349- اصلا چرا لباس بپوشیم؟

چندی‌پیش مشغول چرخیدن بین کانال‌های مختلف داخلی بودم که ناگهان دیدم یکی از شبکه‌های ایران مشغول نشان‌دادن فیلمی خارجی  است و خانمی در هوای گرم، لباسی به نظر ضخیم پوشیده بود که طبیعی به نظر نمی‌رسید. با کمی دقت متوجه شدم که لباس بازیگر زن که فاقد آستین و یقه بوده، به شکلی نسبتا ماهرانه رنگ‌آمیزی شده و چنین به نظر می‌آید که لباس، آستین‌دار است.

من این همه جد و جهد در ترویج پوشش مناسب را ستوده، شخصا از این سبک سانسور استقبال می‌کنم و فکر می‌کنم این کار باعث می‌شود بخش‌های بسیار بیشتری از یک فیلم را بتوان دید. خصوصا که الان مد شده در فیلم‌های غربی خانم‌ها به حداقل لباس ممکن قناعت کنند، این سبک باعث می‌شود فیلم‌های بیشتری را عرضه کرد و در عین حال، بخش‌های کمی از فیلم را حذف نمود.

 

فکر نمی‌کنم آدم خشک‌مقدسی باشم، ولی کاملا با سانسور برهنگی موافقم. عمیقا بر این باورم که ترویج برهنگی امری کاملا هدفدار است و متاسفم که مثل قورباغه‌هایی که به‌تدریج در آب گرم می‌شوند تا قدرت تفکر را از دست بدهند و کباب شوند، ما نیز به‌تدریج بی‌تفاوت شده‌ایم. (1)

*

(1) (این پاورقی من هم مثل پاورقی‌های زنده‌یاد شریعتی از اصل مطلب بیشتر شده!)

من یک مرد هستم و مطمئنم جنس مرد در برابر برهنگی بسیار آسیب‌پذیر است. جنس پسر از دوره راهنمایی به بعد کاملا در برابر مساله جنسی آسیب پذیر است. مگر خود سینمای غرب مالنا را نساخت؟ آن پسر 12 ساله فیلم یادمان هست؟ آیا استثنا بود؟ نه! همه ما مردها می‌دانیم که از این پسرها زیادند. من یادم نرفته که چه بخش عظیمی از وقت و  اندیشه و انرژی دانشجویان پسر صرف فکرکردن یا مقابله‌کردن با تفکرات جنسی می‌شد. من در محیط کار می‌بینم که حتا مردهای متاهل بخش عظیمی از وقت خود را به صحبت درباره مسائل جنسی سپری می‌کنند و متاسفانه هرچه مرد سنش بیشتر می‌شود، گویا حریص‌تر هم می‌شود. چرا بگویم چنین مشکلی وجود ندارد؟ چرا ادعا کنم آسیب‌پذیری جنسی ویژه افرادی است که از پشت کوه آمده‌اند؟ باید قبول کرد که از بچه‌ای که تازه پشت لبش سبز شده تا رییس جمهور ایالات متحده‌اش، همه مردها آسیب پذیرند. اگر نبودند که یوسف صدیق، یوسف نمی‌شد و افرادی مثل شیخ رجبعلی خیاط، به خاطر غلبه بر نفس، عارف واصل نمی‌شدند.

 

من متاسفم که به‌تدریج مردمان جهان را به سمتی بردند که در فیلم‌های هالیوودی نه‌تنها مساله شنیعی مثل زنا، گناه محسوب نمی‌شود که آن زوج مثلا عاشق، کاملا حق به جانب محسوب می‌شوند. من متاسفم که حیای ما شرقی‌ها تحقیر شده و سطح مرد و زن را در حدی پایین آوردند که به محض این که یک زن و مرد در یک فیلمی یک ثانیه به هم نگاه می‌کنند و چشم در چشم هم می‌دوزند بلافاصله این آشنایی به همخوابگی ختم می‌شود.

 

عجبا که بعضی مردها چه راحت انکار می‌کنند که در این مسائل مقاومند و هرکه چشم‌پوش باشد متهم می‌شود که امل است و از پشت کوه آمده. مردها خودشان می‌دانند و نیازی به توضیح واضحات ندارند، ولی خانم‌های محترم! شما هم مطمئن باشید که هرچقدر مردهای دوروبر شما قدیس تشریف داشته باشند، مشاهده مداوم زنان نیمه‌برهنه که الان مثل نقل و نبات در هر فیلم و ویدئوکلیپی رایج شده و توی سر هر کانالی بزنی کلی از این صحنه‌ها از آن بیرون می‌زند، قطعا تاثیر مخربی بر ذهن و روان آنها خواهد گذاشت. اصلا اسلام که جای خود دارد، حتا افرادی که یوگا کار می‌کنند در آیین خود اجازه ندارند هر چیزی را ببینند. چشم‌پاکی، جزو بدیهیات مذاهب و آیین‌های الهی و غیرالهی شرقی است. در یوگا معتقدند که دیدن چیزهای ناپسند، چاکراها یا مراکز انرژی را می‌بندد و بدن را از تعادل خارج می‌کند، چه برسد به ادیان ابراهیمی.

