271- پنج سال گذشت

پنجشنبه سوم بهمن 1381 بود که این وبلاگ رو به راه انداختم،

و فردا دوباره بهمن از راه می‌رسه و پنج‌سالی از عمر این وبلاگ می‌گذره.

پنج سال از پرماجراترین سال‌های عمرم، که چهارسالش خارج از ایران گذشته ...

*

این وبلاگ برام بسیار عزیزه. به کمک اون دوستان زیادی پیدا کردم، با اندیشه‌های فراوانی آشنا شدم و از همه مهمتر این وبلاگ باعث آشنایی من و همسرم شد ... و جالب اون که عقد ما هم همین اول بهمن صورت گرفت. (البته اون موقع، یعنی سه سال پیش،  ۱ بهمن، روز عرفه بود و من و همسرم دربدر توی خیابون‌های تهران مشغول خرید کت و شلوار و حلقه ازدواج و ... و اووه ... + و +)

... جالبه که شرح همه این ها در وبلاگ هست و انگار این نوشته ها تصویری شده از فراز و نشیب های زندگی من و ما

*

باری ... خدا رو به خاطر همه نعمت‌هایی که از طریق این وبلاگ بر من نازل کرد – و همه نعمت‌های دیگرش- شکرگزارم و از خوانندگان سال‌های دور و نزدیک این وبلاگ نیز واقعا ممنونم. امیدوارم همگی شاد و تندرست باشید.

 

 

 

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۳٠
تگ ها :


270- برف ایران

چندتا مطلب نوشته بودم برای وبلاگ، ولی خبر سرمای ایران و تعطیلی کشور و یخ‌زدن مردم -در شرایطی که خودت در جایی گرم و نرم نشستی- با اعصاب آدمی بازی می‌کنه. شرایطی رو تصور می‌کنم که خیلی‌ها در ایران هستن که گاز هم ندارن و معلوم نیست با سرمای هوا چه می‌کنن و ... می‌تونم بازار سیاه خیلی چیزها رو ندیده تجسم کنم. همین الان خونواده خود من چه می‌کنن؟ یا خونواده همسرم در کوهستان‌های سرد زاگرس ...؟ جایی که بهارش هم یخبندانه؟

سیستم معیوب برای آشکارشدن عیب‌هاش فقط تلنگر می‌خواد. می‌خواد برف باشه، سرما باشه، گرما باشه، ...، همه‌چیز و همه‌چیز آشکارساز هستند. تا کی می‌خواهیم با آشکارسازها بجنگیم؟ سیستم رو باید درست کرد. آینه‌شکستن خطاست.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱٩
تگ ها :


269- بیلبورد کرج و سه خاطره

ظاهرا در سایت‌های خبری اومده که یکی از این تابلوهای بزرگ تبلیغاتی در کرج، اشتباها تصاویر مستهجن پخش کرده و حسابی خلق ا... رو سرکار گذاشته ... این خبر من رو به یاد دو  سه خاطره مرتبط انداخت:

 

یادمه توی یک شرکتی کار می‌کردیم و کامپیوتر کلیه همکاران به اینترنت وصل بود. اتاق یکی از حضرات که رده سازمانی بالاتری داشتند و طبعا کسی کنارش نبود معمولا به دلایلی نامعلوم یک‌دفعه از این عکس‌ها پر می‌شد و یا این که نرم‌افزارهایی که معمولا مربوط به سایت‌های ناجور هست روی All Programs ویندوز ایشون نصب می‌شد که نمی‌تونستن پاکش کنن. اونوقت بنده حقیر یا سایر دوستان کامپیوتردان، باید به اتاق اون شخص می‌رفتیم تا رفع مشکل کنیم و طبعا اینطور وقت‌ها –طبق کلیه روایات معقول و منقول- باید آبروی مومن رو حفظ کرد و ما هم نمی‌تونستیم بگیم «آخه قربونت برم، شما خودت تشریف بردی توی اون سایت‌های بد، این نرم افزار رو ندونسته نصب کردی، چطور سالی یک بار هم این نرم‌افزار روی کامپیوتر حقیر و سایر دوستان –که اگر از خدا نترسیم از بغل‌دستی‌ها حتما می‌ترسیم- سبز نمی‌شه ...؟»

در اینگونه مواقع با قدرت توجیه‌گری خاصی که خداوند نصیب مهندسان صنایع فرموده می‌گفتیم «هوم ... بله، البته، گاهی پیش می‌آد دیگه، احتمالا یک ایمیل اسپم رو باز کردین، هر ایمیلی رو باز نکنین، خصوصا اون‌هایی که فرستنده‌اش رو نمی‌شناسین و ظاهری مالی یا سیاسی داره (!) و به اخبار روز مربوط می‌شه ...» و خلاصه اینطور وانمود می‌کردیم که متاسفانه ایشون قربانی شده و الخ ...

...

