377- دود عود

مشکاتیان هم رفت. او که در سنین 20-30 سالگی کارهایی آفرید که هنوز که هنوز است از بهترین کارهای موسیقی کشورمان است. آه از آن همه نبوغ ! دریغ از آن همه خلاقیت !

 

هروقت به آثار عظیم او مانند دود عود، نوا، دستان... گوش می‏‌کنم از خودبی‌خود می‏‌شوم. دوست دارم برخیزم و دست‏‌افشانی کنم. پرواز کنم. بارها به دوستان گفته‏‌ام که دوست داشته‏‌ام تنها یک‌بار در لحظات الهام آهنگ، به جای چنین افرادی می‏‌بودم و حس می‏‌کردم سرریز شدن نغمات به وجود آدمی چه حس و حالی می‏‌تواند داشته باشد ...

 

دوست دارم گوشه‏‌ای بنشینم. اخوان برایم به سوز بگوید «کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده‏‌ی خود را» و شجریان از اعماق جگر، دستان بخواند و مشکاتیان بنوازد و من بگریم!

*

این هم از برکات صدا و سیمای هنرپرور ماست که معمولا هیچیک از بزرگان این مرز و بوم را در آن جایی نیست و اگر هم جشنی و مراسمی باشد، «هنرمندانی» «مردمی» و «محبوب» را دعوت می‏‌کند که هیچ تفاوتی با خوانندگان مجالس عروسی ندارند و نه شخصیتشان، نه صدایشان، نه آهنگشان، نه شعرشان، مردمی (پاپ) نیست.

 

سال‏‌هاست که بزرگان دانش و فرهنگ و هنر ما می‏‌زیند و می‏‌میرند و رسانه‏‌ی ملی که وظیفه‏‌اش پاسداشت این بزرگان است، در عمل هیچ کار شایسته‏‌ای نمی‏‌کند. چه باک! مردم جومونگ ببینند و وقتی حضرت ایشان به ایران می‏‌آید میکروفون تمام شبکه‏‌های درون‏‌مرزی و برون‏‌مرزی جلوی ایشان ردیف شده باشد. همین درست است. به قول آن مجری سابق همین رسانه، غیر از هنر که تاج سر آفرینش است، دوران هیچ منزلتی پایدار نیست!

 

پیوندهای دیگر:

ملکوت

موسیقی ما

لبه تیغ

مختاباد

مهر

پایگاه آهنگ

ویدئوهایی از مراسم تشییع 1، 2

ویدئوی یک دقیقه سکوت در کنسرت پاریس استاد شجریان

تصاویری از مراسم تشییع تهران و نیشابور

بازار نیشابور تعطیل شد. سازها کفن پوشیدند. ایلنا

  
نویسنده : علی ; ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۳۱


376- از او (4)

 

ماه رمضان، ماه خدا، ماه علی، ماه قدر ... رو به اتمام است.

*

اصول دین شیعه پنج‏تاست: توحید، معاد، نبوت، امامت و عدل.

گاه چنین می‏اندیشم شاید کسی خدا را نشناسد، شاید رستاخیز را باور نداشته باشد، شاید پیامبری مصطفی را نپذیرد، شاید ولایت مرتضی را دل نبندد، اما در اعماق دل و جان هر انسانی، بذر عدالت نهفته است، همچنان که بذر خداخواهی نهفته است.

*

گاه می‏اندیشم که تحقق عدالت، معیار و محک سنجش راستین‏بودن یا نبودن اعتقاد به چهار اصل دیگرست.

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٤
تگ ها :


375- از او (3)

معلمی که میخواد دانشآموزان چیزی یاد بگیرند، یکی رو با تنبیه، یکی رو با تشویق، یکی رو با جایزه ... به راه علم میکشونه. دانشآموز، به هوای جایزه هم درس بخونه، از ترس کتک هم درس بخونه، به هرحال بهتر از اینه که بیسواد و بیدانش بزرگ بشه. دانشآموزی هم که ارزش دانش رو فهمید، دیگه درس و نمره و جایزه بهانه است. خودش میدونه چه بکنه.

 

*

نیایشهای شیعی، از زبان شاگردزرنگهای مدرسه‌یتوحید، چون علی و زینالعابدین (ع) جاری شده. بگذار عدهای برای چنان جوایزی هم که شده از خدا بترسند یا او رو بپرستند. درخت و جوی شیر و عسل و حوری چه داره که علی رو به کار بیاد؟ یک پیرو کوچک علی هم نمیخواد خدا رو برای چهارتا جایزه کوچک مثل میوه بهشتی و حوری سیاهچشم بپرسته. اینها که همینجا هم هستند. جایزه کوچک برای شاگردتنبلهاست. علی که هستی رو در مشت داره کجا و سایه درخت بهشتی کجا. علی خودش، سایه بهشت بر سر اهل زمینه. جایزه علی، خداست.