 

مدتی است که تقریبا هیچ کلیپ موسیقی جدیدی را نمی‌توانم ببینم. اصلا نمی‌شود بین کانال‌های ماهواره‌ای چرخید. آخر چقدر برهنگی؟ دیگر رسیده به حد تهوع! چقدر رادیو چیز خوبی است! چقدر نوارکاست چیز خوبی است. چقدر فایل mp3 چیز خوبی است، چقدر سکوت خوب است! برخی موزیک‌های را تا زمانی که تنها می‌شنوی شاهکارند، ولی ویدئوهای آنها به قدری جلف است که اصلا از علاقه به آن آهنگ پشیمان می‌شوی! این بیزینس بی‌صاحاب باید بچرخد دیگر. اسپانسر گفته یا یک‌عده زن لخت باید آن وسط شلنگ‌تخته بیندازند که آلبوم فروش برود، یا من سرمایه‌گذاری نمی‌کنم. اقتصاد همه‌چیز را توجیه می‌کند. مابقی کشک است که باید به قول مرحوم گل‌آقا سابید. خلاص!

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٩
تگ ها :


348- کشیدن یا نکشیدن

سال دوم دانشگاه بود که روی مساله سیگارکشیدن افراد حساس شدم. علتش این بود که از دربان دانشگاه بگیر تا استادان، بسیاری سیگاری بودند. بسیاری از افرادی که براشون احترام قائل بودم و هستم، استادان، روشنفکران، شاعران، سیاستمداران، نویسندگان، هنرمندان، کارگردانان، اندیشمندان، فیلسوفان، مخترعان، روحانیان و حتا پزشکان و ورزشکاران حرفه‌ای... همه و همه مثالهایی برای افراد سیگاری بودند و هستند. حال نگیم صرفا سیگار. پیپ و قلیان و سیگار: دخانیات.

 

نمی‌شد با ساده‌نگری چشم بست و گفت این همه آدم واقعا فهمیده و اندیشمند و دانشمند، خنگ بودند و نمی‌فهمیدند سیگار مضره. برام سوال بود. به خودم گفتم لابد یک حکمتی داره که ما نمی‌فهمیم. من موافق این نظریه نیستم که سیگارکشیدن رو گناهی نابخشودنی می‌دونن، ولی اگر دروغ بگی یا گناه کنی، کاری باهات ندارن. موافق این هم نیستم که همه خلاف‌ها از سیگار شروع می‌شه. این همه اندیشمند و دانشمند و انسان‌های واقعا بزرگ، سیگاری هستند و این همه برکت برای بشریت ایجاد کردند و بسیاری هم سیگاری نیستند و هیچ چیز دیگری هم نیستند! در حقیقت، اگر از بین دانشمندان و فرهیختگان دو قرن اخیر، اگر افراد دودی رو کنار بگذاریم جمع انگشت‌شماری باقی می‌مونه!

 

یادمه تصمیم گرفتم ریسک کنم و مساله رو شخصا بررسی کنم. چندماه هرچی توی بازار بود گرفتم و کشیدم که ببینم چی توی این سیگار هست، از شیراز و بهمن ایرانی تا مالبرو و کنت خارجی. ولی آخرش به هیچ نتیجه‌ای نرسیدم و به همون راحتی که شروع کرده بودم، تمومش کردم. نه اعتیاد روحی برام ایجاد کرد، نه جسمی و جالب این که این کار باعث شد تعارف هیچ کسی نتونه وسوسه‌م کنه. الان هم بعد از 14-13 سال از این ماجرا، اصولا حالم از دود به هم می‌خوره و از ده متری یک سیگاری هم که رد میشم، حس بدی پیدا میکنم. هنوز درک نمی‌کنم چرا مردم سیگار می‌کشند، خصوصا مردمان اندیشمند و دانشمند و متفکر.

 

نمی‌دونم این مساله اصلا مهمه یا نه، ولی بارها شده فکر کردم واقعا اگر سیگار نبود، حجم زیادی از محصولات هنری و ادبی و فکری به ثمر می‌نشست یا نه؟ خیلی از کتاب‌های شعر چاپ می‌شد یا نه؟ خیلی از فیلم‌ها ساخته می‌شد یا نه؟ آیا اگر مثلا انیشتین پیپ نداشت بکشه یا بر فرض دکتر شریعتی یا جلال آل احمد، سیگاری برای کشیدن نداشتند اون کتابهای شاهکارشون رو می‌نوشتند یا نه؟ پس متفکران و هنرمندان و شاعران قدیم چه می‌کردند؟

 

خواستم بلند فکر کنم. شاید اصلا مهم نباشه. ولی گاهی مسائل اینجوری ذهن آدم رو قلقلک می‌ده. حتا بعضی وقتا از خودم می‌پرسم اگر حافظ یا سعدی یا خیام یا فردوسی یا ابن‌سینا یا ملاصدرا در این دور و زمونه بودند، سیگار میکشیدند یا خیر؟ کسی جوابی داره؟

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٧:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢۳
تگ ها :


347- دریا، کوه، صحرا

در طول ساحل قدم میزنیم و صدف جمع میکنیم. صدفهای این قسمت ساحل بسیار زیبا هستند. معماری و ریاضیات و هندسه و شیمی و طراحی و رنگآمیزی به یکباره در یک موجود خودنمایی میکند.

