510- نوروز 1391

سالی که گذشت برای شخص من، سال پرباری بود.

کارهای بسیاری در فهرست آرزوهایم قرار داشتند که یکی‌یکی تحقق پیدا کردند. از یادگرفتن اسکیت در این سن و سال نه چندان کم (35 سالگی) تا راه‌اندازی چند پروژه‌ی علمی که همیشه دوست داشتم انجام بدهم...

کارهای مثلا خوب زیادی کردم که ارزش چندانی هم نداشتند و کارهای بد زیادی هم از من سر زد که از آنها شرمسارم.

*

اما دریغ که سال گذشته، سال خوبی برای بسیاری از هموطنانم نبود ... و دریغ  که سال گذشته، سال خوبی برای دنیا هم نبود ...

*

همچنان بر این باورم که باید به جای تغییر دنیا، خودم را درست کنم و می‌دانم این امر، مستلزم افزایش دانش و آگاهی است. چنین باد!

*

نوروزتان خجسته و سفره‌ی دل‌تان از آگاهی و دانش، رنگین باد!

  
نویسنده : علی ; ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٧
تگ ها : نوروز ، 1391 ، دانش ، خودسازی


509- The Artist

فیلم بازیگر (The Artist) (2011، فرانسه) چند روزی است که در دبی روی پرده آمده و دیشب با همسرم به تماشای آن رفتیم.

واقعا در زمانه‌ای که هزینه‌های گزافی صرف جلوه‌های ویژه و صحنه‌های اکشن می‌شود و بسیاری از فیلم‌ها، چیزی جز یک بازی کامپیوتری پرخرج نیستند، دیدن یک فیلم سیاه و سفید صامت خوب، مزه می‌دهد.

از زمانی که این فیلم چندین جایزه‌ی بفتا گرفت و همین دو هفته پیش، پنج اسکار هم برد خیلی کنجکاو شده بودم که حتما آن را ببینم. برایم مهم بود بدانم کارگردان بدون استفاده از رنگ و صدا، حدود هشتاد سال پس از افول سینمای صامت، چگونه می‌تواند تماشاگر امروزی را به دنبال خود بکشاند و با چه جسارت و خلاقیتی دست به تولید چنین محصولی زده است؟

به هرحال، من که از تماشای فیلم لذت بردم و پاسخ سوال خود را هم با دیدن فیلم گرفتم.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢۱
تگ ها : the artist ، بفتا ، اسکار


508- این زندگی خاک‌برسری

دویچه وله: «بنا بر گزارش یونیسف یک‌سوم کودکان جهان در میان زباله‌ها، در بی‌غذایی و بدون هیچ شانسی برای آموزش زندگی می‌کنند. وضع این کودکان به‌قدری وخیم است که خیلی‌ها ترجیح می‌دهند اصلا به آن‌ها فکر نکنند.»
خدایا! فرشته‌ها نیز پرسیده بودند که چرا باید موجودی خلق شود که دست به خونریزی و ظلم و جنایت بزند؟ واقعیت این است که ما انسان‌ها در طول زندگی خاک‌برسری و پر از خفت و خونریزی و کثافت‌کاری خودمان در این کره‌ی خاکی، نقاط درخشان کم و نقاط تاریک فراوان داریم.
هنوز که هنوز است، کودکی بخش زیادی از مردم جهان به گرسنگی و حرمان و سوءاستفاده‌های کاری و جنسی می‌گذرد. هنوز که هنوز است، بی‌پناهی و بی‌جایی یک زن، سرآغاز سوءاستفاده و بهره‌کشی و استثمار جنسی و روانی و جسمی اوست. کجاست «انسانی» که زنی یا کودکی یا هم‌نوعی بی‌پناه و بی‌چاره را ببیند و به فکر بهره‌برداری از او نباشد؟ هنوز که هنوز است، دنیای آدمیان چندان تفاوتی با جنگل ندارد. تو بگو یک جنگل متمدنانه! یک جنگل با فناوری پیشرفته!
هنوز که هنوز است، دولتمردان کشورها افرادی غارتگر و خونریز و منفعت‌طلب هستند. پیشترها می‌سوزاندند و غارت می‌کردند و می‌کشتند و تجاوز می‌کردند و از اجساد و دست و پا و چشم قربانیان تپه می‌ساختند، اکنون در پشت نقاب کثیف سیاست و مصلحت و کت و شلوارهای اتوکشیده و لبخندهای حساب‌شده و منافع ملی و دفاع از مردم جهان سوم و توسعه دموکراسی و علم و ... هزار کوفت و زهرمار دیگر همین کارها را می‌کنند. بمب البته مترقی‌تر از شمشیر است و چون اجساد قربانیان را پودر می‌کند، جوی خون هم به راه نمی‌افتد مثل قدیم‌ها.
چه فرقی کرده‌ایم؟ تاریخ ده‌هزار سال پیش، هزارسال پیش، تاریخ پانصدسال پیش، تاریخ امروز، تاریخ فردا ... همه مشابه و تکراری است. شرح غارت و تجاوز و کشتاور و شکنجه و جهل و سیاهی ... و آن وسط‌ها هم هابیل‌هایی کشته شده به دست برادرها، شمع‌هایی خاموش‌شده و شکنجه‌شده و بردارکشیده و زندان‌رفته و زبان از حلقوم درآمده و به کنجی خزیده و ... و هنوز چراغ شیخ روشن است و میان این‌همه دیو و دد، دربه‌در و آرزومند یافتن یک انسان!