چهره راستین اسلام عاشقانه رو باید در همین نیایشها جستجو کرد. همان دسته سوم. بندگان عاشق.

 

*

اللهم انی اسئلک برحمتک التی وسعت کل شیء ...

خدایا تو رو به اون «رحمتت» که «همه چیز» رو فراگرفته، حتا من بنده کوچک رو هم رحمت تو فرا گرفته

یا الهی و سیدی و مولای، صبرت علی عذابک، فکیف اصبر علی فراقک ...

ای خدا، آقای من، همه چیز من، اگر علی رو عذاب کنی تحمل میکنه، ولی دوری تو رو چه کنه!

فکیف اصبر عن النظر الی کرامتک ...

چطور تحمل کنه که بهش گوشهچشمی نداری؟

یا سریع الرضا اغفر لمن لا یملک الا الدعاء ...

ای خدایی که خیلی سریع راضی میشی، بنده به جز دعا چی توی دست و بالش داره؟ بنده چی برای پیشکش بیاره که در برابر تو ارزشی داشته باشه؟ ... (1)

 

*

این خدا چقدر با خدایی که گمان داریم فرق داره. خدا عجب خدایی است که می‌تونی اینطوری صداش کنی:

 

یا مجیب الدعوات ...

ای کسی که تا صدات میکنم جواب میدی. من کر شدم که جوابت رو نمیشنوم ...

یا رفیق ...

ای دوست، ای رفیق، من بدبخت رو بگو که عمریه دنبال یک رفیق خوب میگردم. تو کنارمی و من نمی‌فهمم ...

یا ملجا کل مطرود، یا ملجا العاصین ...

ای پناه راندهشدهها، ای پناهگاه آدمهای سرکش و گناهکار. در همه شهر،  کسی جز تو به ما محل نگذاشت ...

یا باسط الیدین بالرحمه ...

ای کسی که آغوش باز کردی و میگی بیا ! ...

یا عماد من لا عماد له، یا فخر من لا فخر له ...

ای تکیهگاه افراد بیتکیهگاه، ای افتخار مردمان بدون افتخار. عجب خدایی هستی که من ناچیز بهت تکیه کنم. بهت افتخار کنم. اگر کسی بپرسه شما؟ سرم رو بالا بگیرم و بگم بنده خدا هستم. عجب افتخاری دادی به من ...

یا من هو فی عفوه یطمع الخاطئون ...

ای کسی که اینقدر مهربانی که چون از گذشتت مطمئنم هی گناه میکنم ...

یا شفیق من لا شفیق له ...

ای دلسوز کسانی که  تنها سنگ صبورشون تویی ...

یا من بابه مفتوح للطالبین ...

ای کسی که در خونهت برای جویندگان همیشه بازه ... (2)

-----

(1) بخشهایی از نیایش کمیل

(2) بخشهایی از  نیایش جوشن کبیر

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱۸
تگ ها :


374- از او (2)

شاید بتوان گفت تمام پیامبران و عارفان و اهل دل، حرفشان این است که ضمیری به جز «او» وجود ندارد. چه دنیایی باید باشد دنیایی با یک ضمیر! 5 ضمیر دیگر را تعطیل کن. نه من، نه تو، نه ما، نه شما، نه ایشان. عرب‌ها را بگو که باید 13 ضمیر را تعطیل کنند که فقط «هو» بماند.

 

اگر مردمان سرگرم «او» بودند، اگر حرف حرف «او» بود، خبر خبر «او» بود، دعوا سر «او» بود، رقابت برای خوشحالی «او» بود، چه کسی وقت جنگ و دعوا و حسادت و کینه و قتل و دروغ و نامردمی داشت؟ مشتی هم اگر گره می‌شد برای کوبیدن بر در «او» بود. افسوس که بندگان عاشقی را از یاد بردند.

 

برای بیشتر ما بندگان، خداوند یک تصور است. نه می‌توانیم نفی و اثباتش کنیم، نه آنطور که باید و شاید حسش کنیم، نه لذتی از حضور او در زندگانی خویش ببریم. خدا را خواسته‌ایم برای «من». بالاخره یک چیزی باشد که این «من» بی‌ارزش به آن آویزان شود و همه حقارت‌ها و ضعف‌ها و ترس‌ها و مشکلاتش را پشت آن قایم کند. ندیده‌ای تا سیر و پر و بیمه و باآتیه می‌شوی خدا فراموشت می‌شود؟ چون دیگر نیازی به او نداری. خدا را می‌خواستی تا به این‌ها برسی دیگر.

