381- اردو معلوم؟

با این که دبی، شهری در یک کشور عربی است، زبان اول آن انگلیسی است. علت آن هم حضور بیش از 90% جمعیت مهاجر است که بخش عظیمی از آنها (بیش از 70%) از کشورهای هند، پاکستان و فیلیپین هستند. خود هندی‌ها هم تنوع لهجه بسیار زیادی دارند که باعث می‌شود زبان مشترک آنها انگلیسی باشد. پس از آن، زبانی که تقریبا همه هندی‌ها و پاکستانی‌ها می‌فهمند اردو است. چنانچه شما با قشر بازاری و کارگر و میوه‌فروش و ... سروکار داشته باشید، دانستن اردو حتا از انگلیسی هم واجب‌تر است.**

 

تنها عاملی که کمک می‌کند در دبی عربی یاد گرفت کار در یک شرکت عربی یا دولتی (مثلا شهرداری) است. البته در دیگر شهرهای کشور امارات مانند عجمان، راس‌الخیمه، ابوظبی، العین ... به دلیل بین‌المللی‌نبودن آنها، زبان رسمی همان عربی است و امکان فراگیری عربی بیشتر است.

 

ایرانی‌ها (عموما اهالی استان فارس، جنوبی‌ها و سیستانی‌ها) که از قدیم اینجا هستند به‌راحتی عربی، فارسی، جنوبی، هندی، اردو (و گاه فیلیپینی و روسی) صحبت می‌کنند. مثلا شما می‌بینید طرف اصلا سواد ندارد، ولی چنان با یک هندی، پاکستانی یا روس یا عرب صحبت می‌کند که انگار بچه محل آنهاست و اینجاست که شمای مثلا باسواد و تحصیلکرده احساس می‌کنید هیچی نمی‌دانید!

 

امسال بدجوری به صرافت افتاده‌ام عربی و در حد نیاز، اردو را یاد بگیرم. عربی هم، البته، گوناگونی بسیاری دارد. در این کشور هم عربی خلیجی صحبت می‌شود، هم لبنانی، هم مصری، هم عراقی، هم عربی رسمی و کتابی ...

 

مثلا در عربی خلیجی که زبان مردم امارات است در هنگام تلفظ، ق را گ می گویند. مثلا شخص می‌گوید:  مگابل و شما باید بدانید منظورش مقابل است. مصری‌ها ج را گ می گویند. مثلا مصری می‌گوید گمعه، گمیل (جمعه، جمیل)!

عربی رسمی هم شبیه همان است که در کتاب های درسی ایران تدریس می شود.***

 

* عنوان این نوشته یعنی «می توانی اردو صحبت کنی؟ اردو بلدی؟»

** اردو ملغمه ای از زبان های فارسی، هندی، انگلیسی و عربی است و رسم الخط آن خیلی شبیه فارسی و عربی است و  کلا زبان کهنی نیست.

*** و فقط در همین عربی رسمی است که می‌گویند عرب نمی‌تواند پ، ژ، گ، چ تلفظ کند. در صورتی که من عرب اینطوری ندیده‌ام. ضمنا تنها گروهی که واقعا در انگلیسی صحبت‌کردن ضعیف هستند، خود ما ایرانی‌ها هستیم. هند و پاکستانی‌ها که اصلا انگلیسی زبان رسمی‌شان است. عرب‌ها و فیلیپینی‌ها هم بسیار خوب صحبت می‌کنند. حداقل بهتر از ما!

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢۳
تگ ها :


380- عدم قطعیت

همیشه هنگامی که  اصل عدم قطعیت هایزنبرگ (Uncertainty Principle) را می‌خواندم، حکیمی فرزانه با ریشی انبوه و موهایی جوگندمی – آنچنان که در قرن نوزدهم بین دانشمندان رسم بوده – در نظرم می‌آمد.

 

شگفت آن که چند روز پیش یکدفعه متوجه شدم که هایزنبرگ این اصل شگفت‌آور را در سن 25 سالگی (1926) مطرح کرده و به خاطر آن در 31 سالگی (1932) نوبل فیزیک گرفته است. در حقیقت شیفتگی من نسبت به این اصل، باعث شده بود هیچوقت توجهی به کمیت‌های تاریخی آن نداشته باشم.

 

دنیای عجیبی است که جوانی در این سن، اصلی را بنیان‌گذاری کند که دانش فیزیک و اصولا دیدگاه انسان به هستی را اینچنین زیرورو کند. من همسن و سال همان دوران هایزنبرگ هستم و حس می‌کنم چه فاصله‌ی غبطه‌آوری است میان امثال من و امثال او.

 

* این اصل بیان می‌کند که تعیین مکان یا سرعت یک ذره، به صورت هم‌زمان، غیرممکن است. این اصل و دیگر دیدگاه‌های موجود در مکانیک کوانتومی و قوانین نسبیت انیشتین، مبانی فیزیک کلاسیک را درهم ریختند و جهان ماشین‌وار و قابل پیش‌بینی قرن نوزدهمی را که دیگر همه‌چیز را می‌دانست و همه‌ی اسرار را کشف کرده بود درهم شکست.