خدایا! ما کی آدم می‌شویم؟

  
نویسنده : علی ; ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱۱


507- این جدایی اشک‌آور!

اصغر آقای فرهادی گل! هم وقتی گلدون گلوب بردی اشک ریختم، هم امروز که اسکار رو بردی اشک ریختم.
اشک داریم تا اشک. اشک ریختم، نه از سر درد و غصه و مصیبت و خبر بد و ... که برای موفقیت تو، موفقیت ایران، موفقیت هنر، موفقیت یک انسان دوست‌داشتنی سختکوش ضدجنگ.
اشک ریختم، یک اشک خوب. مثل اشک دیدار دو دوست، اشک دیدن یک منظره‌ی زیبا، اشک خواندن شعر و کتاب ...
اصغرآقا! در کشوری که بازیکن یک تیم دسته‌سوم فوتبال بودن یا بازیگر یک سریال کره‌ای بودن، به مراتب ارزش خبری و رسانه‌ای مهم‌تری از هنرمندبودن و دانشمندبودن و اهل فرهنگ‌بودن و دانشجوبودن و باسوادبودن و ... داره، شیرینی این «جدایی» مبارکت باشه. مبارک همه‌ی ما باشه.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۸


506- اینترنت زغالی

نوشتن در شرایطی که می‌دانم دوستان نزدیکم، خانواده‌ام، همکلاسی‌ها و همکارهای سابقم در ایران ... دسترسی مناسبی به اینترنت ندارند و با چه دشواری‌هایی یک ایمیل ساده را باز می‌کنند، چندان دلپذیر نیست. درباره‌ی هر موضوعی که می‌خواهم بنویسم به فکر دوستان آن سوی خط در ایران می‌افتم که مجبورند با چه زحمتی این وبلاگ را ببینند و اصلا با چه حسی و اعصاب و حوصله‌ای؟
سال‌ها تدریس کامپیوتر به من این تجربه را آموخته که واقعا بسیاری از افراد میانسال و کهنسال، حتا اگر هم بخواهند نمی‌توانند با شتاب خیره‌کننده‌ی فناوری همراه شوند.
از آنجا که لایه‌ی مدیریتی کشور هم، عموما میانسال و کهنسال هستند واقعا تعجبی ندارد که ندانند سوءمدیریت آنان در این عرصه، چه لطمه‌ی سنگینی به افراد، شرکت‌ها، تجارت و بازرگانی، موسسات، مراکز دانشگاهی و پژوهشی ... و اعصاب و روان نسل جوان وارد می‌کند.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