345- نوروز در امارات

در کشور امارات، بین ایرانی‌ها، من هیچ رسم و آیینی را قوی‌تر از عاشورا، مراسم شب قدر و نوروز ندیده‌ام. مردم نه برای حسین‌شان، نه برای دل‌های شکسته‌شان و نه برای نوروز کهن‌شان، نیاز به هیچ فشار و اجبار و فراخوان و اطلاعیه‌ای ندارند.

در این مناسبت‌ها یکدفعه همه را کنار هم می‌بینی. ایرانی و افغانی، دارا و ندار، جنوبی و شمالی و شرقی و غربی ... همه در کنار یکدیگر جمع می‌شوند.

باید خارج از ایران بود که واقعا دید نوروز چقدر زنده و چقدر جزئی از وجود یک ایرانی است. کودکان با چه شوقی سر سفره هفت‌سین می‌نشینند و چطور تمام خیابان‌های یک شهر را می‌گردی که هفت‌سینی ببینی و بخری و بر سر سفره‌ای بنشینی که هزاران سال است نیاکان ما آن را پهن کرده‌اند.

 

هنوز چند روزی مانده، ولی نوروزتان پیروز و پویا و سرشار از تندرستی و امید و شور و شیدایی باد!

*

تبصره برای دوستان:

من و همسرم نوروز امسال به ایران نمی‌آییم. اگر شما بیایید اینجا حسابی خوشحال می‌شویم. بی‌تعارف!

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٥
تگ ها :


344- قبله آمال

یکی از چیزهایی که شاید برخی ایرانیان ساکن دبی –مثل من- رو حرص می‌ده، رفتار آن دسته از ایرانیان مسافره که قبله آمال‌شون فروشگاهی در حد و اندازه Day to Day هست!

 

البته از افرادی که رهبران فکری و اقتصادی و فرهنگی زندگی‌شون مجریان شبکه‌های ماهواره‌ای باشه بیشتر از این هم توقع نمی‌ره، ولی دیگه دوستان دکتر و مهندس بنده که اینجا میان چرا اینقدر ذوق دی‌تو‌دی‌رفتن و میدون جمال رفتن دارن؟ چرا اینقدر تحت تاثیر ماهواره هستند؟ من نمی‌دونم چرا ایرانی باید در این حد و اندازه رسیده باشه که از سر صبح بیاد در این امام‌زاده بست بنشینه و با چند نایلون بزرگ خرید بره بیرون و خوشحال هم باشه و ذوق هم بکنه و احساس جهانگردبودن هم بهش دست بده! این همه فروشگاه زیبا و باکلاس و درست و حسابی رو ول کنی، چون چشم و گوش بسته چهارتا شبکه لس‌آنجلسی هستی، کل دبی رو با Day to Day و میدون جمال و نهایتا چهار تا دیسکو و کاباره بشناسی! چقدر ما کوچک شدیم که کلی پول بلیت و هواپیما و ویزا بدیم بیاییم دو تا فروشگاه معمولی و چهار تا کاباره و کباب‌خوری در صحرا و رقص دور آتش که یک عده آدم بدبخت‌تر از ما بخوان خوشحالمون کنن!

 

بعضی از ایرانی‌ها به محض رسیدن به فرودگاه دبی بلافاصله می‌رن مشروب می‌خرند و اون‌قدر در این کار زیاده‌روی شده که برای فروش مشروب در فرودگاه هم سقف خرید گذاشتند! (البته بنده به نقل از قول از یکی دوستان می‌گم که آژانس توریستی داره.) به کجا رسیدیم؟ واقعا وقتی می‌بینم که یک زوج ایرانی با یک ظاهر کاملا ماهواره‌ای (آقا یک لباس بی‌آستین مثل لباس بسکتبال پوشیده و یک شلوارک، خانم هم تا حد امکان کم لباس پوشیده و موهاش رو حتما چندین نوع رنگ کرده و دست کم سه چهار ساعت داشته آرایش می‌کرده) با چه شادی خاصی از این آزادی که به دست آوردند دارند چهارتا جنس بنجل می‌خرند و عرش رو سیر می‌کنند نمی‌دونم چه باید بکنم و چی باید بگم!

 

باز خدا رو شکر که بحران اقتصادی باعث شد مردم دست از خرید چشم‌بسته ملک بردارند و پولشون رو همین‌طوری به دست پروژه‌های نامعلوم نسپارند.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٠
تگ ها :


343- نقش میکروب

ادامه از نوشته قبل ...

 

به این سوال رسیدیم که نقش میکروب از دیدگاه هومیوپاتی چیست؟

 

شهری را در نظر بگیرید که سیستم فاضلاب درست و حسابی ندارد. تا باران نیاید، معلوم نیست شهر مشکل دارد. با اولین باران، شهر را آب و فاضلاب فرا می‌گیرد. در اینجا باران مقصر نیست، شهر از اول مشکل داشته، باران این مشکل را لو داده است.

