296- شریعتی و چمران

 

وبلاگم تازه داشت اولین خردادماه خود را تجربه می‌کرد که این مطلب را نوشتم و در آن گذاشتم. شریعتی و چمران. هنوز بر همان نظرم. یادشان گرامی باد.

 

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۳٠
تگ ها :


295- چگونه با حداقل هزینه، صاحب یک وبلاگ دات کام شویم

 

فرض کنید شما می‌خواهید یک وبلاگ شخصی داشته باشید که ظاهرش مثل یک وب‌سایت باشد و نشانی آن هم دات کام باشد، مثلا www.myname.com که در این مثال، myname نام مورد علاقه شماست و در عین حال می‌خواهید از بهترین میزبان‌های دنیا هم استفاده کنید. (گوگل چطور است؟) حال چهار گام زیر را طی کنید:

 

1- دامنه (Domain) مورد علاقه  یا همان نام وب سایتتان را ثبت کنید. (به‌سادگی و نهایتا با ده هزارتومان در سال قابل انجام است.) فرض می‌کنیم که این نام، www.shortcut.com است.

 

2- حال به جای این که پولی بابت فضا بدهید، به سرویس وبلاگ blogger مراجعه کنید. (که می‌دانید بهترین سرویس وبلاگ فعلی دنیا و زیرمجموعه Google است.) یک وبلاگ برای خودتان ثبت کنید. این وبلاگ مثلا با نام

test1.blogspot.com ثبت خواهد شد که در آن، test1 همان نامی است که شما برای وبلاگ برگزیده‌اید.

 

3- در قسمت تنظیمات وبلاگ، به جای نشانی وبلاگتان که همان http:// test1.blogspot.com است نام دامنه جدیدی را که خریده‌اید (www.shortcut.com) بنویسید.

 

4- به تنظیمات دامنه‌ای که خریده‌اید بروید و و در بخش تغییر DNS، عبارت  CName را یافته، آن را به ghs.google.com تغییر دهید. 

 

همین! از این به بعد شما یک وبلاگ با نشانی دات‌کام دارید که با توجه به قابلیت‌های حرفه‌ای موجود در blogger می‌توانید از آن به جای یک وب‌سایت شخصی استفاده کنید. فقط ممکن است دوست نداشته باشید بینندگان نوار ابزار بلاگر را در بالای صفحه ببینند. این هم قابل حل است. کد زیر را در قالب وبلاگ وارد کنید. (این کد باید دقیقا قبل از جمله  /* Variable definitions باشد.)

 

#navbar-iframe {   display: none !important;}

 

وبلاگ دات کام شما آماده است و اگر کمی با رنگ و شکل آن ور بروید، کسی متوجه نخواهد شد که این یک وبلاگ ساده بوده است.

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢٧
تگ ها :


294- چند مبحث موسیقایی

(1) نخست این که دیروز تولد سیاوش قمیشی عزیز بود.

یادمه ترم اول دانشگاه بود که در خوابگاه آهنگ «ای که سیاه چشمات، همرنگ روزگارم» او رو شنیدم و از خلاقیت عجیب مقدمه آهنگ متعجب شدم و پرسیدم این بابا کی بود؟ پوریا گفت: سیاوش قمیشی! و از اون روز بود که من طرفدار سیاوش شدم و آلبوم «تاک» رو که همون روزها دراومده بود ماه‌ها می‌شنیدم.

