492- هِرَم دانش‌پژوهی

یکی از چیزهایی که من تا اینجای عمرم آموخته‌ام این است که در عین احترام به باورها و عقاید دیگران، لازم نیست آنها را خیلی هم جدی بگیرم.

بیشتر مردمی که من دیده‌ام (و خودم هم کمابیش در همین گروه هستم) یک نظام فکری مشخص ندارند. بیشتر باورهایی که دارند نه حاصل مطالعه و تحقیق، بلکه بر مبنای حدس و گمان، تعصب، باور جمعی محیط، وراثت،  شرایط روز و ... است.

برای نمونه، در کشور خودمان، تا همین سی‌سال پیش، باور جمعی بیشتر افراد عامی و روشنفکر، بر حقانیت یک نظام اسلامی یا سوسیالیستی بود. این باور چنین عمومی بود که هرکسی ساز مخالف می‌زد، به چشم یک آدم سطحی، نادان، امل، کافر ... به او نگاه می شد، الان هم جمع زیادی از مردم کشور ما چنان دین‌گریز شده‌اند که باز نمی‌شود در حضور آنان از دیانت صحبتی کرد. در هر دو حال، افراط و تفریط است که حکمفرماست.

من به سهم خودم کوشش می‌کنم با مطالعه بیشتر و بیشتر، سهم بیشتری از حقیقت به چنگ بیاورم و می‌دانم در عمر کوتاه آدمی (تو بگو صد سال) از حرف الف هستی هم گذر نخواهم کرد، ولی خوشحالم که در حد توان و استعدادم کوشش می‌کنم به دنبال درک صحیح‌تری از واقعیت هستی باشم و همه‌ی وقتم را صرف روزمرگی نکنم.

به نظر من، همین که آدمی قدم در این راه می‌گذارد، جبرا در مسیری از تساهل قرار می‌گیرد. چون می‌داند که مسافر یک مسیر دراز است و چشم‌انداز ناچیزی از کل مسیر را می‌بیند و چیزهایی که واقعا به صورت قطعی باور دارد بسیار کم هستند، در نتیجه به گزاره‌ها و احتمالات ممکن دیگر احترام می‌گذارد. قطعیت، مختص آنانی است که در راس هرم، یا کف هرم هستند.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢٥
تگ ها : حقیقت


491- Teamwork

این پروژه‌ی سنگینی که در محل کار داشتیم در کنار همه دردسرهایش و تا دیروقت سرکارماندن‌هایش، مرا به یاد دوران خوش دانشگاه انداخت که در گروه‌های مختلف علمی و روزنامه‌ها و مجلات دانشجویی چه خالصانه و چه عاشقانه، کار می‌کردیم و گمان می‌کنم آن گروه‌ها مصداق واقعی «کجایند مردان بی‌ادعا» بود. اکنون به جز من که ترجیح داده‌ام بیشتر یک معلم-مدرس باقی بمانم، بیشتر آن دوستان هریک برای خود مدیری و مدیر کلی و استاد دانشگاهی و معاون وزیری و مسوول پروژه ای ... هستند. بهترین تجربیات من، حاصل همان تجربه‌های کار تیمی (Teamwork) است. آشنایی با بهترین دوستانم، کسب بهترین تجربیاتم، تغییراتی که در شخصیتم به وجود آمد ... همه وام‌دار همان دوران است.

*

نکته‌ی دیگری که باز، مانند همیشه، در این پروژه لمس کردم، تعداد کم افراد عمل‌گرا و تعداد زیاد افراد شعاردهنده یا فرصت‌طلب است. خیلی دوست داشتم که در پروژه‌ای کار کنم که افرادی غیر ایرانی آن را مدیریت کنند تا بفهمم آیا این مشکل در همه‌جاست، یا این که ویژه‌ی ما ایرانی‌هاست؟ همیشه افرادی هستند که هیچ طوری حاضر نیستند کار را زمین بگذارند و همیشه تعداد بسیار زیادی هستند که درکی از احساس مسئولیت و وجدان کاری ندارند.

 * Teamwork یا کار تیمی که کار گروهی هم ترجمه شده، اصطلاحی است که ترجمه‌ی فارسی مناسبی برای آن سراغ ندارم. چرا که واژه‌ی «تیم»، مفهومی برتر از «جمع یا گروه» دارد. برای مطالعه بیشتر می‌توانید به کتاب «پنجمین فرمان» مراجعه کنید.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٩


490- درد بازو

همان‌طور که در نوشته‌ی پیش گفته بودم، در طول دوهفته‌ی اخیر درگیر یک پروژه‌ی سنگین در محیط کار بودم. آن‌قدر سنگین که برای نخستین‌بار، به خاطر کار زیاد با کامپیوتر، دست‌د­‌رد شدیدی گرفتم. عضله‌ی بازوی دست راستم آن‌چنان درد می‌کرد که حتا از برداشتن یک قاشق عاجز شده بودم. نکته‌ی جالب این بود که درد فقط در حالت حرکت بروز می‌کرد و وقتی دست کاملا ثابت بود، دردی نداشت.

این‌بار هم از هومیوپاتی استفاده کردم.

در هومیوپاتی، شاه‌داروی دردهایی که با حرکت تشدید می‌شوند، ولی در هنگام بی‌حرکت‌بودن از بین می‌روند، دارویی به اسم بریونیا (Bryonia Alba) است. این دارو با علامت اختصاری Bry از گیاهی به همین نام تهیه می‌شود و معمولا شخصی که به این وضع دچار می‌شود علائم ویژه‌ی دیگری هم پیدا می‌کند. مثلا به‌شدت تشنه می‌شود و مخاطاتش خشک می‌گردد، بدخلق و متمایل به تنهایی می‌شود و چنانچه موضع درد را فشار دهد (مثلا روی آن موضع بخوابد)، درد تسکین پیدا می‌کند. (مثلا فرد هنگام سرفه­، قفسه‌ی سینه‌اش را با دست نگه می‌دارد.)

