199- خط‌کش صدا و سیما

حقیقتا زمانی که یک پژوهشگر و اندیشمند فوت می‌کند، ضایعه‌ای جبران‌ناپذیر بر پیکر بشریت وارد می‌شود. چرا که اندیشیدن شاید مهم‌ترین تفاوت انسان و غیرانسان باشد. صرفنظر از باورها، افکار، مذهب و مرام آن شخص ...

آیت‌ا... صالحی فوت کرد. خدایش بیامرزد.

حال صدا و سیما خبر فوت ایشان را پخش بکند یا نکند. به هرحال، دانشمند هم وقتی ارزشمند است که با خط‌کش صدا و سیما طول و عرض مقبولی داشته باشد. بقیه‌اش قصه است.

 

وبلاگ الپر  را ببینید و پیوندهای خوبی را که در ذیل نوشته آورده است.

وبلاگ سبقت  را هم ببینید که گزارشی از مراسم ختم ایشان نوشته.

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۳۱
تگ ها :


198- مادر

داد معشوقه‌ به‌ عاشق‌ پیغام‌
که‌ کند مادر تو با من‌ جنگ‌

هرکجا بیندم‌ از دور کند
چهره‌ پرچین‌ و جبین‌ پر آژنگ‌

با نگاه‌ غضب‌‌آلود زند
بر دل‌ نازک‌ من،‌ تیر‌ خدنگ‌

مادر سنگدلت‌ تا زنده‌ است‌
شهد در کام‌ من‌ و تست‌ شرنگ‌

نشوم‌ یکدل‌ و یکرنگ‌ ترا
تا نسازی‌ دل‌ او از خون‌ رنگ‌

گر تو خواهی‌ به‌ وصالم‌ برسی‌
باید این‌ ساعت‌، بی‌خوف‌ و درنگ‌

روی‌ و سینه‌ تنگش‌ بدری‌
دل‌ برون‌ آری‌ از آن‌ سینه‌ تنگ‌

گرم‌ و خونین‌ به‌ منش‌ باز آری‌
تا برد ز آینه‌ قلبم‌ زنگ‌

عاشق‌ بی‌خرد ناهنجار
نه‌، بل‌ آن‌ فاسق‌ بی‌عصمت‌ و ننگ‌

حرمت‌ مادری‌ از یاد ببرد
خیره‌ از باده‌ و دیوانه‌ ز بنگ‌

رفت‌ و مادر را افکند به‌ خاک‌
سینه‌ بدرید و دل‌ آورد به‌ چنگ‌

قصد سرمنزل‌ معشوق‌ نمود
دل‌ مادر به‌ کفش‌ چون‌ نارنگ‌

از قضا خورد دم‌ در به‌ زمین‌
و اندکی‌ سوده‌ شد او را آرنگ‌

وان‌ دل‌ گرم‌ که‌ جان‌ داشت‌ هنوز
اوفتاد از کف‌ آن‌ بی‌فرهنگ‌

از زمین‌ باز چو برخاست‌ نمود
پی‌ برداشتن‌ آن‌ آهنگ‌

دید کز آن‌ دل‌ آغشته‌ به‌ خون‌
آید آهسته‌ برون‌ این‌ آهنگ‌:

«آه‌ دست‌ پسرم‌ یافت‌ خراش‌
آه‌ پای‌ پسرم‌ خورد به‌ سنگ‌»

ایرج‌میرزا

 

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/٢۳
تگ ها :


197- نون و قلم

1- چندبار چیزهایی نوشتم که از مادر همسرم (پدرش سال‌هاست فوت کرده) و پدر و مادر خودم به عنوان معلم‌هایی بسیار بزرگ تشکر کنم. آخرش هم اون چیزی که می‌خواستم نشد. پاکش کردم.

تنها چیزی که هست اینه که نمی‌دونم خودم می‌تونم یکروزی مثل اونا با سختی‌های زندگی بجنگم و باز، اهل نون حلال‌خوردن و درست زندگی‌کردن و خدمت به خلق باشم باشم یا نه. بگذریم.

