290- اینترنت 56کیلوبیت، برای نیازهای دانشگاهی هم کافی است

 

آقای وزیر، خواهش میکنم! من به عنوان یک ایرانی ساکن خارج از کشور، در مقابل خنده و استهزاء دیگران چه بگویم؟ میدانید اگر وزیر ICT بسیاری از کشورهای همسطح ایران بودید و چنین حرفی میزدید شاید مجبور به استعفا میشدید؟ شما ما ایرانیهای خارج از  کشور را جلو دوست و همکار شرمنده کردید! باور کنید سرشکستگی در غربت خیلی دردناک است. فکر میکنید ما دوست نداریم یک سخنرانی علمی زیبای مدیران کشورمان را با افتخار توی سر مخالفان ایران و ایرانی بکوبیم؟ با این صحبت شما چه کنیم؟ مردم داخل ایران مردم یک کشور عقبافتاده قحطیزده بدبخت نظیر میانمار نیستند. مردم یک قبیله افریقایی در زیمباوه که منتظر کمکهای اولیه نظیر نان و آب باشند نیستند که اینگونه آنان را تحقیر میکنید و سطح مطالباتشان را در حد یک اینترنت فکسنی 56 کیلوبیت محاسبه مینمایید.

 

کارشناسان به کنار. من نمیدانم در اینجا چگونه به یک کودک دانش‌آموز  7-8ساله‌اممیتوانم درباره حرف شما توضیح دهم. بگویم وزیر ICT کشور من نمیداند؟ این کودک 7-8ساله دانشآموز من است و اصلا درک نمیکند که اینترنت زیر 256 کیلوبیت یعنی چه؟ تا به حال Dial-up هم ندیده. برای خودش ایمیل و وبلاگ هم دارد. این حرف شما اگر در هر رسانهای خارج از کشور منتشر شود که اصلا هم بعید نیست، جز پوزخند خوانندگان چیزی به همراه ندارد و اتفاقا بهانه دست دشمنان می‌دهد که بگویند نگفتیم ایران یک کشور عقب‌افتاده‌ای بیش نیست؟

 

 آن C فلک‌زده در کلمه ICT یعنی ارتباطات! و لابد اینترنت یکی از ارکان ارتباطات نیست که شما چنین ضعیف و نحیف می‌خواهیدش.

 

از نظر بنده حقیر، در این عصر و برای این نسل، جمله شما را میتوان با جملات زیر در مقام تشبیه مقایسه کرد:

شما: اینترنت کیلوبیت56 برای همه چیز کافی است، بیشتر از آن میخواهید چکار؟

تشبیه- مسیر تهران مشهد را پیاده هم میشود طی کرد، چه نیازی به خودرو و قطار و هواپیما؟

تشبیه- با قطرهچکان هم میشود حمام کرد، دوش می‌خواهید چه کار؟

تشبیه- با نخ و سوزن میتوان لباس دوخت. دیگر چرخ خیاطی و ماشین‌های خودکار برای چه؟

تشبیه- آب آشامیدنی را سطل‌سطل هم می‌توان در خانه‌ها برد، لوله‌کشی برای چه؟ ...

 

 

بخشی از عوارض و عواقب سخنان شما در خارج از کشور به عرض میرسد:

- مطمئنی این شخص وزیر همان کشوری است که فناوری نانو و هستهای دارد؟

- شنیدی یک کشوری به اسم ایران هست که خط اینترنت مصوب وزیرشان 56کیلوبیت است؟

- ایران اسم آن قبیله افریقایی نیست که هنوز نمیدانند برق و کامپیوتر چیست؟

 

*

آقای وزیر، آن سخن شگفتانگیز شما بدجوری گزک به دست دشمنان ایران می‌دهد. باور کنید! نمی‌خواهم بگویم با اینترنت 56 کیلوبیت منزل یا محل کارتان امکانات روز دنیا نظیر Microsoft Surface را ببینید. لطفا با آن این دو صفحه کم‌حجم را  ببینید و ایران را با ژاپن و کره کافر، مالزی مسلمان و حتا ترکیه همسایه مقایسه کنید. 1 و 2

*

نتیجهگیری اینترنتی- داداش، اصلا اینترنت مرد بود یا زن؟

  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۳۱
تگ ها :


289- پدیده‌ای به نام افشین قطبی

من از همان اوائل حضور افشین قطبی در ایران، طرفدارش شده بودم. اصلا مشخص بود که قطبی در ایران بزرگ نشده، چطور بگویم، ایرانی نشده!