حس کردم به عنوان یک شنونده باید از سیاوش تشکر کنم. از کسی که در این قحطی موسیقی خوب، به گوش و شخصیت شنونده احترام می‌گذاره، همواره خلاقیت رو در ساخت ترانه، استفاده از شعر مناسب و وزین و توجه به مضامین عمیق انسانی حفظ کرده و همیشه گوش‌کردن به کارهاش باعث شده احساس کنم که یک موسیقی خوب و یک شعر سالم و پرمغز می‌شنوم. کسی که مخاطبش روح و گوشه، نه چشم و کمر! چقدر حیفه که کریس دی برگ می‌تونه بیاد ایران و سیاوش نه. سیاوشی که کارهای خودش و آهنگ‌هایی که برای دیگران (مانند ابی) ساخته، بخشی ثابت از خاطرات دوران دانشجویی بسیاری از ماست. ترانه‌ساز خلوت‌ها و تنهایی‌ها و زمزمه‌ها و عشق‌ها و دردها و گریه‌های ما ... بسیاری از خوانندگان بی‌مزه و خنک مجاز کجا که حتا یک دقیقه بعد از اجرا (همون لب‌زدن جلوی دوربین) کارشون توی ذهن نمی‌مونه و امثال سیاوش کجا؟ اگر او مبتذله پس اینها چی‌اند؟ توی کارهای اینها باید دنبال قوت گشت – که نیست- و توی کارهای سیاوش دنبال ضعف – که باز هم نیست! خداوند خلاقیت و پاکیزگی کارهاش رو حفظ کنه. آمین!

*

(2) دوم این که یکی از تفریحات سالم من و همسرم در سال گذشته این بود که شبکه‌های تازه‌‌تاسیس ماهواره‌ای غیرلس‌آنجلسی مثل MITV و Iran Music و Iran Beauty رو نگاه کنیم و کلی بخندیم. علتش هم این بود که تعداد بسیار زیادی جوان جویای نام خواننده یکدفعه نمی‌دونم از کجا سبز شده بودند و سیل خواننده و ویدئو و آهنگ بود که سرازیر شده بود.

تا همین چندوقت پیش من هروقت احساس کمبود طنز می‌کردم یکی از این ویدئوها رو می‌دیدم و از دیدن اون کلیپ‌ها - که نه موزیک درست داره، نه شعر، نه خواننده‌ش بلده خوب بازی کنه، نه دختری که مثلا محبوب خواننده است و دست کم یک ماه زیر آرایش بوده که برای ویدئو آماده اش کنن تحفه‌ای از کار دراومده و ده‌ها مشکل کیفی و کمی دیگه ... – کلی می‌خندیدم. یعنی پیدا بود که به دلیل روکم‌کنی و چشم و همچشمی، یا شاید احساس خوش‌تیپی یا فوران اعتماد به نفس، یا داشتن پول اضافه یک چیزهای فاجعه‌ای سرهم‌بندی شده بود. یک عده‌شون هم که در خواننده‌های لس‌آنجلسی حل شده بودند و قیافه و صدا و اداشون هیچ فرقی با اون‌ها نداشت .... (البته طبق تجربه بنده، دیدن این کلیپ‌ها علاوه بر تقویت ماهیچه‌های صورت و شکم، در برطرف‌کردن یبوست هم بسیار موثر بود.)

*

اما الان چندماهیه که من نه صرفا برای خنده، که با علاقه، کارهای بعضی از این خوانندگان جدید رو نگاه می‌کنم و خوشحالم که گروهی خلاق و متفاوت کم‌کم دارند کارهای ضعیف رو کنار می‌زنند و -به جرات- کارهای این جوان‌ها به‌مراتب از اغلب کارهای خواننده‌های شهیر لس‌آنجلسی قوی‌تر، متفاوت‌تر و خلاقانه‌تره. (به عنوان مثال، آهنگ بسیار زیبای فرنگیس سیاوش قمیشی رو که با ویدئویی تکراری و نخ‌نما از کوجی زادوری نفله شده با ویدئوی «عکس تو» از سعید مدرس مقایسه کنید.)

