتی www.irancharity.ir
خیریه همت: www.hemmat110.com
سازمان انتقال خون: www.ibto.com
اهدای عضو: www.ehda.ir
بانک اهداکنندگان سلول‌های بنیادی: iscdp.tums.ac.ir
کمیته امداد: www.emdad.ir
حمایت از کودکان سرطانی محک: www.mahak-charity.org
انجمن خیرین مدرسه‌ساز: (دارای شعبه در استان‌ها و شهرستان‌های گوناگون)

  
نویسنده : علی ; ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢٢
تگ ها : دست خدا ، خیریه ، کودک


556- ظرفیت و پارسایی

حسرت به دل می‌شوی گاهی، که یک آدم پارسای اهل عمل بزرگ خوب ببینی.

شریعتی می‌فرمود «انگشتوانه چه با آب زمزم پر شود چه با آبگوشت!» (به هرحال سریع پر می‌شود) و من می‌بینم عجب گل گفته و دُر سُفته!

مردمانی هستیم که بای‌دیفالت (اصطلاح از حضرت لیشام عزیز است) ظرف دل‌مان کوچک است، یا کوچک شده است انگار. چقدر دوست دارم گاهی رفتاری ببینم از دیگران که لذت ببرم. که بگویم این شد انسان، این شد وسعت نظر، این شد بزرگی دل، این شد تقوا و پارسایی، این شد کرامت انسانی.

به هرحال وقتی می‌بینی کارگرانی در یک کشوری هستند که دو سال حقوق نگرفته‌اند و فلان آقای مسئول درجه چندم همان کشور که حتا وزیر و نماینده‌ی مجلس هم نیست و برای یک سفر بی‌خاصیت تشریف آورده دبی، حتما حتما باید از پول بیت‌المال با پرواز هواپیمایی امارات به دبی سفر کند (آن هم در قسمت first class، عنایت دارید که؟) و حتما هتلش فلان هتل باشد و هزینه‌ی پرواز و هتلش برای یکی دو روز، حتما 20-30 میلیون ناقابل از جیب خزانه‌ی آن مملکت خرج برداشته، خوب حسرت به دل می‌مانی که کاش مقدار ناقابلی پارسایی و انصاف در ضمیر برخی وجود داشت.

خوب مرد ناحسابی! با پرواز کم‌خرج می‌آمدی آسمان به زمین می‌آمد؟ یا اگر هتل عادی می‌رفتی دنیا به آخر می‌رسید؟

خدایا! هرگز همکاری اجباری یا اختیاری با چنین مخلوقاتی در تقدیر من قرار نده که همین احترام به حق‌الناس نصفه و نیمه‌ای که به آن باور دارم، از دست ندهم. آمین!

  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢٠


555- حیف از زنگ انشا

در طول کارم به عنوان یک مهندس و مدرس، همواره مهارت نوشتن به دردم خورده است. بیشتر از بسیاری درس‌های تخصصی و مهارت‌های دیگر.

از سال 1375 که با ویندوز 3.1  نخستین متن را تایپ کردم (آن هم با چه بدبختی!) دیگر هرگز، حتا یک بار، شخصی به جای من برایم چیزی تایپ نکرده است. راستش را بخواهید اصولا تایپ و نگارش همکارانم را قبول هم ندارم و نمی‌گذارم کسی کارهای مربوط به مرا تایپ کند.

گزارش‌های ماهیانه و سالیانه‌ی کارم را همیشه خودم نوشته‌ام وتایپ کرده‌ام. خیلی سریع‌تر، دقیق‌تر و بهتر از واحد کپی و روابط عمومی و ...

نوشتن پاکیزه، روان و صحیح بر مخاطبان تاثیر مثبت می‌گذارد. کلام، خوب یا بد، تاثیرگذار است و آن که بهتر می‌نویسد، خودبخود وجهه‌ی بهتری از خویش ارائه می‌کند.

گاه خواندن نامه‌ها و دیدن دست‌خط شخصیت‌های مشهور و تحصیلکرده و دکتر و مهندس و استاد دانشگاه، چنان آدمی را متاسف می‌کند که با خودت می‌گویی حیف از درس انشا، حیف از درس خوشنویسی، حیف از زنگ هنر!

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٤


554- یک تجربه‌ی اینترنتی

دارم با Team Viewer برای شخصی که اصلا ندیده‌ام و مشتری یکی از دوستانم است رفع اشکال کامپیوتری انجام می‌دهم. یعنی صفحه‌ی مانیتور او در اختیار من است. هم‌زمان که او کامپیوترش را ری‌استارت می‌کند، برای قطع‌نشدن گفتگو، به کمک گوشی‌هایمان از اپلیکیشن WhatsApp استفاده می‌کنیم و بدون پرداخت هزینه‌ی پیامک به مخابرات، با هم صحبت می‌کنیم ... من ایرانی هستم، او عرب. ولی هردو به‌راحتی برای هم انگلیسی می‌نویسیم و صحبت‌های یکدیگر را درک می‌کنیم.

...

چند جمله‌ی بالا، فقط اگر ده سال پیش از زبان شخصی گفته می‌شد، مهمل و تخیل به حساب می‌آمد. برای کاربران اینترنتی امروز امری نسبتا عادی است و برای افراد زیادی که با وجود حضور فیزیکی در قرن 21ام، هیچ آشنایی با فناوری روز (به‌ویژه اینترنت) ندارند همچنان امری تخیلی محسوب می‌شود.

 

این هم یک توضیح درباره Team Viewer

  
نویسنده : علی ; ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٦