مسوولیت در پاسخگویی، اعتراف به اشتباهات، مصاحبه‌های مودبانه و جوانمردانه، کلام و منش درست و حسابی ... چقدر جامعه ورزشی ما و به‌ویژه فوتبال ما با آن جو لمپن‌سالار و پدرسالار و فحش‌ناموسی‌سالار و آن قیافه‌های حق به جانب بی‌ادب همیشه معترض که داور و زمین و آسمان را مقصر می‌دانستند به چنین چهره‌ای نیاز داشت!

من به عنوان کسی که اصولا از اخبار ورزشی (به جز  موفقیت‌های ملی) خوشم نمی‌آید و در سراسر عمرم یک بار هم مشتری برنامه‌های صددرصد فوتبالی مثل 90 نبوده‌ام، خوشحالم که قطبی جام را برد. نه به دلیل اینکه مربی پرسپولیس بود، نه به این دلیل که اصلا مربی فوتبال بود، بلکه از این لحاظ که یک مدیر خوب بود.

به نظر من، ما به چنین پدیده‌ای احتیاج داشتیم. نه فقط ورزش کشور، که مدیران کشور به چنین الگویی احتیاج داشتند. قطبی نشان داد که می‌شود از خارج به ایران برگشت، در جوی به آشفتگی فوتبال ایران وارد شد، با فضای بی‌فرهنگ حاکم بر یک سیستم مقابله کرد و موفق شد. نشان داد که در یک سیستم خراب هم می‌شود آبادانی ایجاد کرد. خوشحالم که قطبی نباخت. شخص من به این نباختن او احتیاج داشتم که به خودم نشان دهم که بالاخره یک نفر در یک زمینه‌ای (هرچند فوتبال) با اندیشه مثبت و صداقت و سیستم فکری مشخص توانست کاری کند. بالاخره ما در این خرابستان مدیریتی، یک آبادی دیدیم!

من خوشحالم که او برد. خوشحالم که صداقت و معرفت و جوانمردی که در او بود، برنده شد. ما به پیروزی افراد صادق در این مملکت احتیاج داشتیم، داریم و خواهیم داشت.

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢٩
تگ ها :


288- زلزله چین چهارشنبه 25 اردیبهشت 1387

دیشب داشتم در شبکه BBC World اخبار نگاه می‌کردم. زلزله چین را نشان می‌داد.

 

گریه مردمانی که هریک عزیزی را از دست داده بودند. حس غریبی مرا گرفت. این بازی نبود. فیلم نبود. گریه دروغین یا ریاکارانه نبود. گریه‌ای واقعی بود. گریه‌ای از جنس شریف -به قول سعدی- آدمیت.

با گریه آنان به گریه افتادم. آنان که نه هم‌نژاد منند، نه هم‌مذهب من،  اصلا درک و شناختی هم از هم نداریم.

 

ناگهان دریافتم که دردهای بشری، یا آن لحظات ناب «آدمیت» زبانی جهانی دارند. اصلا لازم نیست چینی باشی یا چینی بدانی که عمق درد و  احساسات را در آن زن چینی که فرزندی زیر خاک دارد درک کنی. این مقوله‌ها از جنس زمینی و زمانی نیست. انسانی است. به فرمایش مولانا، زبان همدلی است.

*

چنین می‌پندارم که گستره اطلاع‌رسانی، مسوولیت انسان امروزی را بسیار سخت کرده. اگر ندانی فلان گوشه دنیا کودکی دارد از گرسنگی می‌میرد، حرجی نیست، ولی وقتی می‌دانی سرگیجه می‌گیری که چه باید کرد؟ کدام گوشه مشکلات را می‌توان گرفت؟

  

  
نویسنده : علی ; ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢٥
تگ ها :


287- این هم برای میثم

این هم نرم‌افزار رفع فیلتر برای میثم و سایر دوستان عزیز مثل 40seconds و اکسس که می‌دونم بدجوری مشکل فیلترینگ دارند که دیگه نگن ما به سایتBBC و غیره دسترسی نداریم.

این برنامه یک فیلترشکنه که بنده بعضی اوقات ازش استفاده می‌کنم و به جون طراحانش دعا می‌کنم.