** البته برخی به‌راحتی این دیدگاه هایزنبرگ را به این نتیجه کلی تعمیم می‌دهند که هیچ‌چیز قطعی نیست، همانطور که نظریه نسبیت انیشتین را هم به‌سادگی تبدیل به جمله «همه‌چیز نسبی است» می‌کنند که البته، برداشت‌هایی سطحی از این نظریات است.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٠
تگ ها :


379- در نسبت دانش و پاسخگویی

علت این که برخی دیر به سوالات جواب میدهند، لزوما کمهوشی آنها نیست، بلکه هوش یا دانش فراوان آنهاست.

کسی که در تمام عمر خود، به جز شهر خودش ندیده، اگر بپرسید یک جای دیدنی اسم ببر، بلافاصله میگوید فلانآباد در سهکیلومتری شهر. ولی کسی که کشورهای زیادی را دیده، چگونه میتواند بدینسادگی نامی ببرد؟ منمن میکند، تعلل میکند، سبک و سنگین میکند...

 

گاه شما از کسی میپرسید به نظر تو چگونه میتوان فلان کار را کرد؟ و بهسرعت جواب میدهد. گاه شخص آنچنان خلاق است که دهها راه همزمان به ذهنش میرسد که امکان ندارد به ذهن شما خطور کند. جالب این که اینطور مواقع از سوی اشخاص «نرمال»  به خنگی هم متهم میشود:

«آخر چطور به ذهنت نمیرسد؟ جواب این است دیگر!»

غافل از این که این شخص آن‌چنان در ذهنش تا دورها رفته که این جواب بهظاهر بدیهی را کیلومترها پشت سر گذاشته است.

*

شاید بتوان افراد را در سه طیف قرار داد:

 

خطی: کسی که معلومات اندکی دارد  و جهانش بسیار ساده و به همان نسبت تصمیمگیریهایش راحت و آسان است. چنین کسی معمولا –به علت تجربهنکردن دیدگاههای دیگران- تسامح کمتری هم دارد. چون نمیتواند تصور کند طرز فکر دیگر، اندیشه دیگر، راهحل دیگری هم ممکن است باشد.

 

درگیر: افراد درگیر، معمولا هرچه بالاتر میروند و پیچیدگیهای عالم را بیشتر درک میکنند، تساهلشان بیشتر میشود. گزینههای بیشتری برای پاسخ به سوالات دارند ...

 

استثنا: دسته بسیار نادری هم هستند که از فراوانی علم، مانند دسته اول بهسادگی تصمیم میگیرند. من اولیاء الهی یا نوابغ علمی را (البته تنها در علم خودشان) را در این دسته قرار میدهم. مثلا علی (ع) در جواب پیچیدهترین سوالات، بیتامل پاسخ میداد. این نشان از حضور در قلهای است که البته، کمترکسی بدان میرسد.

 

به همین نسبت، موهبت ساده‌بینی و خلوص در دسته دوم کمتر است.

مثلا یک تحصیل‌کرده فلان رشته‌ی خاص، نمی‌تواند به‌سادگی یک کودک، زیبایی یک پدیده را ببیند و از پس فیلترهای فراوان ذهنی خود به موضوعی نگاه می‌کند. حال آن که افراد خردمند و روشن‌بین بسیاری، بیسواد هستند. دلیلش آنست که بدون واسطه و مستقیم با هستی ارتباط برقرار می‌کنند و در هزارتوی آموخته‌هایشان گرفتار نمی‌شوند...

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱۳
تگ ها :


378- فنجان تهی

یک استاد بزرگ هنرهای رزمی که میخواست به شخصی آموزش بدهد، برای او فنجانی چایی میریزد و وقتی فنجان لبریز میشود همچنان به ریختن ادامه میدهد. این کار را آنقدر ادامه میدهد که مخاطب طاقت نیاورده، میگوید این فنجان دیگر جا ندارد، چرا همچنان چایی میریزید؟ و استاد میگوید: این تویی. چگونه وقتی خالی نیستی، میخواهی به تو آموزش بدهم؟

 

نمیدانم چرا کسانی در معرض نسیمهای غیبی و الهامبخش قرار میگیرند که تسلیم هستند. تسلیم محض!

مثلا موسیقیدانی که وقف موسیقی است، شاعری که تسلیم شعر است، پیامبری که بنده حق است...

در تسلیم و تهیبودن، ظرفیتی برای آدمی پدید میآید که در جنگ و جدال و «این منم»گفتن‌ها، کمتر فراچنگ میآید.

این تسلیم، از عشق و رنج و کوشش برای مطلوب حاصل میشود. یکی عاشق نوشتن است، یکی گفتن، یکی علم، یکی پول... ولی باید پاکبازانه برای آن چیز تلاش کنی تا از غیر، تهی شوی و به چنگش بیاوری.

 

گاه میاندیشم که بحث، بحث اختلاف پتانسیل است. جریان زمانی به سوی تو سرازیر میشود که بفهمی کمتری، چیزی نداری، پذیرایی، صفری، منفی هستی. هرچه هستی، لبریز نیستی.

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٦
تگ ها :