317- تبصره

این تبعیضهای مختلف و «تبصره»هایی که همیشه مثل بختک بر زندگی ایرانیجماعت سایه انداخته، مرا به این فکر انداخته که اصولا یکی از دلایل عقبماندگی ما، حاکمیت تبصرهها بر قوانین اصلی است. یعنی هرکاری که ما انسانهای معمولی می‌‌خواهیم بکنیم به دلیلی نمیشود، ولی برای شخص دیگری که از ما بهتر است به دلیل تبصرهای میشود، تبصره‌ای که در صورت نیاز از همان لحظه امکان خلق‌شدن هم دارد!

چنین می‌اندیشم که فرهنگ‌های پیشرفته‌تر، پایبند قانون هستند و فرهنگ‌هایی همانند ما، دنبالهرو تبصره.

حتا چنانچه سمتی هم نداشته باشیم، باز بخواهیم کاری هم بکنیم یواشکی دنبال در-رویی، راه مخفی‌ای، ارتباطی ... تبصره‌ای هستیم و این است که همیشه کارمان می‌لنگد.

*

یکی از دوستان بسیار عزیزم از طرف سازمانی دولتی در تهران به جیتکس امسال اعزام شده. دیشب برایم میگفت که مسوول حراست سازمانشان همهجا مواظب آنهاست که مبادا در این شهر دبی (که قطعا اسباب گناه در آن از تهران ام‌‌القرای جهان اسلام بیشتر است و متاسفانه مواد مخدر هم در آن پیدا نمیشود و بدتر اینکه در ساعات نماز مساجدش لبریز از مومنین و مومنات میشود و در خیابان کسی به دنبال فساد نیست و جاهای خوشگذرانیاش هم کاملا خطکشیشده و معلوم است) خدای نکرده شیطنتی بکنند. فقط احساس شرم کردم. چیزی نداشتم بگویم.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۳٠
تگ ها :


316- سخنانی از آیت‌ا... بهجت

 سخنان عالمان عمل‌گرا با واعظان جلوه‌گر در محراب و منبر بسیار فرق می‌کند. مختصر می‌گویند، ولی اساسی صحبت می‌کنند. چون در سخن‌گفتن به طهارت معتقدند (پرهیز از گفتن کلمه‌ای اضافی، مشکوک یا بی‌فایده)، کم‌گوی هستند. حرفشان را باید با چشم جان خواند، با دقت فراوان و حرف به حرف، نه با همان چشمی که یک خبر ورزشی یا سیاسی را می‌خوانیم.

*

 

هیچ ذکری بالاتر از  «ذکر عملی» نیست. هیچ ذکر عملی بالاتر از «ترک معصیت در اعتقادات و عملیات» نیست و ظاهر این است که ترک معصیت به قول مطلق، بدون «مراقبت دائمی» صورت نمی‌گیرد.

*

جماعتی هستند که وعظ و خطابه و سخنرانی را که مقدمه عملیات مناسب می‌باشند، با آنها معامله ذی‌المقدمه می‌کنند، انگار دستور این است که «بگویند و بشنوند، برای این که بگویند و بشنوند» و این اشتباه است.

تعلیم و تعلم، برای عمل مناسبند و استقلال ندارند. برای تفهیم این مطلب و ترغیب به آن فرموده‌اند: کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم. با عمل بگویید و از عمل یاد بگیرید و عملا شنوایی داشته باشید.

بعضی «التماس دعا» دارند. می‌گوییم «برای چه؟» درد را بیان می‌کنند، دوا را معرفی می‌کنیم، به جای تشکر و به‌کارانداختن، باز می‌گویند: «دعا کنید!»

دور است آنچه می‌گوییم و آنچه می‌خواهند، شرطیت دعا را با نفسیت آن مخلوط می‌کنند، ما از عهده تکلیف، خارج نمی‌شویم، بلکه باید از عمل نتیجه بگیریم و محال است عمل، بی‌‌نتیجه باشد و نتیجه، غیر از عمل حاصل شود. اینطور نباشد  پی مصلحت، مجلس آراستند     نشتستند و گفتند و برخاستند!

 

خدا کند قوال نباشیم، فعال باشیم. مبادا حرکت عملی بدون علم بکنیم و توقف با علم بکنیم.

]بلکه[آنچه می‌دانیم بکنیم و آنچه نمی‌دانیم توقف و احتیاط کنیم تا بدانیم. قطعا این راه پشیمانی ندارد. به همدیگر نگاه نکنیم، بلکه نگاه به «دفتر شرع» نماییم و عمل و ترک را مطابق با آن نماییم.

