435- هواشناسی

همیشه یک بی‌عرضگی و بی‌استعدادی عجیبی داشته‌ام و دارم در «هواشناسی».

 

هیچوقت نفهمیدم مردمان چگونه بو می‌کشند که امروز فلان جا ناهار مفتی می‌دهند، یا فلان‌جا جلسه‌ای است که حضور در آن خیلی خوشایند آقای رئیس است و این که حکم ترفیع و تشویق و ابلاغ و ماموریت و کوفت را امروز می‌دهند، همیشه یا جعبه‌ی شیرینی همکار را ندیده‌ام یا آخرین نفری بوده‌ام که خبردار شده‌ام  اصلا جعبه‌‌ای در کار است یا آن که رئیس اهل کدام شهر است که تملقی در خور نثارش کرد و چگونه با به‌به و چه‌چه الکی درباره‌ی موضوعی سخیف با کسی همداستان شوم.

 

همیشه مخاطب این سوال شده‌ام که مگه نمی‌دونستی؟ چطور خبر نداری؟ شیرینی خوردی؟ ای بابا چرا دیر رسیدی غذاها رو خوردند!

 

دوره، دوره‌ی هواشناس‌هاست. دستکم در خاورمیانه‌ای که من تجربه‌اش کرده‌ام. بقیه‌ی جاهای دنیا را نمی‌دانم.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢٩
تگ ها : هواشناسی


434- Everlast

وحید، منبع دست‌اول آهنگ‌شنیدن ما بود در خوابگاه. چه در سنتی، چه در غربی.

 

خوب یادم هست بار اول که Desert Rose استینگز را آورد، یا Smooth و Put your light on  کارلوس سانتانا را. من واقعا از شنیدن این سه آهنگ شوکه شدم و خلاقیت خیره‌کننده‌ی آنها تکانم داد. آن‌هنگام هنوز کارهای درست و حسابی را روی نوار گوش می‌کردیم. (البته بعدها که ویدئوی این کارها را دیدم کمی توی ذوقم خورد. چرا که از ویدئوهایی که حتما یک تعداد آدم کم‌لباس باید در آن وول بخورند خوشم نمی‌آید. اصلا آهنگ تا این حد قوی نیاز به ویدئو ندارد.) شاید بد نباشد بدانید Smooth و Put your lights on که هردو در آلبوم Supernatural سانتانا عرضه شده بودند، دو جایزه‌ی Grammy بردند.

 

اکنون که ماه رمضان تمام شده، ترجمه‌ای خودمانی از آهنگ Put your lights On اینجا می‌گذارم. این آهنگ را Everlast خوانده و سانتانا هم گیتارش را زده. این کار نشان می‌دهد که یک شعر خودمانی که از دل برمی‌آید، چقدر می‌تواند شیرین‌تر و اثرگذارتر از یک ساعت موعظه‌ی بی‌روح باشد. البته واجب است که برای بهره‌بردن کامل، کار را با صدای خش‌دار و بم خود Everlast گوش کنید و متن انگلیسی ترانه را هم بخوانید. ترجمه‌ی من هم چندان واژه‌به‌واژه نیست:

 

آهای گناهکارا، وقتشه که نورانی بشین

آهای عاشقا، وقتشه که نورانی بشین

آهای قاتلا، وقتشه که نورانی بشین

آهای بچه‌ها، وقتشه که نورانی بمونید. بهتره که نورانی بمونید.

 

آخه یک موجودی زیر تختخوابمه، یک فرشته، دست روی سرم گذاشته، تو گوشم می‌گه لازم نیست بترسی.

 

خدایا روحم بدجوری تاریکه، لازمه که بنده‌ت باشم، بذار نورت تمام خونه‌م رو روشن کنه، خدایا ولم نکن.

 

آهای آهای ... گناهکارا، آهای آهای بچه‌ها ... وقتشه نورانی بشید، وقتشه نورانی بمونید.

 

آخه یک موجودی زیر تختخوابمه، یک فرشته، دست روی سرم گذاشته، تو گوشم می‌گه لازم نیست بترسی.

می‌گه لا اله الا ا... همه‌مون ستاره‌های پرنوریم، لا اله الا ا... بعدش هم مثل ستاره محو می‌شیم ...

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢۱


433- هومیوپاتی بدون دارو

چندی‌پیش یکی از آشنایان دچار سوختگی شد. یعنی هنگامی که چند خانواده در فضای باز، مشغول پخت‌و‌پز بودند، قابلمه‌ی غذا برگشت روی دستش. به توصیه‌ی بقیه بلافاصله دستش را  در ظرف آب سرد فرو کرد.