ابتدا اون رو دریافت (دانلود) کنید، سپس فایل زیپشده رو باز و اجرا کنید. پس از چند ثانیهای یک صفحه جستجو براتون باز می‌کنه که توی قسمت جستجو، باید نام سایت مورد نظرتون رو بنویسین. نام سایت که در فهرست جستجو اومد روش کلیک کنین. همین! حال شاید در ایران کار نکنه، ولی در امارات که خیلی خوب جواب می‌ده. (امیدوارم وبلاگم به خاطر این نوشته فیلتر نشه.)

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢۳
تگ ها :


286- زندگی کنیم یا زنده بمانیم؟

1- کد ژنتیکی پلاتیپوس گشوده شد. (BBC فارسی)

2- و جن و انسان را خلق نکردم، جز برای آن که مرا عبادت کنند. (قرآن کریم)

3- آپارتمان نوساز در ونک متری 3 تا 6 میلیون تومان. (دنیای اقتصاد)

4- فقر که از در وارد شود، ایمان از پنجره بیرون میرود. (محمد مصطفی (ص))

 

 

اگر دانشمندی نه خانه داشته باشد، نه غذا، نه آینده مطمئن، چگونه میتواند به دنبال رمزگشایی کد ژنتیکی یک حیوان عجیبالخلقه مثل پلاتیپوس باشد؟ (همان پستاندار استرالیایی که تخم میگذارد.)

زندگی بسیاری از مردم این شده که نیازهای اولیهشان را بتوانند بهسختی برطرف کنند. حال کی میتوان از این حصار بیرون زد و به فکر تعالی فکری و علمی و معنوی و روحی  ... بود بماند.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٩
تگ ها :


285- ساهاجا یوگا

من از دیرباز به یوگا ارادت داشتم و خصوصا مجموعه حرکات سلام خورشید رو که دوازده حرکت صبحگاهی است انجام می‌دادم.

نزدیک یک ماهه که با روش ساهاجا یوگا (Sahaja Yoga) آشنا شدم که فارغ از افراط وتفریط، یک روش آسان برای مردم گرفتار امروزه و مبتنی بر حداقل 5 دقیقه مدیتشین صبحگاهی و 10 دقیقه شبانگاهی است و به نظر من روش مفیدی برای آرامش یافتن و بازکردن چاکراهای هفتگانه بدن هست.

البته اینجا در دبی، خود هندی‌هایی که پیرو این روش هستند مقامی فوق‌العاده برای بنیان‌گذار این روش، خانم شری ماتاجی، قائل هستند که امری رایج در هند هست، ولی من به دلیل این که مسلمان هستم چنین مقامی برای ایشون قائل نیستم و برام صرفا استفاده از تکنیک‌های این روش مهمه.

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٥
تگ ها :


284- درباره دبی بیشتر بدانید (2)

با توجه به سفر اخیر نوروزی (281 و 282) و سوال‌های زیادی که دوستان و آشنایان درباره دبی، خرید ملک، وضع زندگی و کار و ... می‌پرسند تصمیم دارم به شکلی واقع‌بینانه درباره این شهر بنویسم. اگر این نوشته را در اختیار دوستانتان هم قرار بدهید ممنونم می‌شوم و امیدوارم این نوشته را تا حد امکان فارغ از غرض و مرض بنویسم و به درد هموطنان بخورد. در واقع احساس وظیفه کردم که به عنوان کسی که 4-5 سال است اینجاست چندخطی بنویسم:

مزایا را در شماره قبلی نوشتم (283)

و اما معایب:

1- در چندسال اخیر سخت‌گیری نسبت به ایرانی‌ها بسیار زیاد شده است. اگر شما یک رفتگر هندی هم باشید، راحت‌تر از یک تاجر ایرانی به شما ویزا خواهند داد. بنابراین فکر نکنید به اینجا که بیایید به‌راحتی اقامت می‌گیرید.

2- با ویزای خرید خانه نمی‌توانید به شکل قانونی کار کنید. ویزای خانه ربطی به ویزای کار ندارد. آژانس‌های مسکن ماهواره‌ای نصف حقیقت را می‌گویند (اقامت دائم) ولی نیمه دیگرش را نمی گویند (نداشتن ویزای کار).

