252- کسی که انسانی را بکشد همه انسان‌ها را کشته است

 

هرروز بارها خدا را شکر می‌کنم که چنان مناصب چرکین دنیا دامنم را نگرفته که پوستم را کلفت، چشمم را کور و گوشم را کر کند. هرروز بارها خدا را شکر می‌کنم که هنوز می‌توانم در غم دیگران –اگر هیچ نمی‌کنم- بگریم.

 

دوست رندی داشتم که به هیچ مذهبی مومن نبود ولی از خیلی مسلمین و مسلمات که من می‌شناسم انسان‌تر بود. تصویر معروف کودک افریقایی در حال مرگ را که کرکسی در انتظار خوردنش است روی کاغذی چسبانده بود و زیرش نوشته بود: ان ا... مع الغالبین! آری او خدای دنیازدگان را چنین می‌شناخت که واقعا هم چنین خدایی است. وگرنه اگر ذره‌ای از او می‌ترسیدند چنین نمی‌شد که کارگری به خاطر نان شب خانواده‌اش، خود را دار بزند!

 

فریاد از وقتی که ناله مظلوم به آسمان برود و خشم الهی رخ بنماید ... فریاد ...

 

http://www.ilna.ir/shownews.asp?code=424934&code1=22

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۳٠
تگ ها :


251- چند نکته همین‌جوری

 

خداوند دوست داشت انسان رو با مسایل غیرصریح رودررو کنه.

 

خداوند آدمی رو طوری آفریده بود که کاوشگر باشه: معماها جذابند، تا وقتی که نشناسیمشون. وقتی کاملا شناخته می‌شن بیمزه می‌شن. انسانهای عمیق رو دوست داریم، چون هرچی جلوتر می‌ریم جا برای شناخت دارن. خدا رو هیچوقت نمیشه کامل شناخت، برای همین همواره جذابه، خداوند رو نمی‌شه رمزگشایی کرد. حل کامل نداره.

 

اگر  یک طناب داشته باشیم که دقیقا یک متر باشه هیچوقت نمی‌تونیم محیط و مساحت دایره‌ای که با این طناب درست می‌شه به‌دقت محاسبه کنیم. چون عدد پی عددی است گنگ. اگر بدونیم که محیط دایره هم دقیقا 20 متره هیچوقت نمی‌تونیم شعاع و قطر رو به دقت محاسبه کنیم. تمام جهان هم بر مبنای دایره‌هاست. جهانی گنگ! اصلا چرا لگاریتم طبیعی باید بر مبنای عددی گنگ (عدد نپر یا همون e) استوار باشه؟

 

آیا جهانی یا جهان‌هایی وجود داره که در اون عدد پی یا ثابت نپر یا سایر مقادیر گنگ، گنگ نباشند؟

 

*

محمد عزیز شماره حساب کمک به سیل‌زدگان سیستان و بلوچستان رو برام فرستاده. اون‌هایی که می‌تونید، لطفا شتاب کنید. شماره حساب مهر  010096607008 مهر بانک کشاورزی چابهار. این نوشته را هم حتما بخوانید.

 

 

 

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢۸
تگ ها :


250- این مشکلات کامپیوتری!

 

 

 

 

مطالبی که می‌خونید مکالمات تلفنی واقعی ضبط‌شده در مراکز خدمات مشاوره مایکروسافت در انگلستانه. شاید در نگاه اول و برای نسل ما به نظر بیاد که این افراد چقدر کم چیزی می‌دونن، ولی این رو هم باید اضافه کرد که برای هریک از ما، زمینه‌های کاری بسیاری وجود داره که در اون زمینه‌ها واقعا چیزی نمی‌دونیم. بالاخره هرکسی کامپیوتر رو از سطح صفر شروع می‌کنه و دلیل نداره از همون روز اول متخصص کامپیوتر به دنیا بیاد. (با تشکر از رضای عزیز برای فرستادن این مطلب)

*

مرکز مشاوره: چه نوع کامپیوتری دارید؟

مشتری: یک کامپیوترسفید ... 

* 

مشتری: سلام، من «سلین» هستم. نمیتونم دیسکتم رو دربیارم

مرکز:سعی کردین دکمه رو فشار بدین؟

مشتری: آره، ولی اون واقعا گیر کرده

مرکز:این خوب نیست، من یک یادداشت آماده میکنم ... 

مشتری: نه ... صبر کن ... من هنوز نذاشتمش تو درایو ... هنوز روی میزمه .. ببخشید ... 

* 

مرکز: روی آیکن My Computer در سمت چپ صفحه کلیک کن . 

مشتری:سمت چپ شما یا سمت چپ من؟

* 

مرکز: روز خوش، چه کمکی از من برمیاد؟

مشتری: سلام ... من نمیتونم پرینت کنم . 

مرکز: میشه لطفا روی Start کلیک کنید و  ... 

مشتری: گوش کنرفیق؛ برای من اصطلاحات فنی نیار! من بیل گیتس نیستم، لعنتی! 