 

شکی نیست که هر بی‌ذوقی می‌تونه با ردیف‌کردن چند زن نیمه‌برهنه یک کلیپ درست کنه و این اصلا کار هنری و پرزحمتی نیست. درصد بالایی از کارهای جدید لس‌آنجلسی و آهنگ‌های هیپ‌هاپ غربی به شکل تهوع‌آوری ترویج برهنگی هستند و واقعا غیرقابل تحملند، ولی این گروه جدید جوانان داخل ایران –که خوشبختانه به دلایل مختلف نمی‌تونن از مانکن‌ها و مدل‌های جلف استفاده کنند- اجبارا هم که شده خلاقیتشون رو به کار می‌اندازند و ویدئوهای سالم و جذابی درست می‌کنند که به‌راستی تماشایی و زیباست. البته کار ضعیف زیاده، ولی این قوی‌ها واقعا خوبند.

 

ویدئوکلیپ‌هایی مانند «تو خوشگلی، همه راست می‌گن» (حسین تهی، شروین)، تمام کارهای سعید مدرس، اغلب کارهای نریمان و مهدی مقدم، نازی‌نازی نازگل من (RezaYa & 2@fm & Felakatعشق من (کورش صنعتی) ... نمونه‌هایی از این کارهای زیبا هستند که من هرکدومشون رو دست کم 20 بار از کانال‌های ماهواره‌ای دیدم و هنوز برام جذاب هستن. من امیدوارم این روال ادامه داشته باشه، چون بسیارند هنرمندانی که چند کار خوب در شروع می‌دن و بعد دیگه ازشون خبری نیست، مداوم کار خوب داشتن، سخته.

*

جوگیر شدن: من یک برادر و خواهر دوقلوی هنرمند دارم که گیتار و ویلن می‌زنند. برادر بزرگم هم صداش خیلی خوبه. خودم هم قدیم‌ها فلوت و کی‌بورد می‌زدم و شعربافتن هم برام خیلی ساده است. به نظر خودم خیلی خوش‌تیپ و خوش‌صدا هم هستم. به نظرتون چطوره یک گروه تشکیل بدیم و بریم روی آنتن؟ فقط یک سرمایه‌گذار می‌خواهیم ها !!

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢٢
تگ ها :


293- آیا ماهیگیری بیرحمی است؟

 

این مطلب ماهیگیری یکی دو واکنش شاید عجیب داشت که به دلیل احترام فوقالعاده‌ای که برای دوستان منتقد قائل هستم، میخوام برای نظرشون جواب بنویسم. گفته بودند «... این کار، بیرحمیه و چطور دلت اومد ماهی بگیری و بخوریش؟ تو که در ایام دانشجویی افتخار میکردی که حتا مگس هم نمیکشی؟ ...» و اما پاسخ:

 

1- کسب رزق و روزی حلال، اصلا اشکال نداره. من نه برای تفریح و کشتن یک ماهی، بلکه برای خوردن اون ماهیگیری کردم و اتفاقا برای این کار زحمت کشیدم. خداوند بارها در قرآن فرموده که «از روزیهای پاکیزهای که براتون مهیا کردیم استفاده کنید» اتفاقا اسلام آیین میانهروی است. ما بودایی نیستیم که از کشتن حیوانات نهی بشیم، ولی خوردنشون رو مجاز بدونیم! منتها شرط و شروط داره. من به اندازه نیاز شکمم ماهی گرفتم. ماهی رو بعد از صید دور ننداختم که حیف و میل بشه. آزارش ندادم. به نظر من گرفتن ماهی و انداختنش توی تنگ یا آکواریوم، بهمراتب زشتتر از خوردن ماهیه. چرا که من آزادی اون ماهی رو نگرفتم. او رو از زیستگاه طبیعیش دور و محروم نکردم. زندانیش نکردم. یعنی یک زنده‌بودن زجرآور و ننگ‌آور رو بهش تحمیل نکردم. بلکه به عنوان یکی از دهها صیاد طبیعی اون، صیدش کردم.

