275- تویوتا دوستت داریم!

هی بگویید این تویوتا چرا پرفروش‌ترین خودرو دنیا شده؟

اگر یادتان باشد بنده چندماهی است که یک تویوتا یاریس هاچ بک ناقابل گرفته‌ام. همین آخر هفته‌ای در یک مرکز خرید بودیم و شدیدا مشکل پارکینگ پیش آمده بود و ماشین جلویی ما که یک مرسدس آنچنانی هم بود یکدفعه یک جای خالی پیدا کرد و بی‌هوا دنده عقب آمد که بتواند داخل پارکینگ برود و زد به ما! البته شدت ضربه بسیار کم بود، در حدی که راننده انگلیسی بنز پایین آمد و گفت I didn’t touch you و صدالبته بنده تورفتگی سپر ماشین را نشانش دادم که البته شما ماشین ما را لمس نمودی، چه لمس‌نمودنی!

خلاصه طرف کارتش را به ما داد که به خرج او برویم سپر را درست کنیم. من هم عصبانی و ناراحت که باید بدوم دنبال این کارها که بدجوری هم از آن متنفرم. کارتش را نگاه کردم دیدم از مدیرهای خود بنز است!! این هم از قسمت ما. خلاصه یکربع بعد جای پارکی هم برای ما پیدا شد و از ماشین که پیاده شدیم دیدم سپر سر جای خودش برگشته و شده عین اول!! البته طبیعتا آن خراش مختصری که افتاده بود خود بخود ترمیم نشده بود. این هم گلی به جمال تویوتا یاریس کوچک ما. برای این قضیه سه نفر شاهد عادل هم داریم که فکر نکنید جوک می‌گوییم.

  

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۳٠
تگ ها :


274- DSF

این فستیوال سالانه زمستانی در دبی در کنار همه خوبی‌ها و بدی‌هایی که دارد، برای من ایرانی یک حس ناراحتی عمیق ایجاد می‌کند.

در پیاده‌روها و مراکز خرید اینجا می‌بینی که کارناوال‌های اروپایی، آسیایی، امریکایی و ملیت‌های مختلف از انگلیسی بگیر تا هندی برنامه موسیقی و رقص و آواز و شعبده و ژانگولر و تئاتر و مسابقه ... اجرا می کنند و هتل‌ها جا ندارند و حاکمان دبی همین‌طور دارند از بیابان پول در می‌آورند و برای مردمی که تا 36 سال پیش حتا کشوری نداشته‌اند، حضور اقوام و ملیت‌های مختلف عادی شده و در یک وجب جا، از هر پنج قاره دنیا دور هم جمعند ... مثلا یک شرکت اماراتی با مدیریت ایرانی و کارکنان هندی و فیلیینی مشغول فروش اجناس انگلیسی یا چینی به تعدادی اروپایی یا ژاپنی هستند و کمی آنسوتر هم همین عده با هم دارند یک غذای عربی یا تایلندی یا حتا پرتقالی می خورند، ... آن وقت در مرز پرگهر ما با آن همه تاریخ و آثار باستانی و طبیعت چهارفصل و سرمایه های خدادادی، من به یاد ندارم که در طول 27 سال زندگی‌ای که در ایران داشته‌ام، حتا یک کارناوال شادی بدین شکل دیده باشم و با چهار نفر خارجی هم‌کلام شده باشم و ببینم که هتل‌های شهر و دیارم جا ندارد و پر از جهانگرد است و به جایش باید اخبار تخریب آثار باستانی و طبیعی را بشنوم و چه می‌توانم کرد جز حرص‌خوردن؟

