479- رمضانیات 3

گریستن لزوما بد و خندیدن لزوما خوب نیست.

من هم با اشک جماعت را به‌هر‌قیمتی درآوردن مخالفم. اصلا بدم می‌آید از مداحی‌های اشک‌ساز که به هر دستاویزی و بهانه‌ای، می‌خواهند اشک مردم را دربیاورند که مجلس «گرم» شود و «مستمع» بیاید و لابد خلایق لذت ببرند که چه «ثوابی» بردند پای صحبت این جناب که «قیامتی» به پا می‌کند و چه‌ها که نمی‌کند. هرکسی اشک آن‌طوری دوست دارد نوش جانش البته. من نظر شخصی‌ام را می‌گویم.

اما و صد اما که گریستن، به نظر من، از مهم‌ترین ویژگی‌های متعالی آدمی است. وقتی برای تو مسخرگی می‌کنند یا می‌شنوی که جایزه‌ی بانک را برده‌ای یا نطق فلان سیاستمدار (از هر کشوری) یا خزعبلات فلان مجری را (از هر شبکه‌ای) می‌شنوی، می‌خندی. یعنی خنده، خیلی عمق ندارد. نهایتا کمی در خیال آدمی موجی ایجاد می‌کند. ولی دستش به سراپرده‌ی روح نمی‌رسد.

اما هنگامی که شوقی متعالی تو را دربرمی‌گیرد، در برابر شکوه طلوع و غروب می‌ایستی، چهچه‌ی بلبلی آزاد در گلستانی رنگارنگ به گوشت می‌خورد، موسیقی زیبایی می‌شنوی، شعر زیبایی می‌خوانی، اذان موذن‌زاده و ربنای شجریان به گوشت می‌خورد، حقیقتی زیبا را کشف می‌کنی، دوستی و دلداری را در آغوش می‌گیری (1)، رهایی بی‌گناهی از اتهامی را می‌بینی، مناجاتی می‌کنی، گم‌گشته‌ای را می‌یابی، خلاصه آن که پرده‌های روحت نواخته می‌شوند ... نمی‌توانی بخندی. اینجا گریه به کار می‌آید!

سوگند به تنفس صبح (2)، که گریستن، نشانه‌ای است بر زنده‌بودن دل آدمی و هرگاه چشمه‌ی اشکم می‌خشکد، دنبال عیب و علت می‌گردم که بدانم چه مرگم شده؟ چرا دلم مرده؟ چرا دیگر آدم نیستم؟

(1) فردا این وبلاگ به دلیل اشاعه‌ی رفتار غیراخلاقی فیلتر می‌شود!

(2) «سوگند به تنفس صبح» از ترکیبات خیال‌انگیز و بسیار زییای قرآن است. (سوره‌ی تکویر، آیه‌ی 18)

 

نوشته‌های مشابه درباره‌ی گریستن:

288- زلزله چین

205- بانگ نای

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۳۱
تگ ها : گریه ، خنده ، تکویر


478- رمضانیات 2

به گفته‌ی عارفان، اصلا دعاکردن، به خودی خود، یعنی پذیرش. عارف به کنار، یک جوان تازه عاشق‌شده‌ی دبیرستانی هم می‌فهمد که عشق یک‌طرفه بی‌معنی و تهی است. عشق دوطرفه است. همین که طرف مقابل به تو می‌گوید صحبت کن، یعنی کششی و پذیرشی است برای این گفتگو.

آن یکی الله می‌گفتـــــــــــی شبی            تا که شیرین گردد از ذکــــرش لبی

گفت شیطانش خَمُش ای سخت‌رو           چندگویی آخر ای بسیـــــــــــــارگو؟

می‌نیایــــــد یک جواب از پیش تخت           چند اللـَـــه می‌زنی با روی سخت؟

... گفت لبیکم نمی‌آیـــــــــــد جواب           زان همی‌ترســـــم که باشد رد باب

... بلکه آن اللــــــــه تو لبیک ماست           وان نیاز و سوز و دردت پیک ماست

نی تو را در کـــــــــــار، من آورده‌ام؟            نه که من مشغول ذکرت کرده‌ام؟

حیله‌ها و چاره‌جویی‌هـــــــــــای تو            جذب ما بود و گشــــــاد آن پای تو