اگر دقت کنید خداوند در قرآن صراحتا میگه که «چرا حلال ما رو حرام میکنید؟ چرا از نعمتها استفاده نمیکنید؟»

 

 

2- این یکجور سادهنگری است که شما بهراحتی غذای گوشتی بخورید، ولی قصاب یا صیاد یا ماهیگیر رو بیرحم بدونید. همین که شما اون محصول رو تهیه میکنید، یعنی با نفس کار موافقید. صدالبته صحنه ذبح حیوان خیلی دلخراشه و هرکسی نمیتونه این کار رو بکنه، ولی ماهیگیری اینطور نیست. (کتمان نمیکنم که تا وقتی نفس حیوان رفت، من و همسرم هم احساس خوبی نداشتیم، ولی من شخصا احساس گناه نمی‌کردم، چون اصلا گناهی مرتکب نشده بودم.)

 

3- ماهی در چرخه غذایی طبیعت حضور داره. اگر من صیدش نمیکردم شاید پنج دقیقه بعد یک ماهی بزرگتر یا یک مرغ دریایی صیدش میکرد و نهایتا تاریخ مصرف این ماهی که تمام میشد، ماهیهای کوچک جسدش رو تجزیه میکردند. به هرحال در زنجیره غذایی، این ماهی یک مصرفکننده و مصرفشونده بود. اصلا این ماهی برای همین خلق شده که موجوداتی رو بخوره و موجوداتی بخورنش. این یک سیر کاملا طبیعی و منطقیست و حضور در این چرخه، انسان رو بیرحم نمیکنه.

مثل این برداشت غلط که مثلا میگن شیر یا ببر یا کفتار حیواناتی درنده هستن. خوب اگر این موجودات نبودن که گیاهخواران، گیاه سالمی روی زمین باقی نمیگذاشتند و نسل کلیه موجودات منقرض میشد.

 

4- چنین تفکری رو اگر بخواهید تعمیم بدید، گیاهخواری هم نباید بکنید. مگر با دروکردن محصولات کشاورزی و از ریشهدرآوردن گیاهانی مثل سیب‌زمینی و چیدن میوهها، اونها رو از حیات جدا نکردید؟ حالا چشم و گوش معنوی ما باز نیست و به اون راحتی که ذبح یک گوسفند آزارمون میده، ناله یک گندم قطع شده و دروشده و کوبیده شده رو نمیشنویم. این بیرحمی نیست. گندم آفریده شده که درو  و خورده بشه و نقش خودش رو در سیر ماده-انرژی جهان طی کنه.

 

5- اینکه امیرعلی میگه جناب شیخ رجبعلی خیاط از صید نهی فرموده باید دید کی این حرف رو گفته، به کی گفته؟ مثلا من یادمه که ایشون ذبح گوساله جلو چشم مادرش رو شدیدا نهی کرده و فرموده بود فرزند یک قصاب به همین دلیل بیمار شد و مرد. چون قصاب دل مادهگاو رو خون کرده بود! ولی همین ایشون فرموده خداوند دوست داره انسان به خاطر رزق و روزی خونوادهش خود رو به زحمت بندازه و عرق بریزه. ایشون بارها افراد رو تشویق به خرید گاو و گوساله، ذبح اون‌ها و تقسیم گوشت بین فقرا میکرد تا مشکلات شخص با این صدقات حل بشه. حواریون حضرت مسیح صیاد   و شکارچی بودند! اغلب پیامبران چوپان بودند. چوپان دیدید که گوسفند ذبح نکنه؟ یکی از احکام حج، قربانیکردنه!

 

6- اصولا از دیدگاه عرفانی اگر به قضیه نگاه کنیم، سیر تمام موجودات به سوی انسانشدن و سیر تمام انسانها به سوی «انسان کامل» شدنه. بنابراین انسان بیشترین لیاقت رو در استفاده «صحیح» از نعمتهای جهان داره.