3- ترافیک دبی فلج‌کننده است. حقیقتش این که به نظر من خود حاکمان و سیاستگذاران دبی هم فکر نمی‌کرده‌اند این شهر ظرف سه چهار سال اخیر این همه سرمایه و جمعیت به خود جذب کند و خودشان هم در آن مانده‌اند. به همین دلیل پروژه مترو راه‌اندازی شده که یک سال دیگر اولین فاز آن تمام می‌شود. (من مطمئنم تمام می‌شود. چون وقتی اینجا تاریخ روی پروژه‌ای می‌گذارند، حتما در آن تاریخ به بهره‌برداری می‌رسد. راستی برج میلاد تمام شده؟) اگر این مترو راه نیفتد ترافیک دبی را از کار خواهد انداخت.

4- اگر جهانگرد یا تازه‌وارد هستید، برای یافتن تاکسی بدبخت می‌شوید. اتوبوس‌ها هرچند تمیز و کولردار هستند، اصلا معلوم نیست کی برسند. چون ترافیک مسیرها قابل پیش بینی نیست.

5- وضع اجاره مسکن روز به روز بدتر می شود. در داخل دبی اصلا حق مالکیت وجود ندارد. تمام تبلیغات ماهواره‌ای فروش مسکن برای بخش‌هایی است که در آن اجازه مالکیت وجود دارد و به آنها مناطق آزاد گفته می‌شود. عموما هم در شعاع 10-15 کیلومتری مرکز شهر هستند. بسیاری از پروژه‌ها هم در امارت‌های دیگر مثل عجمان هستند که روی نقشه 20 دقیقه بیشتر تا دبی فاصله نیست، ولی در عمل (مثلا صبح هنگام عزیمت از عجمان به دبی) و برگشت (از دبی به عجمان) شاید 2 ساعت در ترافیک باشید. شارجه و عجمان و ... وضعیتی را برای دبی دارند که الان کرج برای تهران دارد. یعنی مردم برای فرار از گرانی مسکن سرریز شده اند در جاهای دیگر. رهن و پیش‌پرداخت وجود ندارد. از یک روز تا یک سال می‌توانید جایی را اجاره کنید که برای یک خانه خیلی معمولی یک خوابه دست کم یک میلیون تومان در ماه باید اجاره بدهید. معمولا هم باید موقع قرارداد باید پول سه ماه اول را پیش بدهید و سه چک سه ماهه هم برای 9 ماه بعد ...

6- اگر فکر می‌کنید با 50-100 میلیون تومان پولتان می‌آیید اینجا و از ایران فرار مغزها می‌کنید کاملا در اشتباهید. اولا که دیگر نمی توانید شرکت ثبت کنید، پس ویزا ندارید. (یک سالی هست که به ایرانی‌ها اجازه ثبت شرکت نمی‌دهند.) ثانیا مسکن هم با این پول نمی شود خرید، پس باز هم هیچ. ثالثا حتا اگر به هر شکل عجیبی ویزا پیدا کنید بخش زیادی از این پول همان اول صرف ویزا، اجاره خانه، پول تاکسی و اتوبوس، خرج‌های پیدا و پنهان مهاجرت و ... خواهد شد و یکدفعه می‌بینید هیچی نمانده. اگر متاهل تازه‌وارد باشید و زن و فرزند داشته باشید می‌خواهید آنها را در گرمای دبی با اتوبوس و تاکسی که واقعا سخت پیدا می‌شود به جایی ببرید؟ مجبورید ماشین بخرید. درست است؟

7- اما ماشین: گواهینامه ایران را هرچند بین المللی هم کرده باشید بگذارید در کوزه. فقط به عنوان جهانگرد می‌توان از آن استفاده کرد، نه به عنوان مقیم. اینجا باید کلی امتحان بدهید. جلسه ای دست کم 15000 تومان باید پول آموزش بدهید و دست کم، 40 جلسه برایتان خواهند برید. هردفعه از امتحان رد بشوید، یک ماه باید در صف بمانید. یعنی راحتتان کنم، یک سال اول ورود، چندان به ماشین شخصی فکر نکنید. البته اگر اروپایی (خصوصا انگلیسی) یا امریکایی باشید قدمتان روی چشم. نه ویزا می خواهید، نه گواهینامه، نه هزار کوفت و زهرمار دیگر.

8- تحمل هرروزه کلمه خلیج ع-ر-ب-ی را به فهرست بالا اضافه کنید.

9- این که این جا از بیابان و صحرا و مارمولکشان پول درمی‌آورند و جهانگرد جذب می‌کنند، این که کشوری سی‌ساله چیزهایی دارد که ایران چند هزار ساله ندارد، این که هرروز باید پیشرفت اینجا را ببینید و خبرهای بد از ایران بشنوید، این که این جا گوشت ارزان و مناسب و تمیز بی‌چربی بخورید و بهترین لبنیات و بهترین محصولات و بهترین خودروها و ... را ببینید و بگویید مگر ایران چه کم دارد که چنین نیست و هرروز حرص بخورید هم یک معضل دیگر.