* 

مشتری: سلام، عصرتون بخیر، من مارتا هستم، نمیتونم پرینت بگیرم. هر دفعه سعی میکنم میگه: «نمیتونم پرینتر رو پیدا کنم» من حتی پرینتر رو بلند کردم و جلوی مانیتور گذاشتم ، اما کامپیوتر هنوز میگه نمیتونه پیداش کنه ... 

* 

مشتری: من توی پرینتگرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم ... 

مرکز: آیاشما پرینتر رنگی دارید؟

مشتری: نه. 

* 

مرکز: الان روی مانیتورتون چیه خانوم؟

مشتری: یه خرسTeddy کهدوست پسرم از سوپرمارکت برام خریده .

*

مرکز: و الان F8  رو بزنین . 

مشتری: کار نمیکنه . 

مرکز:دقیقا چه کار کردین؟

مشتری: من کلید F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهمگفتید، ولی هیچ اتفاقی نمی افته ... 

* 

مشتری: کیبورد من دیگه کار نمیکنه . 

مرکز: مطمئنید که به کامپیوترتون وصله؟

مشتری: نه، من نمیتونم پشت کامپیوتر برم. 

مرکز:کیبوردتون رو بردارید و 10 قدم به عقب برید . 

مشتری: باشه . 

مرکز: کیبورد باشما اومد؟

مشتری: بله

مرکز: این یعنی کیبورد وصل نیست. کیبورد دیگهای اونجا نیست؟

مشتری: چرا، یکی دیگه اینجا هست. اوه ... اون یکی کار میکنه !

* 

مرکز: رمز عبور شما حرف کوچک a  مثل  apple ، و حرف بزرگ V  مثل  Victor ، و عدد 7 هست . 

مشتری: اون 7 هم با حروف بزرگه؟

* 

یک مشتری نمیتونه به اینترنت وصل بشه ... 

مرکز: شما مطمئنید رمزدرست رو به کار بردید؟

مشتری: بله مطمئنم. من دیدم همکارم این کار روکرد . 

مرکز: میشه به من بگید رمز عبور چی بود؟

مشتری: پنج تا ستاره . 

* 

مرکز: چه برنامه آنتیویروسی استفاده میکنید؟

مشتری: Netscape 

مرکز: اون برنامه آنتیویروس نیست . 

مشتری: اوه، ببخشید ... Internet Explorer. 

* 

مشتری: من یک مشکل بزرگ دارم. یکی از دوستام یک Screensaver رویکامپیوترم گذاشته، ولی هربار که ماوس رو حرکت میدم، غیب میشه ! 

* 

مرکز: مرکز خدمات شرکت مایکروسافت، میتونم کمکتون کنم؟

مشتری:عصرتون بخیر! من بیش از 4 ساعت برای شما صبر کردم. میشه لطفا بگید چقدر طول میکشهقبل ز اینکه بتونین کمکم کنید؟

مرکز: آآه..؟ ببخشید، من متوجه مشکلتوننشدم؟

مشتری: من داشتم توی Word کار می کردم و دکمه Help رو کلیک کردم بیش از 4 ساعت قبل. میشه بگید کی بالاخره کمکم میکنید؟

* 

مرکز: چه کمکی از من برمیاد؟

مشتری: من دارم اولین ایمیلم رومینویسم . 

مرکز: خوب، و چه مشکلی وجود داره؟

مشتری: خوب، من حرف a  رو دارم،اما چطوری دورش دایره بذارم؟

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ۸:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢۳
تگ ها :


249- اگر اینترنت پرسرعت دارید

 

و هنوز ندیدین 

... حتما Microsoft Surface رو ببینید و لذت ببرید ...

و حتما تبلیغات ویدئویی گوشی iphone شرکت Apple رو هم ببینید و باز هم لذت ببرید ...

 

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٢۱
تگ ها :


248- که ایزد در خیابانت دهد باز

 

گاهی آدمی خیلی سریع جواب کارهای خوب یا بدش رو می‌گیره.

*

همین نوروز که اومدیم ایران، توی فرودگاه به یک بنده‌خدایی کمک کردم یکی از چمدان‌های سنگینش رو ببره داخل هواپیما. اومدیم با همسرم بنشینیم که دیدیم اشتباها شماره صندلی‌هامون کنار هم نیست و ده ردیفی با هم فاصله داریم. چاره‌ای نبود. نشستیم تا شاید مهماندارها جامون رو  درست کنن. یکدفعه دیدم همسرم از دور دست تکون می‌ده که بیا درست شد. فکر می‌کنید صندلی بغلی کی بود؟ بله. بین اون همه مسافر، همونی بود که من بهش کمک کرده بودم. طبیعیه که با کمال میل صندلیش رو با من عوض کرد و همه چیز حل شد.

هفته پیش هم یک کیف پول در حیاط مدرسه پیدا کردم و به صاحبش رسوندم. امروز همسایه‌مون کیف من رو توی خیابون جلوی خونه پیدا کرد و به من رسوند. جالبه که هرچی فکر می‌کنم یادم نمیاد کی و چه‌جوری افتاده روی زمین!