 

7- من هنوز هم افتخار میکنم که هیچ ماهیای به تنگ ننداختم و هیچ پرندهای در قفس. هیچ حشرهای رو صرفا به دلیل اینکه دلم خواسته نکشتم و خیلی وقتها مثلا وقتی یک عنکبوت توی خونه است، با هزار زحمت سعی میکنم از پنجره بفرستمش بیرون. هیچوقت مورچهای رو که در سفره راه میره با اشاره انگشت له نکردم، سالهاست که مگس نکشتم ... چرا که این موجودات حق زیستن دارند. ولی من هم به عنوان یک موجود زنده حق زیستن دارم و در این راستا هیچ اشکالی نداره که از خوراکیهای پاکیزه (طیبات) الهی استفاده کنم و نقش خودم رو در چرخه حیات ایفا کنم. اینطور نیست؟

 

8- همه این حرفها رو خداوند در یک جمله فرموده: «بخورید و بیاشامید، ولی زیادهروی نکنید.» ما هرچه میکشیم از این زیادهروی میکشیم.

  

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱۸
تگ ها :


292- بفرمایید ماهی!

 

چندی پیش بود که به اتفاق همسرم تصمیم گرفتیم کمی چاشنی برنامه‌های ماجراجویانه زندگی را بیشتر کنیم. این کار با رفتن به ساحل قبل از طلوع آفتاب و جمع‌آوری صدف و کشف خرچنگ و انواع نرم‌تن شروع شد و بعد از مدتی به سرمان زد ماهیگیری کنیم. به فروشگاه که رفتیم از دیدن انواع و اقسام تجهیزات عجیب و غریب ماهیگیری چشممان گرد شد و منصرف شدیم. چون اصلا نمی‌فهمیدیم با این لوازم عجیب چه باید کرد و ماهی را با کدامش می‌گیرند. خلاصه دست به دامان اینترنت و مشاوره از دوستان ماهیگیر شدیم و سرانجام یک چوب ماهیگیری آماتور با تجهیزات جنبی (که اینجا به شکل یک مجموعه آماده با قیمت حدود 20 هزارتومان به‌سادگی در دسترس است) خریدیم.

 

پنجشنبه شب بود که من سعی کردم در منزل یکبار پروژه را شبیه‌سازی کنم. نمی‌دانم چرا این چیزی که خریده بودیم لاکردار هیچ دفترچه راهنمایی نداشت. خلاصه من کاربرد بخش‌هایی را فهمیدم، ولی مثل همان که می‌دانید توی بقیه‌اش ماندم.

 

صبح جمعه بالاخره دل به دریا زدیم و بعد از نماز صبح رفتیم لب آب. در محلی که معمولا ماهیگیرها جمع می‌شوند از آنها مشاوره لازم جهت چگونگی تنظیم قلاب و گذاشتن طعمه اخذ شد و بعد از یادگیری چگونگی پرتاب هوک (همان تیزی سر قلاب) به داخل آب، چشم‌انتظار نشستیم. البته فکر نکنید کرم خاکی سر قلاب زده بودیم. کمی گوشت مرغ برده بودیم که به سفارش ماهیگیرها و نیز سخاوت آنها در دادن خمیر، مقداری خمیر نان سر قلاب زدیم. گویا برای ماهی‌های اینجا بهتر جواب می‌دهد. همچنین یاد گرفتیم که دوتا هوک را با ارتفاع متفاوت به کار ببریم، نه یکدانه، یعنی در حقیقت دو قلاب و دو طعمه با ارتفاع متفاوت به داخل آب پرت می‌کردیم.