 

هرچه من گفتم این یک پندار نادرستی است و وقتی دستت را در بیاوری سوزش بیشتر خواهد شد کسی گوش نکرد. خلاصه بنده‌ی خدا تا خود خانه جلزوولز کرد. وقتی رسیدیم من یک قابلمه‌ی آب گذاشتم روی گاز و زمانی که آب به حدی داغ شد که قابل‌تحمل باشد گفتم دستت را بگذار توی این آب. یکی دو دقیقه هم تحمل کن. خلاصه چند‌دقیقه ای گذشت و دست شروع به خوب‌شدن کرد.

هیچکدام باورشان نمی‌شد!

*

(پیش‌تر گفته‌ام که طبق فلسفه‌ی هومیوپاتی، همیشه مشابه‌درمانی به درمان منجر می‌شود و ضددرمانی هیچوقت نتیجه‌ی دائمی به همراه ندارد. مثل خوردن مسکن برای سردرد که با قطع مسکن، درد برمی‌گردد. این هم یک نمونه بود که با تجویز مشابه، مشکل برطرف شد.)

 

در بخش دانلود سمت چپ وبلاگ، می‌توانید همه‌ی نوشته‌های پیشین من درباره‌ی هومیوپاتی را مطالعه کنید.

*

خدا را شکر که بعد از دو سه روز مشکل، پرشین‌بلاگ دوباره قابل دسترسی شد. برای گردانندگان آن آرزوی بهروزی دارم.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٥


432- رمضانیات

خدایا! تو خار را آفریدی تا بدانم دست خشکیده و دل ترک‌خورده نیز می‌تواند به سوی آسمان دراز باشد.

خدایا! تو کوه را آفریدی تا بدانم دل سنگ نیز می‌تواند بشکند و آب فرو ریزد.

خدایا! تو رود را آفریدی تا بدانم سر برخاک‌ساییدن نیز می‌تواند راه دریا را باز کند.

خدایا! تو باران آفریدی که بدانم آسمان برای ریزش، به زمین زیرپا نگاه  نمی‌کند. برای آسمان فرقی میان گل و خار و آهو و پلنگ نیست. کار آسمان، باریدن است.

*

خدایا! خار و کوه و رود و سنگ و باران و آهو پلنگ نیستم.

انسانم.

*

«هرگاه خود را آماده می‌کنم که با تو مناجات کنم، خواب و کسالت در من می‌افتد. ملالتی در من ایجاد می‌کند و حال مناجات را از من می‌گیری... شاید دلیلش آن است که تو اصلا مرا دوست نمی‌داری. شاید دیده‌ای که حق تو را به‌جا نمی‌آورم ... شاید دیده‌ای دروغگو و لاف‌زن هستم، در حالی که ذره‌ای ازمحبت تو در دلم نیست ... مرا از این دام‌ها برهان ... ای کریم عیب‌پوش، دیده بپوشان. من همان نادانی بودم که علمم آموختی، همان گمراهی بودم که هدایتم کردی، همان فروافتاده‌ای بودم که مرا برکشیدی،... همان ذلیلی بودم که عزیزم کردی، همان بودم که در خلوت هم از تو حیا نمی‌کردم... با این همه به من رحم کردی. اینک هم نیازمند مهربانی توام. انس مرا به وحشت تبدیل نکن. این دل را که با تو خو کرده، نران ... نیک می‌دانم که عمر خود را باطل کرده‌ام و اینک چنانم که از خیر خود ناامیدم ...»*

*

خدایا اگر ما انسان نمی‌شویم، چه باک که تو در خدایی خود پایداری. ما را به حال خود رها نکن!

 

---------------

* بخش داخل گیومه، ترجمه‌ی بخشی از مناجات امام سجاد است. (از کتاب: حدیث بندگی و دلبردگی، عبدالکریم سروش)

  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸


431- وحدت

ساعتی پیش، برنامه‌ی آپارات بی‌بی‌سی فارسی، برنامه‌ای درباره‌ی زنده‌یاد فرهاد مهراد پخش کرد.

به یاد او، چند خط آغازین ترانه‌ی وحدت را در اینجا درج می‌کنم:

 

شناسنامه‌ی آهنگ:

خواننده: فرهاد مهراد

شعر: سیاوش کسرایی

آهنگساز: اسفندیار منفردزاده

اولین پخش: 23 بهمن 1357

...

الملک یبقی مع الکفر، و لا یبقی مع الظلم

 

والا پیام‌دار، محمد

گفتی که یک دیار،

هرگز به ظلم و جور نمی‌ماند،

برپا و استوار ...

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٥