2- یک لحظاتی هست که افرادی بهت درس می‌دن که اصلا فکرش رو هم نمی‌کنی. مثلا کودکی که از غذای خودش می‌گذره و به دهن کودکی دیگه غذا می‌ذاره. در جامعه‌ای که ممکنه تو و لقمه رو با هم قورت بدن!

3- کنار یک بزرگراه زیر گرما ایستادی. خارج از ایران. در کشوری دیگه. کسی تو رو نمی‌شناسه. یک ماشین درست و حسابی جلوت می‌ایسته و صرفا به دلیل این که به یک انسان دیگه کمکت کنه سوارت می‌کنه و مسیرش رو هم عوض می‌کنه که تو رو برسونه و تو فکر می‌کنی اگر همین اندازه مایه‌دار بودی و در بزرگراهی با سرعت می‌رفتی، رهگذر کنار خیابون رو از روی انسانیت سوار می‌کردی؟

4- غروبه و وقت نماز. تو هم توی شلوغی شهر. توی ذهنت بهانه زیاده که الان نماز نخونی. یک کارگر ساختمون کنار خیابون روی زمین، خاضعانه نماز می‌خونه.

5- روزنامه رو باز می‌کنی. می‌بینی که عجب! یک زنی که شوهرش رفتگر بوده و از کارافتاده، به جای شوهرش داره رفتگری می‌کنه که دست پیش کس و ناکس دراز نکنن. از خودت شرمت می‌‌آد.

6- خداوند هرکسی رو معلم نمی‌کنه. عظمتی است در این امر آموزش که هروقت بهش فکر می‌کنم تکون می‌خورم. اصلا بدون آموختن و آموزاندن، این دنیا به چه دردی می‌خورد؟

7- دیروز، روز معلم بود. نه معلم زیاده و نه شاگرد. بر اهلش مبارک باشه.

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۱۳
تگ ها :


196- سیاه و سفید

این ایمیل زیبا را دوستان فرستاده‌اند و گویا نامزد دریافت جایزه شعر سال 2005 بوده است.

این شعر را یک کودک افریقایی سروده است:

 

«وقتی به دنیا آمدم سیاه بودم، وقتی بزرگتر شدم بازهم سیاه بودم، وقتی جلو آفتاب می‌رو‌م باز هم سیاهم، وقتی می‌ترسم هم سیاهم، وقتی سردم است سیاهم، وقتی مریضم باز هم سیاهم، وقتی هم که بمیرم باز سیاه خواهم بود. تو ای دوست سفید من! وقتی به دنیا آمدی صورتی بودی، وقتی بزرگتر شدی سفید شدی، وقتی جلو آفتاب می‌ری قرمز می‌شی، وقتی می‌ترسی زرد می‌شی، وقتی مریضی سبز می‌شی، وقتی هم که بمیری خاکستری می‌شی و تو به من می‌گی رنگین پوست.»

 *

این شعرهای هایکو که درباره مشکلات کامپیوتری سروده شده‌‌اند واقعا جالب هستند. بخوانید.

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۱٠
تگ ها :


195- رای‌گیری بین‌المللی

اگر اهل هومیوپاتی هستید و می‌تونید، حتما در رای‌گیری بین‌المللی شرکت کنید که با همکاری مرکز CTCH و دانشگاه PHAU در حال برگزاری است.

این کار باعث می‌شه که هومیوپات‌های خوب ایران هم که قطعا از لحاظ سواد علمی چیزی کم از بقیه دنیا ندارند، در ردیف بهترین‌ها رای بیارن.

در حال حاضر دکتر اردوان شهردار، هومیوپات نام‌آشنا و باسواد کشورمون در این ردیف قرار داره و امیدوارم تا انتها در این فهرست باقی بمونند و دیگر هومیوپات‌های کشورمون هم به این فهرست اضافه بشن.

روی این نشانی کلیک کنید و بقیه رو هم خبر کنید.

http://www.ctchdubai.com/Online_Education/forms/Hon.Doc.htm

 

hons

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/٢
تگ ها :