۱۰- صدالبته غربت و مشکلات آن، نبودن آشنایان و دوستان در کنارتان که خصوصا برای خانم‌ها معضل بسیار بزرگی است ...

 

 

خلاصه کنم:

الف- دبی برای ایرانیانی که دهه 90 میلادی اینجا بوده‌اند بسیار خوب بوده، ولی برای افرادی که تازه بخواهند بیایند اصلا توصیه نمی‌شود. حرف‌های فریبنده آژانس‌های مسکن را بگذارید کنار، اینجا ایرانی بودن فعلا یک معضل است. دیگر به ما ویزای کار و ثبت شرکت نمی‌دهند، خود من نمی‌دانم ویزایم بعد از گذشتن سه سال آن تمدید خواهد شد یا نه، با افزایش سیاست‌های سختگیرانه جهانی علیه ایرانیان، اگر ویزای مسکن هم برای ایرانی‌ها قطع شود تعجب نمی‌کنم.

ب- دبی آن مکان زشتی که در سریال‌های صدا و سیما نشان می‌دهند نیست. آن بهشتی که ماهواره‌ها تبلیغش را می‌کنند هم نیست. شهری است منظم و پرترافیک، شهری در حال رشد و فقط و فقط برای تجارت و بیزینس خوب است. برای اقامت دائم هم خوب نیست. خدا حاکمش شیخ محمد را برای آن حفظ کند که باعث پیشرفت این شهر شده و کاش مدیرانی مانند ایشان در مملکت ما هم باشند. آمین!

پ- حتما در صورت داشتن امکانات مالی، یک سفر کوتاه یک هفته‌ای به اینجا بیایید و ببینید که می‌شود یک بیابان را چگونه آبادان کرد. دیدن دبی درس‌آموز و عبرت‌انگیز است.

  

  
نویسنده : علی ; ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۸
تگ ها :


283- درباره دبی بیشتر بدانید (1)

با توجه به سفر اخیر نوروزی (281 و 282) و سوالهای زیادی که دوستان و آشنایان درباره دبی، خرید ملک، وضع زندگی و کار و ... میپرسند تصمیم دارم به شکلی واقعبینانه درباره این شهر بنویسم. اگر این نوشته را در اختیار دوستانتان هم قرار بدهید ممنونم میشوم و امیدوارم این نوشته را تا حد امکان فارغ از غرض و مرض بنویسم و به درد هموطنان بخورد. در واقع احساس وظیفه کردم که به عنوان کسی که 4-5 سال است اینجاست چندخطی بنویسم:

 مزایا:

1- این شهر واقعا تمیز و زیباست. من در هیچ یک از شهرهای ایران چنین خیابانکشی، ساختمان‌سازی، تمیزی، استفاده خلاقانه از سبزه و گل و گیاه ندیدهام. آسفالت سالم، سبزه یکدست چمنها، گلکاری و درختکاری خلاقانه ... و همه اینها در حالی است که این شهر روی بیابان بنا شده و نه آب طبیعی دارد و نه خاک قابل کشت. با آبیاری قطرهای و به هزارزحمت و هزینه آن را سبز نگه میدارند. مساجد خوشبو و تمیز هستند، دستشوییهای مراکز خرید که عموما فرنگی هستند از بسیاری از ساختمان‌های اداری کشور ما تمیزتر هستند. شخصا دستشوییهایی در این شهر دیدهام که نتوانستهام از آنها عکس نگیرم!

۲- تا حد ممکن سعی شده که دبی، قواره شهرهای پیشرفته را داشته باشد. هرچند پیشرفت فقط با پول حاصل نمیشود و ایجاد فرهنگ و تمدن نیازمند زمان است، ولی خیلی خوب روی این مساله کار میکنند. اکثر مغازهها کارتهای اعتباری داخلی و بینالمللی را میپذیرند، همیشه به تعداد بسیار زیاد دستگاه خودپرداز (و سالم) وجود دارد، مراکز خرید تا نیمهشبها باز است، به تعداد کافی و همه روزها صرافیها باز هستند.