اینجا تاریخ نداشته را با سرمایه‌گذاری صحیح ایجاد می‌کنند. وقتی یک اروپایی می‌آید و یک مرکز خرید پیشرفته می‌بیند که (واقعا شرمنده‌ام که چنین مقایسه‌ای بکنم) حتا دستشویی آن از خیلی از هتل‌ها و مسافرخانه‌های داخل ایران تمیزتر و زیباتر است و می‌بیند که تمام شرکت‌های معروف دنیا در این مرکز خرید شعبه دارند و می‌بیند که هر کارت اعتباری که می‌دهد مورد قبول قرار می‌گیرد و می‌بیند که با بهترین هواپیما آمده و در یکی از بهترین فرودگاه‌های منطقه فرود آمده و  جای‌جای بیابان چنان درخت‌کاری شده که اصلا فراموش می‌کنی این شهر روی بیابان بنا شده و می‌بیند که شهرداری 24‌ساعته مشغول نظافت است و می‌بیند که حتا آب استخری که در مرکز خرید است با موسیقی به رقص و حرکت در می‌آید و می‌بیند که هر ملیتی با عقاید و مذهب خود مشغول کاری است و می‌بیند که حتا بقالی‌ها در حد ضرورت انگلیسی می‌دانند و می‌بیند این شهر کوچک یک میلیونی ده‌ها روزنامه، رادیو، شبکه تلویزیونی به زبان‌های مختلف  انگلیسی، عربی، فارسی، هندی ... دارد به این فکر نمی‌کند که قدمت کشور امارات کلا 36 سال است.

*

... نه به مرکز خرید (duty free) فرودگاه دبی که سالنی است که از فرط بزرگی راه‌رفتن در آن سبب پادرد می‌شود و نقاله گذاشته‌اند که مردم کمتر راه بروند و نه به  معادل آن در فرودگاه اصفهان (همان که فقط بلدیم بگوییم روزگاری نصف جهان بوده و نه 36 سال پیش که 360 سال پیش هم مهد فرهنگ و هنر بوده) که داخل یک کمد چند قلم جنس گذاشته‌اند واسمش را duty free گذاشته‌اند! فرودگاه مشهد، شهری که هرچه هست، از صدقه‌سری امام رضا (ع) فقیر نیست و فرودگاهش به اندازه ترمینال‌های اتوبوس‌رانی هم مرتب نیست و اخیرا که مشهد رفتم دیدم شاید پس از قرن‌ها به فکر ساختن یک قسمت تر و تمیز برای دستشویی زائران افتاده‌اند که باز هم جای تقدیر دارد! بحث دستشویی به میان آمد، فکر نمی‌کنم یک جهانگرد سراسر تهران عزیزمان را که بگردد ده عدد دستشویی فرنگی تمیز 24ساعته امن برای استفاده و قضای حاجت پیدا کند و آن وقت هی از تلویزیون بگویید شب‌های تهران زیباست، زیباست، زیباترین شب‌های دنیاست! همین شب‌های کشورهای کوچک حاشیه خلیج فارس را بیایید ببینید عزیزان و از خواب بیدار شوید! همین‌ها که روزگاری آرزویشان این بود که به شیراز بیایند و کسی تحویلشان بگیرد! حتا کشورهای فقیرتری مانند مصر و اردن که پول نفت و گاز آنچنانی هم ندارند شدیدا به صرافت افتاده‌اند که در نقاط خوش آب و هوای کشورشان مراکز خرید و ویلا درست کنند و به مردم دنیا بفروشند و به هر بهانه‌ای مردمان را به دیدار از کشور خود دعوت کنند، آن وقت ما ...؟

*

هی هی هی ... چه می‌شود کرد که هرچیزی می‌بینیم و هرکجا که می‌رویم فقط حرص می‌خوریم و مرتب می‌گوییم حیف ایران! خواستم بگویم هرجای دنیا که پیشرفتی می‌بینم فقط ناراحت می‌شوم. همین!

  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢۱
تگ ها :


273- کار متظاهرانه، کار خالصانه

چندی پیش در دهه اول محرم، تلویزیون ایران مداحی یک مداح عرب‌زبان رو در کربلا پخش کرد. سادگی، جذابیت، متن عمیق و پرمعنی‌ش بسیار با اون‌چه رایج شده فرق داشت. اصلا تظاهر نداشت. بر دل می نشست و لابد از دل برخاسته بود. از سوز تصنعی و دورگه‌کردن آنچنانی صدا که بدجوری در ایران رایجه خبری نبود. خلاصه باصفا بود. من و همسرم، هردو شگفت‌زده و سرشار از لذت برنامه این بنده خدا رو نگاه کردیم و لذت بردیم. بعد بررسی کردم دیدم همه ایرانی‌هایی که اینجا می‌شناسم از این کار به‌شدت لذت بردن و همه دنبال CD و mp3 و تصویر این آقا بودند.

