391- زیستن

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز

مرده آنست که نامش به نکویی نبرند

  
نویسنده : علی ; ساعت ٥:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۳٠
تگ ها :


390- مدارا و مدیریت

در امارات نمیتوان کتاب فارسی درست و حسابی زیادی پیدا کرد. باشگاه ایرانیان و برخی مدارس ایرانی، کتابخانههای نسبتا خوبی دارند، ولی در مجموع آسمان اینجا، برای کتابخوانان فارسیزبان، خیلی آفتابی نیست.

 

بگذریم که کتابخوان هم خیلی زیاد نیست.

 

مدتی است به دلیلی کتاب «مدارا و مدیریت» دکتر سروش برای مطالعه به چنگم آمده که با توجه به وقفه‌ی حدودا هفتهشتساله از آخرین زمانی که آثار وی را با دقت میخواندم، متوجه شدهام که واقعا به بازخوانی دوباره اندیشههای وی نیازمندم و نکات ارزشمند فراوانی در آثار ایشان دیدهام که ارزش آنها، هفتهشت سال چندان برایم روشن نبود.

چنین میاندیشم که هیچک از چهرههای جریانساز اندیشمند در تاریخ چندساله‌ی اخیر ایران، بهدرستی مورد نقد و بررسی قرار نگرفته اند و چقدر  نقد علمی کارهای هریک میتوانست منشا برکت و فایده برای ما باشد! همه یا پرستیده شدند یا هتک و آن که زیان دید، نسل تشنه‌ی دانستن و شناختن بود.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٤
تگ ها :


389- شعر و نظم

من از دورهی دبیرستان که برای اولینبار، آثار مهدی اخوان ثالث را خواندم و بهویژه موخره‌ی شیرین او در پایان یکی از کتابهایش را - که نشان میداد نثر اخوان نیز بسیار رسا و توانمند است - همواره دیدگاه ویژهی وی در تعریف شعر را ستودهام. (گمان دارم «آخر شاهنامه» یا «از این اوستا» بود.)

اخوان میگوید فرق است بین نظمسرایی و شعرسرایی. شعر حاصل لحظات عزیزی است که شعور نبوت بر شاعر پرتو میافکند و وی را در آغوش میکشد و به جهانی دیگر میبرد. ولی نظمسرا حواسش سرجایش است و هرچه هست، مجذوب آن لحظات و سکرات نیست. اینجاست که شعر هیچوقت سفارشی نمیشود، مناسبتی نمیشود، ولی نظم چرا. شعر لزوما در قید قافیه و ردیف درنمیآید، ولی نظم چرا ... (نقل به مضمون)

 

با این تعریف، که من آن را عمیقا باور دارم، بسیاری از افراد ازجمله خودم را دارای قریحه‌ی نظمسرایی می دانم، نه شاعری. یعنی چنانچه چندکلمه دستم بدهند میتوانم با آن نظمی آبرومند – در چارچوب شعر عروضی – ردیف کنم که ردیف و قافیهاش سر جایش باشد.

 

اما اینکه خود را شاعر بدانم، هرگز!

چراکه شاعری عالمی بسیار بالاتر از ناظمی است. ردیفکردن کلمات کجا و ورود به وادی جذبه و بیخودی کجا؟

 

این هم یک نمونه از نظمسرایی‌های تازه‌ی من است که البته خوشذوقی مجید در آن تاثیر فراوان داشته اشت و به احترام درخواستی که کرده و ذوقی که به خرج داده، وبلاگش را کمی خطخطی کردهام.

*

تکمیلی: پایور هم رفت. چه پاییز غمباری است برای عالم هنر و ادبیات و اندیشه. مگر موسیقی سنتی چند نابغه دارد که به فاصهای کوتاه، هم مشکاتیان برود، هم پایور! چندی پیش هم که مهدی سحابی و مهدی آذریزدی رفتند. یاد همهشان گرامی. چه انسان‌نمایان که در طول تاریخ آدمیان آرزوی رفتن آنها را داشته‌اند و دست مهلت‌ده خداوند صبور نگهشان داشته و چه نازنینان که بودنشان غنیمت بوده و کره‌ی خاکی برایشان تنگ و کوچک شده!