درد عشق تو کمنــــد لطف ماست             زیر هر یاربّ تو لبیـــــک‌هاست(1)

*

به رحمت سر زلف تو واثقــــم ور نه       کشش چو نَبوَد از آن‌سو، چه‌سود، کوشیدن؟(2)

*

در نوشته‌ی پیشین از بی‌حسی و بی‌حالی و بی‌شوقی گفته بودم، گفتار امام علی به یادم آورد که از پیامدهای گناه، ناامیدی (قطع رجا) و حبس دعاست:

خدایا گناهان مرا ببخش، گناهانی که عصمت و پاکدامنی را می‌درند.

خدایا گناهان مرا ببخش، گناهانی که عذاب بر سرم می‌بارند.

خدایا گناهان مرا ببخش، گناهانی که نعمت‌ها را دیگرگون می‌سازند.

خدایا گناهان مرا ببخش، گناهانی که دعا را در سینه‌ام حبس می‌کنند.

خدایا گناهان مرا ببخش، گناهانی که بلا فرو می‌آرند.

خدایا گناهان مرا ببخش، گناهانی که امیدم را از تو قطع می‌کنند. (3)

 

امام علی در نخستین کلمات دعای کمیل، نیایش را با توصیف رحمت واسعه‌ی حق آغاز می‌کند. یعنی رحمتی که دربرگیرنده‌ی همه‌چیز است. هنگام خواندن این بخش، این رحمت فراگیر مرا به یاد دریا انداخت. مساله این است که اصلا کار دریا، ترکردن و دربرگرفتن است! دریای رحمت خداوند، باید همه را دربربگیرد، چرا که کار خداوند رحمت‌گری است. دریا نمی‌تواند شناگر را در خود نگیرد. من و تو در این دریای وجود، غرقیم. تر شده‌ایم و خبر نداریم. چقدر باید آدمی بی‌نصیب باشد و چند لایه لباس و حجاب و زره باید بر قامت خود بافته باشد که اصلا نبیند؟ (4)

 

(1) مثنوی معنوی (دفتر سوم، بخش هفتم)

(2) حافظ (غزلِ «منم که شهره‌ی شهرم به عشق ورزیدن»)

(3) ترجمه‌ی آزاد خودم از بخش‌های آغازین دعای کمیل

(4) کدام صاحب نفسی برای من دعا کرده که توانستم دو مطلب رمضانی بنویسم؟ هرکه هست، نفسش گرم‌تر باد. تا چندروز پیش هیچ امیدی نداشتم به نوشتن!

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٩


477- رمضانیات 1

گناه، در حقیقت چیزی نیست که انجامش باعث کیفر آدمی بشه، بلکه چیزی است که به حال آدم مضره و چه ضرری برای یک شخص خداباور، بالاتر از اینه که رابطه‌ش با خدا قطع بشه؟ این بدترین کیفر ممکنه که از حضور «او» در زندگیت، بی‌بهره باشی.

برای همینه که دروغ، ظلم، ریاکاری، حرام‌بینی، حرام‌شنوی، حرام‌خواری، تملق، جهل، بدگویی، غیبت، بی‌عدالتی، کفر ... همگی گناه هستند. چون هریک به نسبتی آدمی رو از لذت همراهی با خدا دور می‌کنند. هریک حجابی به دور آدمی می‌کشند که ارتباط او رو با سرچشمه‌ی هستی قطع کنند.

کارهای خوب هم به خودی خوب چیز خاصی نیستند، مگر این که تو رو قدمی به او نزدیک کنند. حضوری و رنگی خدایی به زندگیت بدن. وگرنه مجموعه‌ای کارهای ماشینی و پوچ و بی‌خاصیت هستند.

همینه که می‌گن اعمال به نیت اون‌هاست. کار بی‌نیت، یک کار بی‌خلوص بی‌معنای ماشینی است. مثل بیشتر نماز و روزه‌های ما، یا بهتر بگم من. خم و راست‌شدن‌‌های بیهوده، زبان‌بستن‌های بی‌معنی ...عادت، عادت، عادت ...