*

آقایانی که طالب مواعظ هستند از ایشان سوال می‌شود آیا به مواعظی که تا به حال شنیده‌اید عمل کرده‌اید یا نه؟ آیا می‌دانید هر که عمل کرد به معلومات خودش، خداوند مجهولات او را معلوم می‌فرماید؟

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٧:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢٤
تگ ها :


315- اهمیت زمان

 

خیلی از  ما آدم‌ها افرادی هستیم که دیوانه‌وار رانندگی میکنیم و با بوقهای متوالی و سروصدا و سرعت جنونآمیز خیابان‌ها را رد میکنیم که مبادا ثانیهای وقتمان تلف شود تا سرانجام به جایی برسیم و در آنجا، ساعت‌ها وقتمان را تلف کنیم!

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢۱
تگ ها :


314- آدم‌بزرگ‌ها

 

میدانید؟ کتابها و شعرها و نواهایی هستند که گاهی آرزو میکنم آنقدر سرشار بودم که یکی مانند آنها را خلق میکردم. در برابر آفرینندگان آنها احساس کوچکی می‌کنم. مثلا به نظر من میارزد آدمی فقط و فقط یک کتاب بنویسد در حد شازده کوچولو! بارها خواندهامش. آخرین بارش همین نوروز. فرازی از این کتاب را - برای یادآوری - میآورم و از خودم - با ترس و لرز-  میپرسم نکند آدمبزرگ شده باشم؟

 

«... چون آدمبزرگها عاشق عدد و رقم هستند. وقتی با اونا از یک دوست تازه حرف بزنی، هیچوقت ازتون در مورد چیزهای اساسی سوال نمیکنن، هیچوقت نمیپرسن آهنگ صداش چطوره؟ چه بازیهایی رو دوست داره؟ پروانه جمع میکنه یا نه؟

میپرسن چندسالشه؟ چندتا برادر داره؟ وزنش چقدره؟ پدرش چقدر حقوق میگیره؟

و تازه بعد از این سوالاس که خیال میکنن طرف رو شناختن!

اگه به آدم بزرگا بگی که یک خونه قشنگ دیدم از آجر قرمز  که جلو پنجرههاش غرق گل شمعدونی و بومش پر از کبوتر بود، محاله بتونن مجسمش کنن. باید حتما بهشون گفت یک خونه چندمیلیونتومنی دیدم تا صداشون بلند بشه که وای چه قشنگ!

یا مثلا اگه بهشون بگی که دلیل وجود امیرکوچولو اینه که تودلبرو بود، میخندید و دلش یک بره میخواست و برهخواستن خودش بهترین دلیل وجود داشتن هر کسیه، شونه بالا میندازن و باهاتون عین بچهها رفتار میکنن، اما اگه بهشون بگی سیارهای که ازش اومده بود، اخترک B612 است، بیمعطلی قبول میکنن و دیگه هزارجور چیز ازتون نمیپرسن. اینجوریه دیگه! نباید ازشون دلخور شد.  بچهها باید نسبت به آدمبزرگها گذشت داشته باشند ...

 

شازده کوچولو، آنتوان دو سن ته گزوپری، با صدا و ترجمه احمد شاملو

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۱٦
تگ ها :


313- آکادمیک سیتی

عیدتان مبارک. اینجا که بدجوری مبارک شده! مدارس و بعضی دانشگاهها کل این هفته تعطیل بودهاند، بانکها و مراکز دولتی هم عملا از دوشنبه که عید شده تا آخر هفته تعطیلند. شرکتهای خصوصی هم دو روز! بگذریم.

*

چندی پیش رفته بودم که برای آزمون IELTS یکی از دوستان ساکن ایران، در دفتر بریتیش کانسیل (British Council) دبی ثبت نام کنم. (*)

نشانی تغییر کرده بوده و دیگر در مرکز شهر نبود. در منطقهای به نام آکادمیکسیتی (Academic City) مستقر شده که از پیش هم میدانستم محلی است که قرار است دانشگاههای بزرگ در آن مستقر شوند.

البته یک نالجویلج (Knowledge Village) هم در دبی داریم که پر از دفاتر علمی و دانشگاهی است و شش هفت سالی هست تاسیس شده، از شرکتهای کوچک علمی با یکی دو کارمند دفتر دارد تا مثلا دانشگاه ولونگونگ و شعبه دانشگاه آزاد خودمان و ...

خلاصه این که به اتفاق همسرم به این بهانه عازم آکادمیکسیتی شدیم. بیش از ده کیلومتر از قلب دبی دور شده بودیم و تازه فهمیدیم که بیابان خدا را چه کردهاند و چه فضای وسیعی قرار است پذیرای مراکز دانشگاهی باشد. مساحتی بسیار عظیم که حتا پیمودن آن با خودرو باعث سرگیجه میشد.  ساختمانهای تازه‌ساز و باشکوه آنچنانی در جایی که هنوز به آن شکل کسی زندگی نمیکند و شاید ده مرکز دانشگاهی هم هنوز در آن مستقر نشده باشند. اصلا دهانمان باز مانده بود و فکر کردیم چه خوب شد که آمدیم و اینجا را دیدیم.

