403- آدمی تغییر می‌کند

سال‌های اول تا پنجم ابتدایی، مجله‌ی چندانی برای خواندن نبود. سال‌های آغازین دهه‌ی 60.

کیهان بچه‌ها. با آن صفحات شاپرک وسطش «به کوشش شکوه قاسم‌نیا».

کیهان ورزشی و دنیای ورزش تنها مجلات ورزشی کشور بودند که هفته‌ای یک‌بار به دکه‌ی روزنامه‌فروشی روبروی مغازه‌ی بابا می‌آمدند. ما در شهرستان باید منتظر می‌ماندیم برای هر مجله.

دو تومان می‌دادم به کیهان بچه‌ها. کیهان ورزشی 5 تومان بود و دنیای ورزش که رنگی بود ده تومان. خیلی پول بود. کیهان بچه‌ها را همیشه می‌خریدم، اما ورزشی‌ها را گاه‌به‌گاه. برای خودم مجله‌خوان بودم.

*

خط‌به‌خط مجلات ورزشی را حفظ بودم. جام 86 را با چه دقتی از مجله پیگیری می‌کردم. آن موقع پخش مستقیم که نبود! هنوز یادم هست: «مارادونای 1.66 سانتی‌متری بر فراز دست‌های پیتر شیلتون 1.85 سانتی‌متری، توپ را با دست گل کرد!»

*

شاگرد اول بودم. دایی مهدی حرص می‌خورد: «دایی‌جان! این چرت و پرت‌ها رو حفظ نکن. به درک که قد و وزن مارادونا چقدره؟ حیفه!» درک نمی‌کردم. یعنی دانستن آمار ورزشکارها بیهوده بود؟ آن همه هیاهو؟

*

دوره‌ی راهنمایی کم‌کم کیهان بچه‌ها جایش را به دانستیها داد. بعدها فاراد و دانشمند هم اضافه شد. دیگر چندان اخبار فوتبال برایم مهم نبود. دوره‌ی دبیرستان شریعتی و جلال و هدایت و شعر نو و کهن و جلسات ادبی و تئاتر و ... هم آمدند. سروش نوجوان داشت گردوخاک می‌کرد که به دانشگاه رفتم.

*

الان وقتی می‌بینم که آدم چهل‌پنجاه‌ساله با چه جدیتی پیگیر اخبار فوتبال است درکش نمی‌کنم. گویی صدهاسال است که از اخبار ورزشی دورم. اصلا نمی‌دانم اعضای تیم فوتبال چه افرادی هستند. دیگر خبر ورزشی برایم مهم نیست. صدالبته برای خودم ورزش می‌کنم. ولی حسابش را از اخبار ورزشی جدا می‌دانم. به هر نوجوانی که می‌رسم نصیحتش می‌کنم که: «حیفه! وقت روی این چرت و پرت‌ها نگذار! سرگرمی، هدف نیست. زندگی تو مهم‌تر از اونه که در تعصب به یک تیم خلاصه بشه. زلزله‌ای هزاران نفر رو به کشتن بده و ناراحت نشی و دروازه‌بان تیم محبوبت اخراج بشه و دوروز غذا نخوری!» و وقتی نمی‌فهمد به خود دلداری می‌دهم که روزی با مطالعه و آگاهی بیشتر، خواهد فهمید.

 

دیگر نوشته های ورزشی من:

خواهر و مادر مردم ... سه‌شنبه 10 خرداد 1384

افسوس که این مزرعه را آب گرفته چهارشنبه، 2 شهریور 1384

پدیده‌ای به نام افشین قطبی یکشنبه 29 اردیبهشت 1387

المپیک 2008 سه شنبه 5 شهریور 1387

ورزش ملی پنجشنبه 30 آبان 1387

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٩
تگ ها :


402- در اهمیت ارتباطات

دولت‌ها کمابیش دو گروهند:

1- گروهی که به ICT  یعنی Information and communication technology توجه دارند.

2- گروهی که به IDT  یعنی Interruption and disconnection technology توجه دارند.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٧:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٥
تگ ها :


401- عاشقانه

«در آغاز هیچ نبود،

و تنها کلمه بود،

و کلمه، «خدا» بود.»

 

خدا خود عشق بود

گمان می‌کنم که آن کلمه هم، عشق بود

چه، خدا نیز شیوه‌ی عاشقی را می‌پسندید

 

تا عاشقانه‌زیستن عالمگیر شود

خدا هستی را بر پایه‌ی جفت‌ها آفرید

و خود بر این آفرینش، سبحان‌الله گفت

 

کسانی را که از دوست‌داشتن بی‌بهره‌اند

به درگاه خدا راهی نیست

 

از این رو،

 

بهشت جایی شد که عشق در آن جاری باشد

و جهنم یعنی هرجا که عشقی در آن نیست

 

و خدایی‌ترین آدمیان آنانند که عاشق‌ترند

که انسان، صورت خداست،

و انسان، کلمه‌ی خداست.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٠
تگ ها :


400- این هموطنان اهل حال

برای ما ایرانیان ساکن دبی، کمابیش وضعیتی پیش می‌آد که یک نفر که معمولا یک ساعت یا یک روزه که وارد این شهر شده نشانی یک مشروب‌فروشی یا کاباره رو می‌پرسه و وقتی شما جواب می‌دی که نمی‌دونم، چنان با نگاه ناباورانه (از نوع خر خودتی!) روبرو می‌شی که انگار چه گناه کبیره‌ای ازت سر زده!

