497- Dubai it its best

فستیوال زمستانی دبی (DSF) که از سال 1994 کارش را آغاز کرده، امسال با شعار تبلیغاتی Dubai it its best از 5 ژانویه تا 5 فوریه (15 دی ماه تا 15 بهمن ماه) برگزار می‌شود. برای کسانی که دوست دارند دبی بیایند فصل خیلی خوبی است. به قول معروف هم فال است و هم تماشا. امیدوارم از دوستان و آشنایان کسی میهمان ما بشود!

نوشته‌های پیشین من دراین‌باره را هم ببینید:

DSF

پایان جشنواره زمستانی دبی

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٧


496- اشرف مخلوقات

بخش بسیار بالایی از مردم جهانی که من می‌شناسم، برده‌ی سرگرمی (Entertainment) هستند. آنقدر فیلم و موسیقی و خبر و رسانه و مسابقات و شو تلویزیونی و سریال و ستاره (celebrity) و ورزشکار و جاذبه‌های جنسی و غیرجنسی  ... هست که کسی وقت اضافه برایش نماند.

مابقی را هم می‌توان با مشغولیات گوناگون هنری و علمی و روشنفکری و ... سرگرم کرد. طرفداران ادیان الهی هم که باید منشا خیر و برکت باشند چنان سرگرم مبارزه برای حذف فیزیکی و شیمیایی دیگر مذاهب هستند که مجالی برای کارهای دیگر ندارند. می‌ماند قشر هنری و فرهنگی که آنها هم سرگرم امورات روشنفکرانه خودشان هستند. بالاخره یک نفر باید تحلیل کند که این مونالیزای مادرمرده، چرا لبخندش اینقدر مرموز بوده دیگر.

پژوهندگان و دانشگاه‌رفتگان هم مستقیم یا غیرمستقیم، در خدمت چرخاندن چرخه تولید و مصرف هستند. سیاستمداران عالم، تقریبا بدون استثنا، مشتی دروغگو هستند که در پس لبخندهای دروغین و دست‌ تکان‌دادن‌ها و بیانیه‌ها و صحبت‌هایشان، بشر و بشریت را به پشیزی نمی‌گیرند. از روزگار قابیل تا کنون، جنگ جزء ثابت تاریخ بشر بوده. همین الان هم که می‌بینید تمام خاورمیانه میدان جنگ است که منافع کشورهای غربی را تامین کند. کدام کشور غربی تا کنون مدافع مظلومیت و حقوق ازدست‌رفته ملت‌ها بوده که حاکمان فعلی آنها باشند؟

منافع و بس! بقیه‌اش حرف مفت است.

چه کسی وقت و مجالی می‌یابد که در این هیاهو، صدای گم‌شدن و درمانده‌شدن و نابودشدن و له‌شدن انسان و انسانیت را ببیند و بشنود؟ لابد انسانی که نهایت آرزویش خرید یک iPhone یا حضور در شو اپرا یا گرفتن امضا از فلان هنرپیشه یا  بازشدن فیلتر یک وب‌سایت یا دیدن قسمت بعدی یک سریال تلویزیونی یا تهیه یک لقمه نان برای خانواده یا رساندن اول برج به آخر برج یا مست‌کردن و خمارشدن یا شمردن تعداد Likeها و Shareهایش در شبکه‌های اجتماعی است؟

خدایا این هم آفریدگان نورچشمی‌ات! این اهم اشرف مخلوقاتت. این هم مصادیق فتبارک گفتنت. به ما حق بده گاهی شکایت کنیم! به جز تو که شکایت‌شنوی دیگری نیست. هست؟

*

پانوشت: خوانندگان گرامی وبلاگ، من اتفاقا حالم خوب است. ناراحت هم نیستم. چک برگشتی هم ندارم. ولی گاهی بدم نمی‌آید که حرف‌هایی را که در دلم انباشته می‌شود بیرون بریزم. نوشتن هم برای همین اوقات است دیگر. وگرنه آدم می‌ترکد!

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢۱


495- محرم

هنگامی که خردسال بودم، همواره به همراه پدرم به مراسم عزاداری می‌رفتم. سینه‌زن بسیار خوبی بودم و به قول معروف، هیچ‌وقت اشتباه نمی‌زدم. آخر هر هفته، مراسم برگزار می‌شد. حتا یک دفترچه نوحه داشتم و با این که 7-8 سال بیشتر نداشتم، گاه سر صف دبستان از روی دفترم می‌خواندم. یک صندلی می‌گذاشتند که بچه‌ها بتوانند مرا با آن قد و قواره‌ی کوچکم ببینند.

یادم هست که هیاتی‌های آن زمان، در جلساتی که عمومی نبود، برهنه هم می‌شدند و سینه مفصلی می‌زدند و بلافاصله پس از اتمام سینه‌زنی و خوردن چایی یا شیر گرمی، شروع به شوخی با هم می‌کردند و یک‌دفعه از آن فضای سوگواری فاصله می‌گرفتند.

علاقه‌ای داشتیم که علم و بیرق هیات ما از همه سنگین‌تر و خوش نقش و نگارتر باشد و این که زنجیری که برای زنجیرزنی انتخاب می‌کنیم چقدر پر باشد و حتا طلایی و نقره‌ای رنگ‌بودنش برای من فرق می‌کرد. بعضی‌ها هم که از همان اول علاقه داشتند طبلی و سنجی ... به دست بگیرند و در گروه موسیقی قرار بگیرند ... خلاصه هرچه بود، ظاهر عاشورا بود که اهمیت داشت ...