عجیب ترسناکه این عادت‌کردن که مزه‌ی هرچیزی رو از بین می‌بره. عادت به غذا، عادت به روزمرگی، عادت به هر چیز خاص و تکراری، عادت به نماز، روزه، ذکر ... بی این که پشتش شناختی و لذتی و حسی باشه ...

می‌ترسم از روزی که چشم باز کنم و ببینم هیچ کاریم با حس نیست. که ببینم یک ماشین بی‌بو و بی‌خاصیت شدم که برنامه‌ریزی شده به شکلی خاص، کارهایی خاص بکنه و تهش که نگاه می‌کنه ببینه هیچی دستش رو نگرفته ... خدایا ببین که در روزگاری هستیم که حس‌داشتن خیلی سخت شده. کمتر به ما سخت بگیر و بیشتر حس بده. آمین!

«... خداوندا! هرگاه خود را آماده می‌کنم تا در حضورت به نماز بایستم، می‌بینم خوابی و کسالتی در من می‌افکنی و ملالتی در من پدید می‌آوری و مرا از خود می‌رانی و حال مناجات را از من سلب می‌کنی ... شاید دلیلش این باشد که اصلا مرا دوست نداری و نمی‌پسندی با تو سخن بگویم. شاید دیده‌ای آن‌گونه که باید حق تو را نمی‌گزارم و آن را کوچک می‌شمارم ... شاید دیده‌ای دروغگو هستم و لاف قرب و محبت تو را می‌زنم ... شاید دعاکردن مرا دوست نمی‌داری، ... شاید بی‌شرمی‌هایی در درگاه تو کرده‌ام که مستحق این عقوبت هستم ... من همان نادانی بودم که علمم آموختی، همان گمراهی بودم که هدایتم کردی، همان فروافتاده‌ای بودم که مرا برکشیدی، ... اینک هم نیازمند مهربانی توام ...» (بخش‌هایی از مناجات امام سجاد در دعای ابوحمزه ثمالی، با ترجمه‌ی عبدالکریم سروش، در کتاب حدیث بندگی و دلبردگی)

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٥


476- بازگشت از ایران

سفر تمام شد و دوباره برگشتیم دبی.

1- وقتی نشستم پشت کامپیوتر و به محض تایپ نشانی، یاهو و فیس‌بوک و وبلاگ و ... باز شدند، طبق معمول این سوال برام پیش اومد که چرا ...؟ شاید دوباره یکی پیام بگذاره که این‌قدر انتقاد نکن. این انتقاد نیست. شرح واقعیته. چرا یک کشور 40ساله باید از لحاظ زیرساخت‌های اینترنتی این‌قدر قوی باشه و یک کشور 4000ساله، خیر؟ باید این چراها رو پرسید که سطح توقع افراد بالا بره و به همون نسبت، فشار بیشتری بر تصمیم‌گیران فناوری اطلاعات وارد بشه.

2- خوشحال شدم که صدا و سیما یک شبکه‌ی مستند راه انداخته. هرچند وقت نکردم با دقت ببینم.

3- طبیعت ایران، کوه‌ها، آبشارها، دشت‌ها، جنگل‌ها ... همه و همه نعمت‌های بزرگی هستند که نه مردم و نه مسوولان قدرش رو نمی‌دونن. اونی که وسعش نمی‌رسه با یک کیسه نایلون زباله بهشون لطمه می‌زنه و اونی که دستش می‌رسه با لودر!

4- درک نمی‌کنم که چرا در شهرهای کوچک و خوش آب و هوا، این‌قدر از خودرو شخصی استفاده می‌شه. مگه دوچرخه چه مشکلی داره؟

5- خداییش خیلی تهران عوض شده. گیرم که به قول برخی، قالیباف داره برای ریاست جمهوری تبلیغ می‌کنه. اشکال نداره. بگذار به همین بهانه، تهران سبز و آباد و خوب بشه. دست افرادی که در شهرداری دارند به‌خوبی برای تهران کار می‌کنند درد نکنه.

