367- تبلیغ

تبلیغ تلویزیونی (اعم از داخلی یا ماهواره‌ای): از وقتی که این وسیله رو آوردم خونه، دیگه هیچ غمی ندارم.

ضدتبلیغ میانبری: ای خاک بر سر تو و این وسیله و اونی که این تبلیغ رو ساخته که زندگی و آدمی رو اونقدر حقیر نشون بده که یک وسیله باعث پرشدن تمام خلاءها بشه.

 

 

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٩
تگ ها :


366- دو نکته آموزشی پزشکی

ایمیلی درباره جلوگیری از حمله‌ی قلبی برایم رسیده که گذاشتن آن را در وبلاگ مفید دیدم:

1-

تصور کنید که بهتنهایی در حال رانندگی هستید، ناگهان دردی در قفسه سینه شما شروع می شود و بازو و فک پایین شما را هم فرامیگیرد. شما فقط چند کیلومتر از نزدیکترین بیمارستان فاصله دارید و  متاسفانه نمیدانید آیا میتوانید  خود را در این فاصله سالم به بیمارستان برسانید یا نه؟ چگونه زمانی که تنها هستید از حملات قلبی نجات پیدا کنید؟ بیشتر افراد زمانی دچار حملات قلبی میشوند که تنها هستند و کسی نیست به آنها کمک کند. فردی که دچار حمله شده احساس ازحالرفتگی میکند و تا ازدستدادن هشیاریش تنها 10 ثانیه فاصله دارد.

 

جواب:

نترسید، شروع کنید به سرفهکردن. به صورت پیدرپی و محکم سرفه کنید. قبل از هر سرفه  یک نفس عمیق بکشید، سرفه باید مثل زمانی که میخواهید خلط را ازته سینه خود خارج کنید عمیق و طولانی باشد، نفس عمیق و سرفه باید  هر دوثانیه یک بار بدون توقف و پیدرپی تکرار شود تا هنگامی که کمک برسد و یا قلب شما دوباره به صورت طبیعی بزند.

فکر نکنید چون سن شما  زیر 25 و یا 30 است، مستعد حملات قلبی نیستید.  امروزه، حملات قلبی بین تمامی سنین مشاهده میگردد. 

 

2-

ایمیلی هم درباره خطر مسمومیت در خودروهای کولردار آمده که خلاصه آن چنین است:

حتما زمانی که وارد خودرو کولردار می شوید ابتدا درهای آن را چند دقیقه باز بگذارید که هوای آلوده به گاز بنزن خارج شود، سپس کولر را روشن کنید. گاز بنزن با غلظت بالا که در اتاق خودرو وجود دارد به شدت برای سلامتی مضر است.

 

نمی دانم دو نکته بالا چقدر درست هستند، ولی دانستن آنها بیضرر است.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٤
تگ ها :


365- مهدی آذریزدی هم رفت

لینک عکس از تابناک

یکی دوبار که مصاحبه تصویری آذریزدی را با رسانهها دیده بودم از ته دل اشک ریخته بودم. صفایی در این پیر مدرسهندیده بود و  حسرتی از درس و معلم و مدرسه و داغی در دل، که قلب آدمی را میسوزاند.

او نیز رفت. مانند منوچهر احترامی. یادگار دوران خوش کتابخوانی کودکی: قصههای خوب برای بچههای خوب که چقدر میخواندمشان و خوب یادم هست که از طرحهای شگفت استاد ممیز –که خداوند او را نیز رحمت کند- شگفتزده میشدم که درکشان بسیار سخت بود.

 

یادشان گرامی باد!

نوشتههای مرتبط: 1، 2

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٠
تگ ها :


364- ورودی روح و جسم

فرازی در کتاب کیمیاگر پائولو کوئیلو هست که کیمیاگر جام بادهای برمیگیرد و بهرغم آن که شرع حرامش دانسته، به همراه جوان ساغری میزند و میگوید: «مشکل در آن چیزی نیست که فرو میرود، بلکه در آن چیزی است که بیرون میآید... »

علیرغم احترام فراوانم برای کوئیلو، نمیتوانم سادهانگاریهای اینچنین او را قبول کنم که خصوصا با آن سبک خاص عرفان مسیحی-امریکای جنوبی او وابستگی دارد و خصوصا درباره میگساری خیلی اهل تساهل است.