*

عزاداری نیز مانند هر مراسم آیینی دیگری، دو جنبه دارد. ظاهر (فرم) و باطن (پیام). آنچه هست آنست که در بین توده‌ی مردم، فرم است که اصالت دارد. آهنگ نوحه، حرکات مداح یا روضه‌خوان، سبک گویش (مثلا به جای این مداح بگوید «گفت»، باید حتما بگوید «صدا زد»)، گریه‌گرفتن اجباری به هر قیمتی، شلوغ‌بودن مجلس، افراط در زدن بر سر و سینه در انتهای مجلس، قمه‌زنی، استفاده از سازهای مختلف و علم و کتل و پرچم، اختصاص‌دادن روز یا زمان خاصی از عاشورا به اشخاص معین، توزیع شربت و خوراکی ...

آنچه معمولا مورد نقد و انتقاد هست هم اتفاقا همین فرم و ظاهر است. افراط و تفریط و خرافه و قصه‌بافی‌هایی که باعث پروارکردن و زینت‌بخشی به همین برنامه ظاهری می‌شود، به درستی، باعث می‌شود که مخالفان یا منتقدان عاشورا، بر کلیت یا بخش‌هایی از این مراسم بتازند ...

آنچه دوست و دشمن، بی‌اهمیت از آن گذشته‌اند و می‌گذرند، پیام و محتوای عاشوراست که یا به تناسب شرایط زمانی، تفسیر و توجیه و تحریف می‌شود، یا این که اصولا به آن پرداخته نمی‌شود و در زرق و برق فرم و ظاهر، گم می‌شود.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٤
تگ ها : محرم ، عاشورا ، فرم


494- 40سالگی امارات

امروز، 2 دسامبر، چهلمین سالگرد تاسیس کشور امارات است. 40 سال پیش در چنین روزی (1971)، حاکمان شش امارت به رهبری شیخ زاید آل نهیان این کشور را بنیان نهادند و دو سال بعد هم امارت راس‌الخیمه به این جمع اضافه شد.

40 سال زمان زیادی نیست. زمانی که این کشور تاسیس شد، ایران ما سال‌ها بود که دانشگاه، بیمارستان، نظام آموزش و پرورش، قدرت نظامی و مالی و پشتوانه‌ی هزاران سال فرهنگ و تمدن داشت.

نخستین مدرسه‌ی ایرانی زمانی در دبی تاسیس شد (1957) که هنوز این امارت، یک شیخ‌نشین بود و کشور امارات وجود خارجی نداشت. این عکس شیخ راشد، حاکم وقت دبی است که در سال 1958 کنار کارکنان و دانش‌آموزان مدرسه ایرانی آن زمان ایستاده و عکس گرفته‌اند و روی عکس را امضا کرده است ...

مدیران و تصمیم‌گیران کشور ما، و خود ما مردم، باید نیک بیاندیشیم. چرا کشوری که به جز نفت چیزی نداشت، در 40 سال، به جایی می‌رسد که بهترین رتبه‌ها را در رده‌بندی‌های سطح زندگی و رفاه و امنیت و ... در خاورمیانه به دست می‌آورد؟ چرا کشوری که نه آب آشامیدنی، نه خاک قابل کشت، نه هوای خوب، نه آثار باستانی ... دارد سالی چند میلیون گردشگر به خود جذب می‌کند؟ چرا اروپاییان این‌قدر خوب دبی را می‌شناسند؟ چرا در این شهر بیش از 150 ملیت در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند؟ راه دور نمی‌روم. چرا در این شهر خودروها دزدگیر ندارند؟ چرا مردم بین خطوط رانندگی می‌کنند؟ چرا در سطح شهر و خیابان دعوا نمی‌بینید؟ چرا این شهر میزبان این همه رویداد فرهنگی و هنری و علمی و بازرگانی بین‌المللی است؟ ... دوستی داشتم که سال‌ها در اینجا زندگی کرده بود. برای زندگی به مالزی رفت و سه‌ماهه برگشت! من ایرانیان زیادی با پاسپورت کانادایی و امریکایی می‌شناسم که برای زندگی به دبی می‌آیند. واقعا باید پرسید چرا؟

من نزدیک به هشت سال است در این کشور زندگی می‌کنم. نظم، امنیت، تمیزی، زیبایی، احترام به ملیت‌ها و فرهنگ‌ها و مذاهب و ادیان گوناگون را می‌بینم. همواره، هر اتفاقی خوبی که در اینجا رخ می‌دهد، هر پیشرفتی که می‌بینم، هر جایی که می‌روم، ...، با این «چرا»ی تلخ مواجه می‌شوم که ایران ما ...؟

پاسخی نمی‌خواهم. می‌خواهم چند دقیقه‌ای درنگ کنیم و به جای نشانه‌گرفتن انگشت اتهام به این و آن، به این بیندیشیم که چه کاستی‌هایی داریم، چه باورها، رفتارها و اندیشه‌های نادرستی ما را به اینجا رسانده که هستیم و به سهم خود، نقشی در برطرف‌کردن این کاستی‌ها ایفا کنیم.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱۱


493- مبارزه

در بین دوستان و آشنایان پیرامون خودم، افرادی را می‌شناسم که با مشکلات شدید مالی دست و پنجه نرم می‌کنند و در عین حال باروحیه، خنده‌رو، شوخ‌طبع و امیدوار هستند.

برای چنین افرادی احترام فوق‌العاده‌ای قائل هستم و امیدوارم اگر در زندگی در شرایط مشابهی قرار گرفتم، شجاعت و قدرتی مانند آنها داشته باشم.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۳
تگ ها : شجاعت