با حل‌کردن یک گلبولی کوچک از این دارو (به اندازه یک نُقل با قطر یکی دو میلی‌متر) در حدود 100سی‌سی­ آب و خوردن مقدار بسیار کمی از این آب در دو نوبت، آن‌چنان حالم خوب شد که همان دستی که پنجشنبه توان برداشتن قاشق نداشت، دیروز (جمعه) فقط قدری درد مختصر داشت و امروز هم توانایی ورزش پیدا کرد و اکنون هم دارد این مطلب را تایپ می‌کند!

  
نویسنده : علی ; ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٤


489- گزارش کنسرت یانی در دبی

جمعه‌شب، 28 اکتبر، یانی در ادامه کنسرت آسیای خود، به دبی آمده بود. از حدود یکی دو ماه پیش، هرچند روز یکبار به وب‌سایتش سر می‌زدیم که هر وقت فروش بلیت را شروع کردند، به‌سرعت اقدام کنیم.

بخش خوب داستان:

با خود یانی 14 نفر نوازنده حضور داشتند. دو زن هم در یکی دو بخش، روی صحنه آمدند و به همراه آهنگ خواندند. مثلا در آهنگ بلبل (nightingale) به جای فلوت چینی، زن خواننده ملودی را با دهان می‌نواخت و واقعا هم حنجره فوق‌العاده‌ای داشت. یانی تمام آهنگ‌های محبوب و خاطره‌انگیزش را یکی پس از دیگری اجرا کرد و خودش واعضای گروهش واقعا چیزی کم نگذاشتند. آهنگ‌هایی مانند Santorini، one man’s dream، nostalgia، niki nana، nightingale، storm، within attraction، rain must fall، standing in motion و ... یکی بعد از دیگری نواخته شدند و حتا قطعه پاس‌کاری ویلنی که شهرداد روحانی و کارن بریگز در اولین اجرا (آکروپولیس) نواختند دقیقا به همان شکل تکرار شد. به هرحال یانی در آستانه 57 سالگی، بسیار باانرژی بود و معلوم بود که به تندرستی خودش اهمیت می‌دهد. مثل همیشه وسط آهنگ پشت پیانوی خودش ورجه ورجه می‌کرد و ژست‌های همیشگی خود را تکرار می‌کرد. خودش هم وسط برنامه اذعان کرد که از این پرش‌زدن‌ها خیلی لذت می‌برد ...

بخش بد داستان:

کیفیت کاری گروه میزبان که مدیریت این پروژه را بر عهده داشت فاجعه بود. نمی‌دانم چه شرکتی مسوول مستقیم این کار بود، هر که بوده، یکی از این نام‌هایی است که در این صفحه قرار دارد. ولی معلوم بود که اصلا در حد و اندازه برگزاری کنسرت یانی نیستند. در دبی که ما به دیدن نظم و ترتیب در بسیاری از مراسم عادت داریم، این که حتا نتوانند صف شرکت‌کنندگان را درست و حسابی مدیریت کنند و مردم را دو ساعت سرپا نگه داشتن، خیلی افتضاح بود. صدا فقط از یک سمت پخش می‌شد، صندلی‌ها به جای سطح شیبدار، روی سطحی بدون شیب قرار داشتند، کافی بود یک قدبلند جلوی آدم باشد که کل کنسرت خراب شود! فیلمبردار اصلا به خودش زحمت حرکت دوربین نمی‌داد و در تمام طول مدت فقط دوربین روی محل استقرار یانی متمرکز شده بود و بعد از سه آهنگ، تازه تیم فیلمبرداری فهمیدند که افراد دیگری هم در کنسرت هستند، نورپردازی و جلوه‌های ویژه فوق العاده ابتدایی بود ... خلاصه این که اگر نبود شادی و شوخ‌طبعی و انرژی خود یانی و اعضای گروهش، هیچ خاطره‌ی خوشی برای ما نمی ماند. روی بلیت نوشته بود دوربین نباید آورد، ولی دم در هیچگونه بازرسی برای دوربین انجام نشد و متاسفانه من نتوانستم هیچ عکس درست و حسابی بگیرم، این هم یکی دیگر از شاهکارهای برگزارکنندگان بود البته ...

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۸
تگ ها : یانی ، دبی ، yanni


488- کار سنگین

در محل کار، درگیر انجام یک پروژه‌ی بسیار سنگین هستیم. آنقدر که حتا من هم که در انجام کارهای سنگین ید طولائی دارم، وقت کم آورده‌ام. برای همین اصلا مجالی نیست که بنشینم و یک مطلب درست و حسابی بنویسم. گفتم همین قدر اعلام وجود کنم که شرمنده‌ی احوالپرسی دوستانی مثل امیرعلی نشوم.

امیدوارم این پروژه ظرف دو سه هفته تمام شود و آن وسط‌ها هم فرصت نوشتن پیدا کنم ... تنها نکته‌ی خوب داستان اینجاست که آخر هفته یانی در دبی کنسرت دارد و ما هم بلیت آن را همان یکی دو روز اول خریداری کردیم و دست کم امیدوارم پس از تماشای این کنسرت، گزارشی در وبلاگم بنویسم.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱
تگ ها : یانی ، دبی