در این جو تظاهرزده و تصنعی و بازاری، یک کار خوب و باصفا و متفاوت و خلاق، اینطوری خودش رو نشون می‌ده و همین الان در گوگل اگر به دنبال نوحه عربی بگردید اولین لینک‌ها برای همین آقاست: نزار القطری که انشاءا... خدا بهش توفیق بیشتری بده.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۱۱
تگ ها :


272- آلوده دنیا

دیروز بعد از مدت‌ها به لطف یک فیلترشکن به اورکاتم سری زدم و خوب، دیدن هر چهره‌ای از دوستان قدیم و جدید، یعنی یادآوری خاطره‌های با و بی‌شماری که از اون‌ها داری.

چند پیام داشتم که بعضا ماه‌ها بود اونجا بودند و حسابی خاک گرفته بودند. سعید هم پیام گذاشته بود که فلانی! گویا بدجوری آلوده دنیا شدی. خبری ازت نیست.

*

سوالی است که خودم هم زیاد از خودم می‌پرسم. آدم چون همیشه با خودشه شاید متوجه تغییراتی که در طول زمان می‌کنه نشه و دیگران ساده‌تر متوجه می‌شن. مثل اینکه یک بچه هفت‌هشت‌ساله رو بعد از مدت‌ها وقتی نوجوونی 16-15 ساله‌شده ببینی و شدیدا تعجب کنی. برای خودش و والدینش تغییرات نامحسوسه و برای تو چشمگیر.

نوروز یا تابستون‌ها که به شکل کوتاه‌مدت سری به ایران می‌زنم از دیدن بچه‌هایی که روزگاری بغلشون می‌کردم و الان آقا یا خانومی برای خودشون شدن به‌شدت شگفت‌زده می‌شم...

بگذریم ...

 

داشتم فکر می‌کردم که چقدر ممکنه آلوده دنیا شده باشم و خودم نفهمم. شاید بهتر بود خودم رو جای سعید می‌گذاشتم. لابد اون به خودش می‌گه که این پسره که روزگاری هرروز ایمیل می‌زد، الان سال به سال هم ایمیل نمی‌زنه. اصلا خبری ازش نیست. معلوم نیست کجاست، چه می‌کنه، ایران هم که می‌آد یواشکی می‌آد و می‌ره ... خوب پس آلوده شده دیگه.

 

این طرف قضیه جای خودم می‌نشینم که مشکلات خاص زندگی در خارج از کشور رو دارم و ماجراهای بسیار در سال‌های اخیر، و  گاه پیش اومده که برای 3-4 ماه اینترنت هم نداشتم و گاه پیش اومده که حتا از فردام نامطمئن بودم که چه خواهد شد ... و گاه پیش اومده که فقط در سفر چهارروز وقت داشتم که خونواده‌م رو ببینم.

میدونید. شخص باید خارج از کشور بودن رو –خصوصا وقتی که دانشجو هم نباشه- به عینه تجربه کنه. روزهایی پیش می‌آد که حتا نمی‌رسی به هیچ چیزی فکر کنی، چه برسه به اینکه دوستانی داری و اون دوستان هم ایمیلی دارند و اصولا این که اصلا چیزی به نام اینترنت هست ... خصوصا که من هیچوقت دنبال جمع‌آوری مال و منالی هم نبوده‌ام و معمولا زندگیم طوری بوده که دخل و خرج نسبتا یکی بوده و اگر در این دو سه سال همسرم خل‌بازی‌های مالی من رو با تدبیر خودش حل نمی کرد چه بسا که الان بدهکار مردم هم بودم !

*

ولی سوال سعید، به هرحال برای من مهم بود و هست. چقدر آلوده دنیا شدم؟ چقدر همون آدم سابقم؟ آیا لزوما باید آدم همونی باشه که بوده یا باید تغییر کنه؟ چه طوری تغییر کنه؟ اگر الان دوستان دانشگاهی ده سال پیش من رو ببینند چه قضاوتی درباره‌م می‌کنن؟ اصولا جایگاه ارزش‌های قدیمی‌م در زندگی روزمره ام چه جوریه؟ ...؟ بله. این سوالات مهمه و من از سعید ممنونم.

 

این سوالات رو باید پرسید.

این سوالات رو باید جواب داد.

  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٤
تگ ها :