 

به نظر هومیوپات‌ها، اگر بدن سالم باشد، میکروب به محض ورود، خودبخود دفع می‌شود. مثل ویروس سرماخوردگی، شما دیده‌اید بیش از 5 تا 10 درصد افراد جامعه را بگیرد؟ وارد بدن ضعیف‌ترها که می‌شود، علائم سرماخوردگی خود را نشان می‌دهند. چون شخص، همیشه این علائم را داشته، میکروب این علائم را رو کرده است، ولی بقیه انگار نه انگار! پس نقش میکروب این است که مشکلات بدن را رو می‌کند. نه اینکه خودش مشکل درست کند. هر میکروبی هم بسته به ساختار و مشخصات خود، بخشی از مشکلات یک بدن ناسالم را رو میکند. همانطور که در یک شهر، بارش باران مشکل فاضلاب را نشان خواهد داد ، نه تمام مشکلات اقتصادی و فرهنگی و سیاسی و ...

 

حال تکلیف استعداد به بیماریها هم روشن میشود. زمانی که شما در نقطه سلامتی کامل هستید، استعداد هیچ بیماری ندارید. ولی با دورشدن، استعداد پیدا میکنید که بعضی علائم را بیشتر بروز دهید. پزشکی رایج هم استعداد را قبول دارد، ولی شیوه درمانی خاصی برای آن ندارد. هومیوپاتی دارد. وقتی شما را به نقطه سلامت کامل رسانید استعدادهای شما به بیماریها و آلرژی‌ها ... خودبخود از بین میرود.

 

هومیوپاتی چگونه این کار را میکند؟ با مشابهدرمانی. با دادن دارویی مشابه با بیماری شما در دوز بسیار ناچیز. این کار بدن را تحریک میکند که به نقطه سلامتی کامل بازگردد.

 

بنابراین در هومیوپاتی، میکروب عامل بیماری نیست. یک trigger (ماشه، آتشزنه، تلاطمگر) است. یک عامل رسواکننده است که از مشکلات بدن، پرده بر می دارد.

در مثال فوق، پزشکی رایج می‌گوید جلو باران را بگیرید. داروی ضدباران بدهید! هومیوپاتی می‌گوید باران همیشه می‌آید. سیستم فاضلاب شهر را درست کنید!

 

تبصره- عوامل معدودی هستند که حتا شخص را در سلامت صددرصد هم میتوانند مبتلا کنند. مثلا خوردن مقدار مشخصی سم، شلیک گلوله به ارگانهای حیاتی ... این موارد شامل بحث فوق نمیشوند و بحث جداگانه‌ای دارند.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱٥
تگ ها :


342- بیماری چیست؟

زمانی که شما دیواری را رنگ سفید میزنید، رنگ جدای از دیوار است. جزء جوهر دیوار نیست. بلکه برای آن عَرَض است. یعنی رنگ بر آن عارض شده است. در دیدگاه پزشکی رایج، بیماری چیزی جدا از انسان است و بر او عارض میشود. لذا شیوههای درمانی سعی بر جداکردن آن بیماری از انسان دارند.

 

دریا چه مواج باشد، چه آرام، چه توفانی، چه در اعماق آن باشید که تاریک است، چه در روی آن که کفآلود، به هرحال دریاست. هومیوپاتی نیز انسان را و بیماریهایش را جدا نمیکند. گاهی شما در نقطه A هستید که سلامتی کامل دارید، گاهی از آن نقطه دور میشوید و مثلا به نقطه B میروید که علائمی را در بدن شما ظاهر می‌کند. اما این علائم چیزی جدا نیست که بر بدن عارض شود. این خود بدن شماست که با دورشدن از سلامتی، علائمی جدید پیدا کرده است. این تفاوت دیدگاه بسیار بسیار مهم و در درمان، تعیینکننده است.

 

آیا شنیده اید که بگویند فلان جسد مرده، بیمار است؟ همین جمله ساده نشان میدهد که بیماری از جنس زندگی است، بیماری تلاطمی است که در دریای وجود آدمی رخ میدهد.

 

در دیدگاه پزشکی رایج، بیماری چیزی جداست که به بدن میچسبد.

در هومیوپاتی، بیماری، همین آدمی با تمام ابعادش است که با دورشدن از سلامتی، علائمی از خود بروز می دهد.

 

 بنابراین هومیوپاتی به کمک خود همین بدن سعی در درمان میکند و اصولا به نظر هومیوپاتها، درمان را خود بدن انجام میدهد. داروی هومیوپاتی، تنها مسیر برگشت به نقطه سلامت (A) را به بدن یادآوری میکند. وقتی بدن خودش دست به درمان زد و به آن نقطه برگشت، دوباره شما فاقد علامتهای بیمارگونه میشوید. چون خود بدن این کار را می‌کند، با تمامیت خود و به شکلی یکپارچه، هماهنگ و با حداقل صدمات و لطمات و به شکلی بهینه و طبیعی به نقطه سلامت برمی‌گردد. چون خودش بهتر از هرکسی خودش را می‌شناسد.