 

سمت چپ چند نفر فیلیپینی ایستاده بودند و سمت راست چند هندی که چوب هم نداشتند و فقط به کمک نخ ماهی می‌گرفتند. ما دو نفر هم وسط را گرفتیم. اولین پرتاب بنده با کمال موفقیت به چوب نفر فیلیپینی گره خورد! در پرتاب بعدی نخ دور خود چوب پیچید و همسرم آن را جدا کرد. از سومین بار کم‌کم یادگرفتم چگونه هوک را پرت کنم. (در حقیقت از این قسمت داستان بود که خبره‌ها دلشان برای ما سوخت و نقش مربی ما را ایفا کردند.) همزمان ما پشت سر هم شاهد گرفتن ماهی‌های ریز  و درشتی بودیم که دیگران با کمال سادگی صید می‌کردند و سهم ما هیچ بود.

 

یکدفعه حس کردم چوب سنگین شد و وقتی نخ را بالا کشیدم دیدم به‌به! خمیرها کاملا از سطح هوک خورده شده و هیچ نمانده! دفعه بعد حدود ده دقیقه منتظر بودم که دوست خبره ما از دور اشاره کرد که قلاب را در بیار بابا! درآوردیم دیدیم دوباره خمیرها خورده شده! دفعه سوم که دیگر آخرین باقیمانده خمیر نان را سر قلاب زده بودیم، یکدفعه من حس کردم که چوب خم شد و در عین ناباوری یک ماهی بسیار بزرگ به دام ما افتاده بود. چوب ماهیگیری بدجوری خم شده بود و من به زحمت قرقره را می‌چرخاندم. ماهیگیر خبره کناری بدو خود را رساند و به ما در صید آن کمک کرد. چون من تجربه لازم را در بیرون کشیدن آن از آب نداشتم. خود ماهیگیرهای دور و بر هم از بخت ما تعجب‌زده شدند و از ما بیشتر ذوق کردند. یک ماهی که اینجا به آن Sherri می‌گویند و نام فارسیش را نمی‌دانم.

 ماهی رو هروقت از آب بگیری تازه است

حس جالبی است که تا خودتان ماهی نگیرید اصلا نمی‌توانید تجربه‌اش کنید. خصوصا ما که تازه‌کار بودیم با شادی مبتدیانه خاصی تا خود منزل در وصف ماهیگیری‌مان مشغول گفتگو بودیم. قبلا در وبلاگ لیشام خوانده بودم. ولی تجربه‌کردنش خیلی فرق می‌کند.

 اینجانب در نقش قهرمان داستان

بعد هم کلی صبر کردیم که حیوان از نفس بیفتد. چون اصلا دلمان نیامد توی سرش بکوبیم. ناهار جمعه هم که معلوم است چه بود! برای این که میزان ذوق‌زدگی ما مشخص شود اضافه می‌کنم که طول ماهی حدود 45 سانتی‌متر و وزن آن حدود 1400 گرم بود. (ضلع موزاییک کف آشپزخانه ما حدود 25 سانتیمتر است. با آن و گوشی موبایل من مقایسه‌اش کنید.)

 

 

ماهی در کف آشپزخانه 

تکمیلی: امروز صبح رفتیم سوار ماشین شویم دیدیم –معلوم نیست چطور- آینه راست کاملا قطع شده! تمام امروزم صرف دوندگی برای درست‌کردن آینه شد و خوشی ماهیگیری از دماغمان درآمد! جالب این که آینه سمت راست سمت پیاده‌رو است و برای قطع‌شدن آن از پایه، زور زیادی لازم است. نمی‌دانم موتوری چیزی رد شده به آن زده ؟ ا... اعلم!

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱۱
تگ ها :


291- از لپ‌تاپ بی‌سیم تا حضرت حق

 

[صحنه] یک لپتاپ که داره با باتریش کار میکنه و از اینترنت بیسیم (وایرلس) هم استفاده میکنه گوشهای در یک اتاق روی یک میز قرار داره. هیچ کابلی چیزی هم بهش وصل نیست.