  
نویسنده : علی ; ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٩
تگ ها :


388- بازشناسی

وقایعی که در کشورهای اسلامی یا جوامع مذهبی رخ می‌دهد و آرامشی که در کشوری مثل سوئیس وجود دارد که قاضیان آن از بیکارترین افراد هستند و معضلات همیشگی ما مسلمانان و جنگ همیشگی مذهب علیه مذهب -به تعبیر شریعتی عزیز-  و رویدادهای صدساله اخیر ایران و معضلات پایان‌ناپذیر خاورمیانه و جهان سوم ... هر اندیشه‌ای را که اندکی هم جستجوگر و پویشگر باشد و به‌ویژه اگر مانند من دغدغه‌ی مذهبی هم داشته باشد، به اندیشیدن وامی‌دارد که مراد از ظهور پیامبران و معرفی و توسعه‌ی مذهب واقعا چه بوده است؟ نه این که جامعه‌ای در آرامش و دادگری و احترام و زیبایی برپا شود؟  آیا هیچ کشور اسلامی سراغ داریم که تا صدسال دیگر قاضیانش بیکارترین مردم باشند؟

 

و این پرسشی است که یک مذهبی – در دنیای امروز- باید از خود بپرسد که اساسا چرا مذهبی است و دین قرار است چه چیزهایی را به او بدهد؟ کارکرد دین و ضرورت دین چیست و تا کجاست؟

و چه نیک است که در خود و پیرامون خود، می‌بینم بسیاری از ما به تکاپو افتاده‌ایم که باورها و اندیشه‌های خود را بازبینی کنیم تا سره را از ناسره و خرافات را از حقیقیات بازبشناسیم.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٧:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٢
تگ ها :


387- چند نکته اماراتی

1. برخی ایرانیانی که  می‌شناسم چه علاقه‌ای پیدا کرده‌اند به این بازی‌های شبکه‌ای اجتماعی مثل تراویان و ایکاریام. من از دانش‌آموز ده‌دوازده‌ساله در این جمع می‌شناسم تا مهندسان مشاور که وسط جلسه هم بازی می‌کنند! البته خودم وقتش را ندارم.

 

2. چندروز پیش از اداره‌ی اتصالات (اپراتور اول مخابرات در امارات) آمدند و به شکل توفیق اجباری، کلیه‌ی خطوط اینترنتی واحدهای آپارتمان ما را با فیبر نوری جایگزین کردند. این کار، بخشی از برنامه درازمدت امارات برای جایگزینی خطوط فیبر نوری با خطوط DSL در سراسر این کشور است که باعث می‌شود هم اینترنت سریع‌تر استفاده شود هم امکان استفاده از تلویزیون‌های کابلی فراهم شود. کاش مسوولان امارات هم مانند مسوولان ما می‌فهمیدند اینترنت 128 کیلوبایت کاملا کافی و حتا اضافی است و اینقدر باعث زحمت ما و خودشان نمی‌شدند. البته بنده مشترک اینترنت نیستم و هروقت درخواست بدهم خطم فعال می‌شود، ولی از لحاظ سخت‌افزاری الان مجهز به فیبر نوری هستم.

 

3. روز ملی امارات (2 دسامبر) در راه است و این کشور 38 ساله می‌شود. عید قربان هم با آن هم‌زمان شده. شرکت‌های خصوصی دو سه روز و مدارس حدود ده روز تعطیل هستند. بازار مسافرت و رفت و آمد داغ است.

 

4. در اینجا، اطلاع‌رسانی فراوانی درباره آنفلوانزا در تلویزیون و شبکه‌های خصوصی و غیرخصوصی داده می‌شود و البته تا به حال یکی دو  مدرسه هم گمان می‌کنم تعطیل شده‌اند. با توجه به اینکه ماه‌هاست ماهواره ایران‌مان قطع است خبر ندارم که رسانه‌های ایران هم چنین برنامه‌‌هایی دارند یا خیر.

 

5. ویزادادن به ایرانی‌ها روزبه‌روز سخت‌تر می‌شود. به کسی توصیه نمی‌کنم به اینجا مهاجرت کند.

 

 

6. هوای امارات بهاری شده و جان می‌دهد برای مسافرت. اگر از دوستان کسی میهمان ما بشود خوشحال خواهیم شد.

*

 

اگر کسی اصلا استاد محمدرضا حکیمی را نشناسد همین نامه کوتاه او کفایت می‌کند. خداوند حفظ کند استاد را.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٧:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢
تگ ها :