اگر دفعه بعد گذارم به آن منطقه بیفتد حتما عکس میگیرم. دفعه اول بود و آنقدر حواسم به گمنشدن در خیابانهای عریض و طویل آکادمیکسیتی بود که اصلا فراموش کردم عکس بگیرم.

من و همسرم داشتیم فکر میکردیم که اگر چنین پروژهای در کشور خودمان اجرا میشد – با نهایت شرمساری – چند دهه احتمالا طول میکشید و آخرش هم یا ساخته نمیشد، یا اگر میشد به بهرهبرداری نمیرسید ...

داشتیم فکر میکردیم که مدیران کشور ما در خواب هستند. بیخ گوششان این دبی دارد منطقهای میسازد که بهزودی – گیرم با پول – پای دانشگاههای بزرگ جهان را به اینجا باز کند ... مگر ابوظبی یک شعبه از سوربن را به امارات نیاورده؟ مگر نمیخواهند بخشی از موزههای فرانسه را به امارات منتقل کنند؟ مگر یکییکی باشگاههای فوتبال انگلیس را تصاحب نمیکنند؟ مگر در بانکهای امریکایی سرمایهگذاری نکردهاند؟ و هنوز ... ما حتا یک شرکت ایرانی نداریم که در یک عرصه بینالمللی نامش در ورزشگاهی، مسابقهای، مناسبتی دیده شود ... کجاییم ما؟

 

(*) میدانیم که تحریمهای بین‌المللی باعث میشود دوست من هزینه کند و بیاید جیب اماراتیها را پر کند و بنده به خاطر همین مساله باید بروم برای دوستم ثبت نام کنم! بگذریم که تا به حال آن تعداد از دوستانم که برای امتحان TOEFL و IELTS و GMAT و PMP به اینجا آمدهاند کم نبودهاند و از برکات تحریم یکی هم این است که ما دوستانمان را اینجا زیارت میکنیم. مدارکشان اول به نشانی ما در امارات ارسال شود (چون کسی به ایران مدرک نمیفرستد) و بعد ما به ایران پست کنیم. خودش سرگرمی است دیگر! هم برای دوستانم در ایران ایجاد اشتغال می‌شودکه بیکار نباشند و گردشی بکنند و هم کلی پول به جیب امارات و ترکیه و ... واریز می‌کند. حال چرا رییس جمهور اصرار دارند بگویند تحریم کاغذپاره ای بیش نیست، من نمی‌دانم!

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۱٠
تگ ها :


312- رمضانیات (5) قدر

 

مصطفی (ص) فرمود زنی بدکاره سگی دید که از تشنگی به لهله افتاده است. کفش از پای درآورد و از چاه، آبی در کفش ریخت و سگ را سیراب کرد و همین یک کار پاکش کرد، آمرزیده شد، خلاص ! ای خدا کرمت را شکر که چگونه در یک لحظه، تیر خلاص میزنی. اگر نیکی به سگی چنین است، نیکی به انسانی چگونه است و ترسناک آن که بدی به دیگر انسانها چه کیفری دارد؟

 

آن لحظه، لحظه قدر آن زن بود که به عمری میارزید. مگر نه که شب قدر برتر از هزار ماه (هشتاد سال) است؟ تا قدر ما کی رسد؟ کی قدر و قیمتی بیابیم؟

 

امیر، که دوستی است قدیمی و در دوران دبیرستان از او تئاتر می آموختم، برایم یادداشت گذاشته که از شب قدر بنویس. هی! اگر شب قدرم میرسید، دیگر نه من بودم و نه این وبلاگ و نه هیچ! کاش برسد. برای همه برسد.  خوابیم امیرجان. عمری است. کاش بیدار شویم.

 

خداوند فرموده اگر عشق من دارید با مال و جانتان برای من کار کنید. عاشقی هم آدابی دارد. آخر من چه مال و جانی برایش خرج کردهام که نظری هم به من بکند؟ این اندامهای آلوده که هرچه میخواهند میبینند و هرچه میخواهند میشنوند و هرچه میخواهند میگویند و هرچه میخواهند میخورند، کو تا صیقل بخورند و پرتوهای حق را بازتاب دهند؟ حساب دودوتا چهارتاست. سیستم سالم، ورودی سالم میخواهد که خروجی سالم تحویل دهد. ما که ورودیهامان پلشت است، چرا باید خروجی راست و درستی داشته باشیم؟

 

فقط دلمان به این خوش است که امیدواریم. چه، حضرتش امیدواران را دوست دارد.

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۱
تگ ها :