نمی‌دونم این چه دیدگاهیست که هرکی در دبی زندگی می‌کنه اینچنین زندگی‌ای داره. من ایرانیان زیادی می‌شناسم که اصلا این‌طوری نیستند و اگر هم به دبی آمده‌اند، هر دلیلی داشته برای کاباره و نایت‌کلاب و مشروب نبوده. قدیمی‌هاش هم که اصلا در دبی به دنیا آمده‌اند و از یکی‌دو‌نسل قبل اینجا هستند، شیعه و سنی، بسیار متدین و متعصب هستند.

 

بله. گروهی هستند که برای همین به اینجا اومدند. این افراد هرجا باشند اهلش هستند. ایران و دبی نداره. مگر در ایران خودمون امکان چنین کارهایی کمه؟ می‌دونیم که نیست.

کسی هم که اهلش نیست باز هم ایران و دبی براش فرقی نمی‌کنه. اتفاقا برای شخص خودم، برخی جنبه‌های دینداری بسیار آسانتره. همین که مجبور نیستی به خاطر خوشامد کس یا ناکسی نماز بخونی و ریا کنی یا تظاهر به دینداری بکنی بسیار ارزشمنده ...

  
نویسنده : علی ; ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱۱
تگ ها :


399- پناه بر خدا!

باور کنید از دیدن این خبر آنقدر بهت‌زده‌ام که نمی‌دانم بخندم یا بگریم. هرچند دومی را ترجیح می‌دهم. نکاتی را که قرمزرنگ کردهام با تاکید بیشتری بخوانید. امیدوارم هیچ بیگانه‌ای این خبر را نبیند و نداند!

 

منبع: خبرگزاری ایرنا

http://www.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=866302&IdZone=70

 

پست الکترونیکی فرمانداری گتوند راهاندازی شد

 

دزفول - فرماندار گتوند، از راهاندازی پست الکترونیکی این فرمانداری برای تحقق طرح دولت الکترونیک خبر داد.       

" قدرت الله امانی پور"، روز سه‌شنبه به خبرنگار ایرنا گفت: این پست الکترونیکی به نشانی   GOTVAND.FDI@GMAIL.COM  برای رفاه حال ارباب رجوع دایر شده است.

وی خاطرنشان کرد: در این پست حداکثر فضا به کار گرفته شده و شهروندان گتوندی می‌توانند هر گونه پیشنهاد، انتقاد و نظرات خود را از این طریق ارسال کنند.

شهرستان گتوند با جمعیتی افزون بر 62هزارنفر در شمال استان خوزستان در حاشیه کوه‌های زاگرس واقع است.

8111/538/ 642

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٧
تگ ها :


398- و نفس و ما سویها

نفس آدمی موجود بازیگوش عجیبیه و مهارش بسیار دشواره.

گاه میشه از کنار مال مردم میگذری و نگاه چپ هم نمیکنی و خوشحالی که نفس رو مهار کردی، ولی دو قدم جلوتر از کنار یک ماهیتابه سیبزمینی سرخ‌کرده که رد میشی نمیتونی ناخنک نزنی!

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٦
تگ ها :


397- اول و سوم بهمن

دیروز همکارها اصرار کردند بمون. ضیافتی گرفته بودند برای رئیسروسا و سفرهی ناهار عریض و طویل بود. گفتم نه! براشون عجیب بود. میدونید که کمتر پیش میآد که مردجماعت از شکم بزنند! گفتم من غذای همسرم رو ترجیح میدم. شما بمونید با این ناهار چرب و نرم. یکی از همکارها خیلی اصرار کرد. گفتم: شما در مقابل غذایی که با عشق درست شده چی دارید به من بدید؟ چیزی نداشت بگه. بحث تموم شد.

 

غذایی که از یک رستوران اومده باشه و بهترین مخلفات هم کنارش باشه، آیا انرژی و سلامتی و نشاطی رو به من خواهد داد که غذای همسرم؟ هرچند اون غذا یک کوکوی ساده باشه، ولی عشق توشه و این چیزی نیست که هر رستورانی بتونه وارد غذاش بکنه.

*

این رو گفتم که یادآوری کنم امروز، پنجمین سالگرد عقد ماست و خدا رو شکر میکنم که نعمت پنجسال زندگی مشترک عالی نصیبم شده. روزهای اول میگفتند بگذار چند ماه بگذره. ماههای اول میگفتند بگذار یکسال دوسال بگذره. سال دوم می‌گفتند حالا یککم دیگه بگذار بگذره! ولی پنجسال گذشته و من به جرات میتونم بگم شیرینی زندگی مشترک الان من، از ایام آشنایی ما هم بیشتره.

*

پسفردا، سوم بهمن وبلاگ من هفتساله میشه. هفت سال! بابت این وبلاگ و خوانندگانش و دوستانی که از طریق اون به دست آوردم خداوند رو شاکرم و آرزو می‌کنم سرورهای پرشین‌بلاگ سال‌های سال پایدار و پرکار باشند.

*

قالب وبلاگ رو تغییر دادم و یک قالب کمحجم گذاشتم که برای دوستان ساکن ایران، دردسر کمتری درست بکنه.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/۱
تگ ها :