زمانی که به‌تازگی اینترنت گرافیکی به دانشگاه اومده بود و یکی از دوستان برای رفع مشکل سخت‌افزاری یک کامپیوتر، به اتاق یکی از استادان رفته بود، متاسفانه چنین عکس‌هایی رو در کامپیوتر ایشون دیده بود. البته تا جایی که فهمیدیم، کار، کار دانشجویان فوق لیسانس و دکترایی بود که مرتب به اتاق استاد می‌رفتن و به کمک تکنولوژی جدید، تحقیقات علمی (!) می‌فرمودند. وگرنه خود استاد بنده خدا اصلا بلد نبود با کامپیوتر کار کنه و از سطح MS-DOS به اون طرف اصلا چیزی نمی‌دونست ...

...

یکی از دوستان من در دانشگاه عجمان امارات که الان انتقالی گرفته و در بوعلی همدان درسش رو داره ادامه می‌ده می‌گفت استادشون داشته از روی لپ‌تاپ درس می‌داده  که یکدفعه اشتباها به جای فولدر درس، فولدری با تصاویر خیلی ناجور رو باز کرده و هول شده و به جای قطع کردن ارتباط کامپیوتر با دستگاه ویدئوپروژکتور در لپ‌تاپ رو بسته و خلاصه معلومه که ادامه کلاس چه جوری بوده! این هم از یک استاد محترم در دانشگاه خارجی.

...

خلاصه وقتی شما در کامپیوتر یک استاد دانشگاه –به هر دلیل- از شر چنین فایل‌هایی در امان نباشید، دیگه چه توقعی از کامپیوتر یک شرکت تبلیغاتی می‌شه داشت؟

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٧
تگ ها :


268-مهمانانی از ایران

- خوب دلمون به اینترنت مدرسه خوش بود که هنوز هم وصل نشده!

 

2- عید قربان، عید غدیر، شب یلدا و سال میلادی جدید رو به همه تبریک می‌گم.

 

3- جاتون خالی یک هفته اخیر مهمون از ایران داشتیم که برای ما غربت‌نشین‌ها خیلی غنیمت بود. اولش آقامرتضای عزیز و لیلاخانم گرامی تشریف آوردند و کلی با هم این ور و اون ور رفتیم و دیروز هم هادی، دوست قدیمی 73ای عزیزم که چهارپنج سالی بود ندیده بودمش مهمون ما بود. البته خودش، خانمش، خواهر خانمش و باجناقش. با اومدنش کلی از خاطرات دانشگاه علم و صنعت برام زنده شد. یک فیلم هم از پسر چهار ساله‌ش امیرعلی گرفتم که «ای ایران» می‌خونه و به چه زیبایی هم می‌خونه. خدا حفظش کنه. داشتم فکر می‌کردم یک آهنگی که از ته دل ساخته شده چقدر می‌تونه موندگار باشه که یک کودک امروزی هم به این خوبی و اشتیاق اون رو حفظ می‌کنه و می‌خونه.

 

4- باور کنین وقتی فهمیدم سیب در ایران کیلویی دوهزارتومن و رهن خونه سی چهل میلیون تومن شده برق از سرم پرید. یادمه چهارسال پیش، زمانی که من داشتم می‌رفتم، خونه اجاره‌ای دوخوابه ما در جنت‌آباد، سه‌میلیون پیش و ماهی 90 تومن اجاره بود. سه میلیون کجا، سی میلیون کجا؟ نمی‌دونم من و همسرم با چه وضعی باید پول در بیاریم که یک روزی بتونیم برگردیم ایران! فعلا که با این اوضاع آدم از پس اجاره‌کردن خونه هم برنمیاد!

 

5- همینجا لازمه از دولتهای قبلی هم گله‌گذاری کنم که چرا این‌قدر میراث‌های بد برای دولت فعلی به یادگار گذاشتن که اینقدر به کشور فشار بیاد و دولت فعلی رو دچار مشکلات فراوان کنه؟ همچنین شدیدا باید از نرخ نفت گلایه کنیم که هم وقتی پایین می‌ره و هم وقتی بالا می‌ره و هم وقتی ثابت می‌مونه باعث ایجاد تورم در کشور ما می‌شه. ضمنا از کلیه معادلات و مناسبات منطقه‌ای هم تقاضا می‌کنیم ثابت بمونن که معادلات اقتصادی کشور رو بشه با حداقل متغیرهای موجود حل کرد. دوستان می‌گفتند قراره سهمیه‌بندی بنزین رو هم دوباره لغو کنن! من یادمه چندماهی شدیدا اندر برکات این طرح، سخنرانی‌ها و میزگردها و تبلیغات متعددی از صدا و سیما پخش می‌شد. یعنی همه اون دلایل و توضیحات و توجیهات و از اون گذشته، سرمایه‌گذاری کلان ملی قراره دود بشه بره هوا یا این فقط یک شایعه است؟

  
نویسنده : علی ; ساعت ۸:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱
تگ ها :