 

ایستادن در برابر دریا، کوهستان و بیابان را تجربه کردهام. گاه فکر میکنم که این سه، خاصه دریا و صحرا، دروازههای ارتباطی میان دو جهان هستند. گویی عالم غیب و عالم ماده با هم تلاقی کردهاند و دریا زاده شده است. صحرا نیز همین طور.

 

روبروی آنها که میایستی یکدفعه همهچیز را فراموش میکنی. این که الان در شهر بودهای، خیابان پرازدحامی را پشت سر گذاشتهای، فردا کار داری ... ناگاه پرسشهای مهم برایت پیش میآید: من اینجا چهکارهام؟ چرا جلوی دریا حسی گنگ مرا میگیرد؟ آفرینش چیست؟ خدایی هست یا نه؟ چرا به افق چشم میدوزم؟ آیا کرات دیگر هم دریا دارند؟ اصلا ما تنهاییم یا دیگرانی هم هستند؟ ...

 

قدمزدن در کوهستان نیز در کنار همه زیبایی و عظمتش، فروتنی خاصی در آدمی برمیانگیزد. یادم هست که یک بار در ارتفاعات تهران(به همراه توحید یا مجید)، شاهد درآمدن کرمهایی کوچک از تخم بودم. شاید قرار بود روزی پروانه شوند. این منظره آنقدر باشکوه بود که ناخودآگاه در برابر آن به زانو افتادم و دوست داشتم هیچگاه این صحنه تمام نشود ...

 

گاه چنین میاندیشم که خدا میدانست انسان را نباید غریبانه در زمین رها کند.

از این رو، طبیعت را آفرید.

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٥
تگ ها :


346- نوروز 88

1- از پنجشنبه‌شب پیش هرروز ساعت‌ها باران می‌آید. حتی دو سه بار هم تگرگ آمد. اصلا در دبی تگرگ ندیده بودم. واقعا آب و هوای این شهر دارد تغییر می‌کند انگار. بهار و باران؟ بچه‌های کوچک کوچه به خیابان ریخته‌اند و با تعجب به دانه‌های تگرگ نگاه می‌کنند.

2- خوشحالم که از بین انبوه دوستان یک نفر دعوت بنده را در نوشته قبلی جدی گرفت و به اتفاق همسرش به دبی آمدند و چندروزی مهمان ما بودند. جالب‌تر آن که اصلا جزو خوانندگان وبلاگ هم نبودند. امیدواریم بقیه هم کم‌کم جدی بگیرند.

3- چندی پیش که پدرم مهمان ما بودند و نیم‌ساعتی در ترافیک سنگین یکی از خیابان‌ها گیر کرده بودیم، می‌گفتند همچین تلویزیون ایران گفته دبی دارد شهر ارواح میشود، فکر کردهایم اینجا هیچ خبری نیست.

نمیدانم صدا و سیمای ما کی میخواهد دست از فرافکنی بردارد. درست است که بحران اقتصادی اینجا هم تاثیر فراوان گذاشته، درست است که ارزش سهام شرکت‌های غولی مانند اعمار یک رقمی شده و حتا به صفر و منفی رسیده، ولی این بحران بیشتر باعث ارزانی کالاها شده، نه گرانی! درست است که افراد سرمایه‌دار زیادی شغل و سرمایه خود را از دست دادند و از امارات رفتند، ولی زندگی برای افراد طبقه متوسط که شغلشان را حفظ کرده‌اند سخت‌تر نشده. درست است که بانک‌ها دیگر به‌راحتی وام نمی‌دهند، ولی برای اولین‌بار در دو دهه اخیر نرخ اجاره‌ها دارد پایین می‌آید ... شاید چندان وضعیت خوب نباشد، اما بد هم نیست.

4- سیزده بدر در راه است  و برای اولین‌بار در پنج سال اخیر ایران نیستم. اینجا معمولا ایرانی‌ها یک پارک را قرق می‌کنند و همه به آنجا می‌روند. طبیعتا خوانندگانی هم ممکن است به پارک بیایند و مردم هم که حسابی دلشان برای حرکات موزون لک می‌زند سیزده را بدین شکل در می‌کنند. ما هم که چندان اهل این حرکات نیستیم احتمالا فکر دیگری برای درکردن سیزده خواهیم کرد.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱۱
تگ ها :