 

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱٥
تگ ها :


247- لطفا فاتحه‌ای بخونید

 

 

عجب رسمیه رسم زمونه، قصه برگ و باد خزونه

می‌رن آدما، از اونا فقط، خاطره‌هاشون به جا می‌مونه

 

 

عجب دنیاییه! هفت خرداد از تولدت در وبلاگ بنویسی و هشت خرداد خبر برسه که همکلاسی دانشگاهیت فوت کرده! با سیروس هم‌دوره بودیم. من تحلیل سیستم بودم و اون تکنولوژی صنعتی. خوابگاهمون هم توی یک ساختمون بود. دیروز رضا از ایران ایمیل زده که سیروس فوت کرده و امروز ساعت 8 صبح از جلوی بیمارستان کسری تشییع می شه. خدا رحمتش کنه. دنیا همینه. یک لحظه بعدت هم معلوم نیست. هی با خودم می‌گم سیروس شوخ‌طبع بود. حتما همه‌رو گذاشته سر کار و هی آرزو می‌کنم همین برداشت من درست باشه.

 

باری، از خوانندگان وبلاگ درخواست می‌کنم فاتحه‌ای برای روح سیروس بخونن و از درگاه خداوند براش تقاضای رحمت و آمرزش کنند.

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٦:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱٠
تگ ها :


246-اعتماد یا عدم اعتماد؟

من میگم آدم نباید به هرکسی اعتماد کنه! مخصوصا اگر اون طرف همسر آدم باشه!!!

 

امروز ظهر همسرم علی (نویسنده همین وب لاگ) مطلبی با ایمیل فرستاد تا امروز عصر براش بگذارم توی وب لاگش (چون میخواست حتما امروز مطلب گذاشته بشه) و خوب طبیعتا رمز وب لاگ رو هم همراهش فرستاده بود!!! چون خودش امروز تا آخر وقت نمی تونست این کارو انجام بده!

 من هم از فرصت سوء استفاده کردم و ....

 نتیجه اش همینه که میبینید!

 خوب من  فکر میکنم اینجا بهترین جاییه که میتونم بگم:

 

تولدت مبارک!!!

سوفی

 

 

 

 

 

 

 

 مطلب خود علی رو هم میگذارم که وجدانم راحت باشه!

 

 

237- هفت خرداد

 

هر صبح جمعه که بیدار می‌شم با خودم می‌گم یک هفته از عمرم گذشت، آخه من صبح جمعه به دنیا اومدم. جمعه‌ای که در آن امتداد همه سایه‌ها دقیقا رو به قبله می‌ایسته من به دنیا اومدم. (1)

 

 

این جمعه که بیاد  1618 امین باره که یک هفته از عمرم سپری می‌شه. 31 سال!

 

کوچک که بودم می‌گفتم این سی‌سالگی عجب سنی باید باشه ها! و امروز که یک کلاه ورزشی سرم گذاشتم و توی آیینه به قیافه‌ام نگاه کردم با خنده گفتم: برو بابا. مثلا تو 31 ساله‌ای؟

 

----------------------------------

 (1) دو روز در سال هست که خورشید دقیقا در نقطه‌ای قرار می‌گیره که مردم مکه فاقد سایه می‌شن، بنابراین هر کسی که در نیمکره شمالی باشه کافیه به امتداد سایه‌اش نگاه کنه که دقیقا جهت شهر مکه رو ببینه. یکی از این دو روز 28 می (هفت خرداد، امروز) هستش و دیگری 16 جولای. البته ساعتش فرق می‌کنه. مثلا در ایران در روز هفت خرداد در ساعت حدود 13:30 به وقت تهران که مقارن اذان ظهر مکه است، این جهت کاملا دقیق میشه.

 

 

 

 

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٧
تگ ها :


245- اول خرداد، روز ملاصدرا

 

 

دیشب -یادم نیست در کدام شبکه، شبکه جهانی جام جم 3 یا شاید هم شبکه پنج- اقامتگاه ملاصدرای بزرگ، بنیانگذار حکمت متعالیه را در روستای کهک قم نشان می‌داد و همزمان گوینده‌ای روی تصاویر متنی را درباره او می‌خواند.

امروز با جستجو در اینترنت فهمیدم که گوینده محترم، خیلی راحت متن را از ویکیپدیای فارسی رونویسی یا روخوانی کرده و خودش را راحت کرده!

*

این هم شان و قدر مهمترین فیلسوف سده‌های اخیر که بعد از چهارصد سال همچنان ناشناخته و مظلوم است و اگر امروز هم زنده بود باز هم باید از دست ما سر به کوه و بیابان می‌گذاشت!

 

 

نگاه کنید به پیوندهای زیر:

بنیاد حکمت اسلامی صدرا

زندگی ملاصدرا، دانشنامه ویکیپدیا

زندگی ملاصدرا، تقویم تاریخ شبکه پنج

ملاصدرا، مرکز اسلامی واشینگتن

ملاصدرا، سایت رشد

ملاصدرا، یافتن نتایج در گوگل

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٧:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱
تگ ها :