 

شما از اون دارید استفاده میکنید. بدون اینکه آهنگی روی هارددیسکش باشه آهنگ گوش میدین. بدون اینکه عکسی داشته باشه، عکسهای مختلفی از جاهای مختلف دنیا رو میبینید. صدای برادر و خواهرتون رو از اون طرف ایران به گوشتون میرسونه، تصویرشون رو میبینید، به کتابخانه دانشگاههای مهم دنیا سرک میکشید و هرکتابی خواستین از اونجا براتون احضار میشه، شبکههای تلویزونی رو باهاش میبینید، در هر زمینهای که اراده کنید براتون کلی مقاله و تصویر و ویدئو میآره، باهاش پول به حساب واریز میکنید، پول برمیدارید، خرید میکنید ...

[پایان صحنه]

 

عجب! اگر این مطلب رو فقط و فقط 30 سال پیش یک نفر در یک مجله علمی تراز اول مینوشت همه به دیوانگیش مهر تایید میزدند و چه بسا به جرم توهین به علم و خرد جمعی، از کار برکنار میشد. اما الان، یک بچه هم بهراحتی این همه شگفتی رو هضم میکنه. (البته میدونم که بعضی موارد فوق ممکنه تا سالها بعد در کشور ما، جنبه علمی-تخیلی داشته باشه! به نوشته قبلی مراجعه کنید.)

*

عالم وجود، یک حیات و خرد محض یکپارچهست. فرض بفرمایید یک server بسیار قوی و ابدیه.

گاهی آدم لحظهای و ناآگاهانه وصل میشه، مثلا خوابی میبینه، الهامی بهش دست میده و یک چیزی میبینه، یعنی انگار پرده رو کنار میزنه و لحظهای در دریای عظیم خرد کل، غوطهور میشه. انگار توی اتاقی حبس باشی و یک لحظه دریچهای به روت باز بشه و آسمان بیرون اون اتاق رو رویت کنی و ببینی عجب! چه چشم اندازها!

یک زمانی هم هست که آدمی به صورت آگاهانه با تمرینهایی به این خرد بیانتها روزنهای باز میکنه و connect میشه. حال اگر این تمرینها چارچوبی مجاز داشته  (مثل تعالیم مذهبی) یعنی در چارچوب پروتکلهای شبکه باشه،  انسان واصل و عارف و خدایی میشه.

یک زمانی هست که به شکل غیرمجاز این کار رو میکنه. یعنی کارت شبکه رو داره، ولی اون سیستم عاملی که در وجود شخصه، لاکردار مشکل داره. اینجور وقتها شخص بر فرض مثال دست به جادوی سیاه میزنه. مثلا از راه دور سعی میکنه بلایی بر سر کسی بیاره. این میشه علوم غریبه که اگر دست نااهل بیفته برای همه خطرناکه.

 

عین دنیای اینترنت، یکی سوار بر شاهراه اطلاعات میشه و به مردم اخبار مفید میده، یکی هم سوار بر سیگنالها میشه و میره دستگاه مردم رو هک میکنه و اطلاعاتشون رو میدزده یا نابود میکنه. هردو با سوادند، هر دو اینکاره هستند، ولی یکی مثبت استفاده میکنه، یکی منفی.

 

من واقعا باور دارم که انسان میتونه با وصلشدن به خرد کل، هستی کل، انرژی کل (server کل) دروازه ورود به تمام علوم و آگاهیها باشه. اصلا عجیب نیست که بزرگانی بودهاند و هستند که با اذن الهی، میتونن جواب هر سوالی رو بدن. (این اذن الهی هم عین سطح دسترسی در شبکه است!) آدم کمتر از لپتاپ بیسیم نیست و بالقوه دارنده تمام اسماء الهی است. حتا اگر خودش چیزی نداشته باشه. بیسواد و امی باشه. فقط و فقط یک کارت شبکه میخواد، یک سیستم عامل سالم، یک کانال ارتباطی و یک user و password فعال که صدالبته در دستگاه خداوندی هم این رو مفتی به هرکسی نمیدن!

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٤
تگ ها :