6- وضعیت تردد در مشهد به همون افتضاحی همیشگی است. خنده‌ داره، یا شاید هم گریه ‌داره که وقتی دارید وارد شهر می‌شید، حتا یک تابلو که سمت و سوی حرم رو (که مهم‌ترین دلیل حضور زائره) نشون بده وجود نداره و تقریبا هیچ جایی تابلو تعیین مسیر نیست. تابلوهایی هم که هست دقیقا روی خود خروجی‌هاست که اصلا وقت نکنید واردشون بشید. نمره صفر (در حد کلوین) برای وضعیت استاندارد خیابان‌سازی و مدیریت ترافیک در مشهد. این هم یکی از مصادیق دیگر غربت امام رضاست. بالاخره کی این زیرگذر حرم مجهز به تکنولوژی استفاده از نور می‌شه، نمی‌دونم. فکر نمی‌کنم عمر ما قد بده که یک بار به زیرگذر حرم بریم و ببینیم روشناییش در حد یکی از مرکز خریدهای دست سوم اماراته.

7- پدرم پراید صفر خریده. درب داشبوردش درست باز و بسته نمیشه. حضرات! نمیخواد مدل جدید ابداع کنید. کیفیت در توجه به همین نکات جزئیه. هشت میلیون تومان پول زور برای خودرویی که به جز مصرف پایین، هیچ چیزی برای رقابت نداره. (شرمنده دوستان زیادی هستم که در سایپا و ایران خودرو دارم. ولی صنایع خودرو کشور، خیلی به مردم بدهکارند. هیچوقت نخواستم در خودروسازی‌های ایران کار کنم و از خدا می‌خوام هیچوقت مجبور به این کار نشم.) من اینجا در امارات، تویوتا یاریس (Yaris) دارم. یک خودرو ارزان و کم‌دردسر و کم‌مصرف که ده‌میلیون تومان مبلغش رو در چهارسال به شکل قسطی پرداخت کردم و کل فرآیند خریدش یکی دو هفته بیشتر طول نکشید. تازه می‌تونستم یک خودرو هیوندایی یا کیا رو با شرایط خیلی بهتری بخرم. (مثلا شروع اقساط از 3 تا 6 ماه پس از خرید خودرو) همین یاریس من که در دبی جزو ساده‌ترین و ارزان‌ترین خودروهاست، در ایران بیش از 25 میلیون تومنه و جزو خودروهای مرفهان بی‌درد محسوب می‌شه. واقعا چرا؟

8- اگر در ایران کسی به دنبال تعالی باشه، یک فرشته است. باید دست و پاش رو بوسید. وقتی تمام روزت به دوندگی برای گذران زندگی صرف بشه و دغدغه‌ت کارت سوخت و یارانه‌ی سر ماه بشه، چه مجالی می‌مونه برای زندگی؟ یعنی خدا آدم رو خلق کرد و فتبارک الله گفت که شب و روزش در حال جون‌کندن باشه؟ در برابر مردمی که روحیه‌ی بذله‌گویی و شادی و امیدشون رو در این سرزمین حفظ می‌کنند و در عین حال به دنبال یادگیری و تعالی و پیشرفت هستند سر تعظیم فرود می‌آرم.

9- شما بگذارید به حساب بی‌مرامی. ولی زنگ‌زدن و احوالپرسی و خوش و بش با رفقا، اون هم به شکل صمیمی و واقعی، حسی می‌خواد که این‌بار به من دست نداد. برای همین ترجیح دادم تظاهر نکنم و به کسی زنگ نزنم.

10- یکی از دوستان قدیمی فرموده‌اند که از رمضان بنویس. چشم! نوشتن هم امری حسی است، با دستور انجام نمی‌شه. باید نوشته خودش بیاد، نمی‌تونم بهش زور بگم. راستش من اونقدر بزرگ نشدم که هم مشکلات رو ببینم و هم در آسمان سیر کنم. اگر این نماز و روزه‌های تکراری و بی‌روح، مجالی برای نوشتن‌های رمضانی گذاشت، خواهم نوشت. برای همه‌مون دعا می‌کنم که در این روزگار، همه، سخت، نیازمند پالایش روحیم. خدایا! یک نگاهی هم به ما ستمکاران بنداز. آمین!

  
نویسنده : علی ; ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٩