 

پزشکی رایج، نمیتواند این رابطه را ببینید. لذا داروهای آن، هماهنگ با کلیت بدن نیستند و همگی دارای عوارض هستند و به قیمت ظاهرا درمان یک عضو، مشکلاتی برای بقیه اعضا به وجود میآورند. مثل اینکه در سیستمی، بخواهید یک بخش را بدون هماهنگی با بقیه بخش‌ها تغییر دهید.  (حتا یک داروی پزشکی نمیتوانید نام ببرید که عوارض نداشته باشد. ولی داروهای هومیوپاتی بدون عوارض هستند.)

 

یک ذهن هوشیار بلافاصله خواهد پرسید: بنابراین از دیدگاه هومیوپاتی، میکروب چه نقشی دارد؟ شما که با این نوشته همه چیز را به بدن منسوب کردید و نقشی برای میکروبها و ویروسها باقی نماند پاسخ این سوال را در نوشته بعدی خواهم گفت.

 

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٧:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱٢
تگ ها :


341- سونامی اطلاعاتی

این توفان یا شاید هم سونامی اخبار و اطلاعات، مرا نگران میکند.

تا بخواهی خبر و عکس و اطلاعات و ویدئو. سیلاب اطلاعات.

 

ولی این همه خبرخوانی و خبردوستی و خبررسانی، بشر را به پرتگاه بیخبری کشانده. چون خبرخوانی محض، فرصت تفکر را از آدمی میگیرد. وقتی چشمت به همهجاست، به جز مسیر، شاید اصلا بزنی به ناکجاآباد. نکته طنز آن که دیگر آستینبالازدن هم بیمعنی شده. مثلا جایی آتش میگیرد. هزاران خبر و ایمیل و پیامک که آی آتش! ولی کو کسی که از دنیای رسانه بیرون بیاید و آتش را خاموش کند؟

 

به خدا پناه میبرم از اتلاف وقت بیهوده در روزنامه و وبسایت و ماهواره ... از تمامی ابزارهایی که فقط در خدمت یک چیزند: سرگرمی (Entertainment) و دیگر هیچ! چه خالی شده این سرمان که باید به زور، گرمش کرد! لابلای این فوج آمار و ارقام و اخباری که مانند هجوم ملخ، مزرعه وجودت را درمینوردند و چیزی از تو باقی نمیگذارند، چهار کلمه حرف انسانساز نمییابم. دو کلمه حرف حساب!

 

و بسیار از خود میپرسم که آیا این چیزی که در وبلاگم مینویسم به دردی میخورد یا ننویسمش؟ و چه بسیار نوشتهها که نمینویسم، که میترسم آنچه نوشتهام به هیچ دردی نخورد.

 

این تصمیم را چندسال پیش برای ایمیلفرستادنهایم گرفتم و شاید حجم ایمیلهای فورواردیام به یکصدم قدیمها رسیده باشد. از خود میپرسم که آیا میارزد دوستم وقت بگذارد و این مطلب را بخواند؟ آیا ثمری از دیدن یا ندیدن فلان عکس، موسیقی، خبر یا تفسیر عایدش میشود؟

 

و اغلب به جواب نه میرسم.

شاید سخت میگیرم. شاید اشتباه میکنم. ولی میدانم که از این هجوم بیخبری میترسم.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٥
تگ ها :


340- زیبایی

شاید یکی از مصیبتبارترین آثار فشار زندگی روزمره بر آدمی، این باشد که فرصت دیدن زیباییها را از دست میدهد.

وقتی مرتب نگران اجارهخانه، قرض و قوله ها، ترافیک، بحران اقتصادی، مشکلات سیاسی، جنگ و ده ها چیز منفی دیگر هستی، دیدن یک گل زیبا چهرهات را باز نمیکند، لکهابری شگفتآور که بر پهنه آسمانی بارانزده میخرامد، برش زیبایی از یک پرتقال که با آن هندسه شگفتآور چشم دلت را حتا بیشتر از چشم شکمت نوازش میکند، نسیم فرحبخشی که برای لحظهای موهایت را به بازی میگیرد یا طلوغ و غروبی که سخاوتمندانه زیبایی ملکوتی خود را نثار تو میکنند و چهچهه‌ی پرندهای که بیمزد و منت، برایت میخواند ... همه رنگ میبازند و تویی و صدها مشکل تلخ!

 

میگویند مصطفی چمران -که لقب دکتر برایش بسیار حقیر است و چقدر تفاوت داشت با آنها که بی‌لقبشان هیچند- در گرماگرم نبرد از تماشای گلی زیبا در کنار بمبی غافل نبود. عمیقا بر این باورم که یکی از نشانههای بیداری یک روح، باور به وجود زیبایی، توانایی دیدن زیبایی و شاید مهمتر از آن دو، آفرینش زیبایی است.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۳
تگ ها :