 

حال آن که در عرفان اسلامی یک فرد باتقوا حتما باید مواظب ورودیهای جسم و روحش باشد و این بسیار بدیهی است که ورودی بد، سیستم را خراب میکند. چه،  در پیکره زمخت و خشن بولدوزر هم سوخت و روغن تقلبی بریزید، نباید توقع کارکرد مطلوب داشته باشید، سیستم لطیفی همچون آدمی که جای خود دارد!

 

چطور میتوان هر پلیدی را وارد چشم کرد و هر یاوه ای را وارد گوش و هر نجاستی را وارد شکم و توقع داشت که نور و روشنایی و ایمان از وجود آدمی بجوشد؟

 

ترویج چنین اندیشهای، صرفا آدمی را برای گناهکردن و کوچکدانستن گناه، جسور میکند.

 

*

راستی اگر فکر میکردم نوشته قبلی درباره اسبابکشی اینقدر با استقبال مواجه میشود احتمالا جوگیر می‌شدم و چندبار دیگر هم اسباب کشی می کردم!

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٤
تگ ها :


363- اسباب‌کشی نمودیم

از برکت بحران اقتصادی توانسته‌ایم در منزل بهتری خانه اجاره کنیم. این وسط علاوه بر این که از یک هفته قبل از اسباب‌کشی تا یک هفته بعد از اسباب‌کشی همچنان درگیریم، یخچال خانه هم حکایتی شده.

 

وقتی مستاجر قبلی رفت، این یخچال بسیار بزرگ امریکایی را که بنده هم درسته تویش جا می‌شوم نبرد و به قیمتی زیر قیمت به ما فروخت. حین اسباب‌کشی شصتمان خبردار شد که چه بدبختی است این یخچال!

 

یکم این که از درب منزل رد نمی‌شد. ناچار مجبور شدیم در یخچال را که بسیار بزرگ است جدا کنیم. پیچ‌های تخت شش‌ضلعی داشت که با هیچ آچاری باز نمی‌شد و من نصفه‌شبی کل منطقه را گشتم که از فروشگاه‌های شبانه‌روزی چیزی برای بازکردن آن پیدا کنم.

دوم آن که توی آسانسور هم جا نشد و گروه سه‌نفره پاکستانی که با کامیونت برای بارکشی آمده بودند آن را سه‌طبقه هن‌و‌هن‌کنان پایین بردند و رمقشان در گرمای دبی درآمد.

سوم این که به خانه جدید که رسیدیم  یخچال از در آشپرخانه رد نشد که نشد! ناچار درب آشپزخانه را از چارچوب درآوردیم که فضا بازتر شود. سپس یخچال را داخلش قرار دادیم و درب خود یخچال را با بدبختی بسیار دوباره به آن پیچ کردیم و ...

 

خلاصه آن که تمام اسباب‌کشی یکطرف، یخچال هم همان طرف! آنقدر رمقمان درآمد که اصلا تحولات ایران برای چندساعتی از ذهنمان بیرون رفت. چون دیگر ذهنی نمانده بود که بخواهد فکری بکند.

*

ولی گوش شیطان کر، خانه جدید جان می‌دهد برای آمدن مهمان از ایران. منتظریم.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۸
تگ ها :


362- در ستایش گل

نمی‌دانم از چه‌روست

که برای رویش هرگلی

 

خورشید تب می‌کند

و دریا آه می‌کشد

و نسیم هیاهو می‌کند

و ابر شرحه‌شرحه می‌شود

و آسمان می‌گرید

و زمین ترک بر می‌دارد

و کرم، پروانه می‌شود

 

نمی‌دانم از چه‌روست

که برای رویش هر گلی

کائنات بی‌تاب است

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٤
تگ ها :