3- دبی شهری است که در آن آزاد هستید. حجاب داشته باشید یا نه، مسلمان باشید یا نه، بخواهید مشروب بخورید یا نه، نماز اول وقت بخوانید یا اصلا نخوانید. این که مجبور نیستید به خاطر تظاهر دیندار/بیدین باشید بسیار عالی است. تقریبا همه ملیتها در کنار هم زندگی میکنند و واقعا کسی کاری به کسی ندارد. نمازخوان سروقت مسجدش را میرود و هندو هم صبح به خورشید تعظیم میکند. زن عرب با نقاب رد میشود و زن اروپایی با تاپ. کسی هم چپ نگاهشان نمیکند. (مگر اینکه تازه از ایران به دبی آمده باشند و میدان جمال عبدالنصر هم باشند و از این ایرانی‌ماهواره‌ای‌ها باشند که قیافه‌شان شبیه مجری‌های لس‌آنجلسی و امثالهم است و فکر می‌کنند هرچه لخت‌تر باشند و تنوع رنگ مویشان بیشتر باشد امروزی‌تر هستند و نیت کرده‌اند به امامزاده دی تو دی هم یک دخیل ببندند! من از یککیلومتری یک ایرانی تیپ ماهوارهای را که بار اول است دبی آمده تشخیص میدهم. بگذریم.)

4- شعائر اسلامی به شکل خودجوش و بسیار بهتر از ایران پیاده می‌شود. پنج نوبت اذان گفته می‌شود و نماز صبح تا عشاء همگی در مسجد ادا می‌شود و از بلندگوها هم پخش می‌شود. اگر جایی گوشت خوک فروخته شود با تابلوهای هشداردهنده متعدد مشخص می‌شود، اگر دانمارک فحشی به پیامبر بدهد به صورت خودجوش کالاها تحریم می‌شود، توده مردم واقعا از امریکا و اسرائیل بدشان می‌آید  و ... بد نیست بدانید امارات به اسرائیلی‌ها اجازه ورود نمی‌دهد. اگر کاباره‌ای هست حریمش مشخص است، اگر مشروب می‌شود خورد جایش مشخص است، پشت فرمان یک راننده مست بگیرند از زندگی سیرش می‌کنند...

5- به جز مسکن که در چهارسال اخیر بسیار گران شده (و فعلا کاری به دلایل آن نداریم)، سایر کالاها با قیمت مناسب در اختیار همه هستند. چون رقابت بین فروشندگان زیاد است، سود نصیب مصرفکننده میشود. فرق نمیکند که بخواهید خودکار بخرید یا خودرو، دهها انتخاب پیش روی شما خواهد بود. اینجا می‌توانید به راحتی و از خود شرکت اصلی، تویوتا یا هوندا، جنرال موتورز یا بنز ماشین را بدون پیش‌پرداخت با اقساط 3 تا 6 ساله بخرید و چندروز بعد هم ماشین را تحویل بگیرید. درست مثل کشور عزیزمان! بماند که گاهی قسط از 1 الی 6 ماه بعد شروع می‌شود. این هم دقیقا مثل کشور خودمان.

6- آلودگی هوا وجود ندارد. آلودگی بیشتر به خاطر گرد و خاک است. خوب از بیابان چه توقعی میتوان داشت؟ نه کارخانه و صنعتی به آن معنا هست، نه خودروهایی شبیه مینی‌بوس‌های رسالت-افسریه که دود به خورد مردم بدهد.

7- سیستمهای دولتی، بانکی، خدماتی و ... در حد امکان سعی در سرعتبخشیدن به کارها و الکترونیکینمودن امور دارند.

8- تعدد مراکز تصمیمگیری وجود ندارد. هیچیک از کشورهای خلیج فارس به آن معنا اهل دموکراسی نیستند. یک شیخ است و همه چیز اوست. شاید به نوعی عدم وجود دموکراسی به نظر بیاید، ولی وقتی شیخ، صالح و در فکر مردمش باشد، این حاکمیت یکجانبه ولی مثبت، بسیار موثر است. همه مردم دعاگوی شیخ محمد هستند و من ایرانی هم به جانش دعا میکنم که اینقدر در فکر پیشرفت شهر و کشورش است.

9- دبی شهر کسب و کارست. اگر الفبای تجارت را بلد باشی، کسی جلوی پیشرفتت را نمیگیرد. کسی چوب لای چرخت نمیگذارد. تا جایی که می‌توانی بالا برو. 

معایب را به امید خدا در یادداشت بعدی خواهم نوشت.

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢
تگ ها :