475- ایران

ایران،

سرزمین درخت و آفتاب و سایه

سرزمین رانندگی‌های عجیب غریب

سرزمین شیرهای آب و آب‌سردکن‌های مجانی توی پیاده رو

سرزمین مردمان همه‌فن‌حریف

سرزمین میوه‌های خوشمزه و خوش‌طعم

سرزمین کشمش و آلو خشکه و لواشک و قره قروت کنار خیابان

سرزمین پایتخت آلوده‌ی شلوغ

سرزمین راسته‌ی انقلاب و کتاب‌فروشی

سرزمین التماس برای خرید آدامس و فال حافظ و جوراب

سرزمین یک کیلو گوشت گران‌تر از سه کتاب خوب

سرزمین محصولات نرم‌افزاری کپی

سرزمین سردر دانشگاه تهران درب و داغون

سرزمین مرام و معرفت‌های دیدنی

سرزمین اینترنت‌های دایال‌آپ و کابلی

سرزمین تعارف سر سفره‌ی ناهار و شام

سرزمین کوه و دشت و مزرعه و جنگل و بیایان و مرمر و آجر 6سانتی و کاهگل

سرزمین هرجا دلت خواست پارک کن

سرزمین اعتیاد به سریال‌های داخلی و ماهواره‌ای

سرزمین اطلاع‌ها و بی‌اطلاعی‌های عظیم،

سرزمین مردمان خوش‌سیما

ایران،

سرزمین مادری!

  
نویسنده : علی ; ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۳٠
تگ ها : ایران


474- سفر

1- آدم پس از هفت‌هشت سال مسافرت ایران-امارات، امارات-ایران، در امر مسافرت صاحب تجربه می‌شود. تنها چیزی که هرسال مشکل‌تر می‌شود، خرید هدیه برای خانواده‌هاست. چون هرسال بهتر است چیز تازه‌ای بگیری که سال پیش و سالیان پیش نگرفته‌ای و هربار  این کار مشکل‌تر می‌شود.

2- امسال من و سوفی به دلیل گرانی عجیب و غریب بلیت ایران ایر و ماهان، تصمیم گرفته‌ایم هواپیمایی شارجه را امتحان کنیم. ایر عربیا (Air Arabia) را که قیمتش  از ایران‌ایر و ماهان کمتر است و کیفیت هواپیماهایش هم بسیار بهتر. برای خودمان هم تجربه‌ی جدیدی است. تا به حال همیشه با یکی از آن دو گزینه مسافرت می‌کردیم. (البته یک بار هواپیمایی آسمان را تجربه کرده بودیم.) هواپیمایی امارات هم خیلی گران است. دو برابر بقیه. این خط را آدم باید در مسافرت‌های طولانی سوار شود. به نظر من برای مسیر دوساعته دبی-تهران نمی‌ارزد.

3- واقعیت این است که با آن که در امارات، یک ایرانی کمتر احساس غربت می‌کند – چون ایرانی خیلی زیاد است و به هرحال فرهنگ اماراتی‌ها به ما نزدیک‌تر است تا فرهنگ کشورهای اروپایی و امریکایی و استرالیا - ولی هربار که به ایران برمی‌گردم احساس بیگانگی بیشتری می‌کنم. نه با مردم و شهر و کوچه و خیابان ... که با فرهنگ در جریان. تلویزیون که می‌بینم فکر می‌کردم یا من از سیاره‌ای دیگر آمده‌ام، یا تلویزیون مربوط به کشور دیگری است. سرزدن به ادارات و بانک‌ها ... هم چنین حسی به من می‌دهد. روح غریبی در فضا شناور است که پیکرش هم شفاف و زلال نیست. کدر است. هردفعه گویا کدرتر می‌شود. دوست دارم یک بار وقتی برمی‌گردم، او را سپید و زیبا ببینم  که هنوز این آرزو برآورده نشده ... هرچند همیشه امیدوارم.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٤


473- CPR

هشت‌سال پیش این افتخار را داشتم که در کارگاه عملی آموزش CPR (احیای قلبی ریوی) که آقای رمضان حاجی‌علیرضایی مدرس آن بودند شرکت کنم. افتخار از آن جهت، که جناب حاجی‌علیرضایی –که امیدوارم زنده و پاینده باشد- برترین مدرس CPR ایران و به قولی CPR-Man کشور ماست.

به جز من و یکی دو نفر دیگر، همه‌ی شرکت‌کنندگان کارگاه، پزشک بودند. یعنی دست‌کم هفت‌سال پزشکی خوانده بودند و بعضی از آنها سن و سالی داشتند.

به‌جرات می‌گویم که همه‌ی ما محو صحبت و اجرای برنامه‌ی ایشان شده بودیم و جالب است بدانید که تمام پزشکان شرکت‌کننده فهمیدند که اصلا تا آن روز نمی‌دانسته‌اند CPR درست یعنی چه! حتا مراحل صحیح پیش از ماساژ قلبی یعنی سه مرحله‌ی کلیدی ABC را هم به شیوه‌ی استاندارد آن نمی دانستند.

جناب حاجی علیرضایی چقدر دلش خون بود از اجرای غیراستاندارد این مهارت، که منجر به مرگ بیماران اورژانس می‌شود. باورهای غلطی مانند این که می‌گویند CPR صحیح وقتی است که حتما دنده‌ی بیمار بشکند! یا این که روی تخت معمولی بیمارستان بیمار را CPR می‌کنند، در حالی که باید حتما این کار روی زمین سفت یا روی تخت ویژه انجام شود، یا این که پس از پنج‌دقیقه بیمار را رها می‌کنند و ملافه رویش می‌کشند، در حالی که خود ایشان می‌گفت بارها شده تا نیم ساعت و حتا دو ساعت و نیم CPR کرده و موارد موفق زیادی داشته که پس از این مدت طولانی به زندگی بازگشته‌اند، حتا این که آمبولانس و هلیکوپتر اورژانس استاندارد نداریم و ...

روش‌های جلوگیری از خفگی مانند اجرای صحیح مانور هایملیخ (برای نوزاد تا بزرگسال) را هم زیر نظر ایشان آموختیم و واقعا کارگاه پربار و مفیدی بود.

نمی‌دانم آیا صدا و سیمای ایران وقت دارد در کنار پخش فوتبال و برنامه آشپزی چنین برنامه‌های مهمی هم پخش کند یا نه؟ راستش بعید می‌دانم که حتا پنج درصد از پدر و مادرهای ایرانی هم بلد باشند هنگام خفگی فرزندان، به شکل صحیحی اقدام به خروج جسم خارجی از گلوی آنها بکنند و معمولا سهم عمده آنها در این مواقع جیغ و داد و گریه و ایجاد بحران و دست به دامن خدا و پیامبرشدن است و بیشتر مواقع یک نفر باید در این میانه، مادر را نجات دهد که از دست نرود. تنها کاری که همه بلدند، کوبیدن به پشت فرد است!

مگر آموزش یک مهارت حیاتی و تکرار آن در تلویزیون کار مشکلی است؟ ... من که مدت‌هاست تلویزیون ایران را ندیده‌ام، ولی واقعا امیدوارم چنین برنامه‌هایی داشته باشد.

*

در کشورمان از این معلمان بزرگ و گمنام کم نداریم. دیروز داشتم درس‌های ایشان را مرور می‌کردم، خواستم یادی از ایشان کرده باشم. اگر شما هم خواستید CPR بیاموزید پیشنهاد می‌کنم حتما زیر نظر ایشان اقدام به یادگیری کنید.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٤