 

علی بزرگ می‌گوید که پرستندگان «او» سه دسته‌اند: بنده ترسو، معامله‌گر تاجر و پرستنده‌ی عاشق.

اگر انسان‌ها عاشق بودند چه جهانی می‌داشتیم!

 

یا «هو»! نیک می‌دانی  که هر کار می‌کنم ته دلم یا برای خوشایند «من» است یا «ایشان». این ماه رمضانی توفیق بده که اگر شده، یک کار هم برای «او» بکنم. «او» کمیت‌گرا نیست. یک‌دانه را هم می‌خرد. آمین!

*

این فایل pdf، تمام نوشته‌هایی است که در این وبلاگ درباره رمضان نوشته شده است. به احترام توجه برخی دوستان، یکجا جمعشان کرده‌ام که با کندی اینترنت ایران، خیلی به زحمت نیفتند.

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱۱
تگ ها :


373- از او (1)

در روزگارانی که دانشجو بودیم، نظر گروهی از دوستان، بر این بود که بیدینبودن خیلی سخت است. یک شخصی که نمیخواهد مثل بقیه اسلامی ولو ظاهری داشته باشد باید سختیهای زیادتری را به جان بخرد. مثل همین ماه رمضان که باید به هر مصیبتی که شده، یواشکی رفت و غذایی خورد.

 

نظر شخصی من در آن دوره این بود که دینداری واقعی بسیار دشوار است و هرچه از آن زمان گذشته، بیشتر بر این نظر خود راسخ شدهام که اصولا هرهریمذهببودن، خشکمقدسبودن و بیدینبودن، هر سه بسیار ساده هستند و اتفاقا چندان پیچیدگی و اندیشمندی عمیقی بر آدمی تحمیل نمیکنند.

 

کسی که هرروز به سازی میرقصد و کسی که به جز رساله شرعیه هیچ دغدغهای ندارد و آن دیگری که خدا را یکسره تعطیل کرده و راحت شده، چه نگرانیای میتوانند داشت؟

 

آنچه بسیار دشوار است، دینداری واقعی و بدون توجیه و ظاهرسازی است.

 

نمونه آن، دینداری اجتماعی است. یعنی زمانی که فرد در جامعه قرار میگیرد و در برابر رفتار خود نسبت به دیگران، جامعه و حتا بشریت، کره زمین و آفرینش احساس مسولیت میکند. این بخش از دین است که مهجور و متروک مانده و گاه گمان میکنم که اصلا جوهر دین، همین بخش است.

 

دشوارتر از آن، توحیدیزیستن است. یعنی این که واقعا زندگی و اندیشه و روح آدمی، رنگ و بوی خدایی بدهد. من مثلا دیندار چقدر حضور خداوند را در زندگیم  لمس میکنم که فلان شخص بیدین؟ مگر نه این که هردو از این لحاظ همارزیم؟ چقدر باور به خدا، زندگی مرا تحت تاثیر قرار داده؟ چقدر رکوع و سجودم، قیام و قعودم، نعبد و نستعینم واقعا برای خداست؟ ... که نیست! چقدر گشادهدستی و مهربانی و صفا و خدمت به خلقم با یک بیدین تفاوت دارد؟ که ندارد ... و چه بسا بدتر هم هست. چون او برای بسیاری از کارهایش، توجیه شرعی نیز ندارد و من دارم. اصلا اگر واجبات را کنار بگذاریم (نماز و روزه و ...) گویا هیچ فرقی بین من و او نیست و شاید هم بتوان گفت او بهتر است.

 

و وجه دیگری که به نظر من دیندار و بیدین هردو میتوانند زیرمجموعه آن باشند و بسیار دشوار است، آزادگی است.

 

تا جایی که شناختهام، تشرع محض آزادگی نمیآورد، بیدینی هم آزادگی نمیآورد. ولی توحید واقعی چرا و اگر کسی مومن است و آزاده نیست، علتش آن است که خداوند آن گونه که باید، در زندگیش حضور ندارد. ممکن است شخصی بیدین باشد، ولی آزادهتر از یک دیندار باشد که فرمایش حسین (ع) تاییدکننده همین است. «اگر دین ندارید، آزاده باشید.»

 

هرچه هست جای خالی خدا را عجیب حس میکنم و گمان دارم این عمر لاکردارمان به سرعت و بیاو پیش میرود و ما همچنان در خوابیم.

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٥
تگ ها :