234- نوروز 1386

 

امروز به امید خدا میریم ایران که دوهفتهای آشنایان رو ببینیم و دیداری تازه کنیم. بنابراین شاید دیگه نشه وبلاگم رو سرموقع بهنگام کنم و همین امروز شادباش سال نو رو مینویسم.

*

خونواده من اینور ایران، خونواده همسرم اونور ایران، دوستان دانشگاهی هم در تهران!

دو سه سالیه که فقط وقت میکنم از تهران رد بشم، بدون توقفی!

*

امیدوارم هرجا که هستید، روز نوی در پیش داشته باشید. پرهیزگاری، پویایی، پیروزی، شادمانی، امیدواری، آفرینندگی و تندرستی همراهان همیشگی شما باشه. آمین!

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢٤
تگ ها :


233- با فیلم سیصد چه کنیم؟

 از وبلاگ عصیان:

 

داستان فیلم، جنگ ایران و یونان در میدان جنگ ترموپیل (گردنه معروفی در یونان، بین کوه اویته و خلیج مالیک) است. جایی که پادشاه اسپارتی یعنی لئونیداس ارتش 300 نفری خود را علیه ارتش عظیم ایرانیان تجهیز کرد تا مقابل سپاه خشایارشا ایستادگی کنند اما گوژپشتی دروازه‌های شهر را به روی لشگر ایران باز می‌کند بنابر روایت هرودوت از تاریخ، این 300 اسپارتی توانستند جلوی لشگر عظیم خشایارشا به مدت 3 روز مقاومت کنند اما در نهایت شکست خوردند. بنا بر این روایات همین دفاع سه روزه باعث اتحاد یونانیان علیه ایرانیان و همین آغازی شد برای دموکراسی یونان و در نهایت شکست خشاریارشا در نبردهای بعدی. [...] گذشته از نکات تاریخی آزاردهنده‌ترین قسمت‌های 300، تصویر ایرانیان است. در این فیلم سپاه ایران افرادی هستند مشابه وحشی‌ها و موجودات نفرت‌انگیز ارباب حقه‌ها یعنی «اورک‌ها». کسانی که جز کشتن نمی‌دانند و از نظر مغزی هم موجوداتی هستند در ردیف غول‌های ابله داستان‌های هری پاتر که البته در برابر 300 نفر یونانی خوش‌تیپ و فداکار زمین‌گیر می‌شوند.

 

 

 

پیشنهاد لگوماهی. یک بمب گوگلی دیگر مثل جریان خلیج فارس و خلیج عربی:

 

حالا بحثی که مطرحه اینه که درمقابل تصویر منفی که این فیلم (که محبوبیت گسترده اش حتمیه) از ایرانی ها نشون میده چه واکنشی باید نشون داد؟ پیشنهاد من رو میتونید در ادامه مطلب بخونید.

 

ساده ترین کاری که میشه کرد نوشتن طومار اعتراضی است. یک نمونه از اینها تا به حال خطاب به شرکت وارنر برادرز نوشته شده. با اینکه نیت کار خیره ولی به نظر من این کار روش مناسبی برای برخورد با این قضیه نیست. از یک طرف صرفا هیچ خلاقیتی در نوشتن طومار وجود نداره و یک بچه خردسال هم دیگه میتونه این روزها طومار درست کنه. از طرف دیگه اصلا به نظرم اعتراض نباید به شرکت وارنر برادرز یا سازندگان این فیلم باشه چون هدفی که این طومارها دنبال میکنند (معذرت خواهی وارنر برادرز؟ یا توقف نمایش فیلم؟) مسلما برآورده نخواهد شد. در بهترین حالت اگر هم کسی توجهی به این طومارها بکنه فقط باعث میشه مردم بیشتری این فیلم رو ببینند و تبلیغیه برای فیلم.

 

علاوه بر اون، اگر کمی منطقی فکر کنیم سازندگان فیلم کار بدی نکردند. فیلمی رو درست کرده اند که از نظر زیبایی تصویری احتمالا یکی از قشنگترین فیلمهایی خواهد بود که تا به حال ساخته شده، و اون رو هم بر اساس یک رمان تصویری بدون کوچکترین دخل و تصرفی در داستان کتاب ساخته اند. اصلا من خودم جزو اولین نفرهایی خواهم بود که میرم این فیلم رو ببینم، چون به هیچ وجه نمیشه ارزش های هنری این فیلم رو نادیده گرفت. اعتراضی اگر هست باید به فرانک میلر نویسنده و نقاش داستان کتاب کمیک اصلی باشه که از ما هیولا ساخته، ولی او این کتاب رو ده سال پیش کشیده/نوشته و این طبیعیه که الان اگه بخوایم به اون اعتراض کنیم باز کمی نابخردانه به نظر میرسه.

 

برای مقابله با این پروپاگاندا باید خیلی هوشمندانه عمل کرد؛ در غیر این صورت تصویری که از خودمون ارائه میدیم تصویر یک سری آدم غرغروئه که هیچ ذوق هنری ندارند و هر چی میشه فقط بلد هستند شعار بدن و اعتراض کنن. این تصویر هم خیلی مثبت تر از تصویری که تو فیلم از ایرانی ها ارائه شده نیست.

 

به نظر من بهترین راه، سوار شدن بر موج تبلیغاتی عظیمیه که از این هفته با شروع نمایش فیلم بوجود میاد. اگر بتونیم از این موج استفاده کنیم تا حرفی که میخواهیم بزنیم رو به گوش اونایی که میخوان این فیلم رو ببینند برسونیم، بزرگترین موفقیت رو به دست آوردیم.

 

حالا چطور میتونیم از این موج استفاده کنیم؟ (درست حدس زدید). بمب گوگلی !! من آخرین نفری هستم که بخوام قضیه بمب گوگلی رو لوث کنم ولی به نظر من این یکی از معدود وقتهایی هست که بمب گوگلی میتونه خوب
عمل کنه. فکرش رو بکنید. طرف درباره فیلم تو مجله و تلویزیون دیده و از دوستاش شنیده و میره گوگل سرچ میکنه

 

300 the movie

 

که ببینه این همه سرو صدا درباره چیه؟ حالا اگر وبسایتی که ما ساختیم جزو اولین ها باشه طرف با اومدن به اون وبسایت میتونه اطلاعاتی که ما میخواهیم رو ببینه.

 

حالا سوال اینجاست که چه جور اطلاعاتی تو اون صفحه بذاریم. مطمئنا اگه بخوایم نوشته و مقاله طولانی بنویسیم و ادعا کنیم که ماجرا اینطوری نبوده (ادعایی که خود تاریخدانها هم شاید سرش بحث داشته باشند) تقریبا هیچکی اون رو نمیخونه. باید سعی کنیم چیزی در اون صفحه قرار بدیم که برای یک آدم معمولی که علاقه چندانی هم به تاریخ نداره جالب باشه. چیزی از جنس همون چیزی که فیلم رو برای یک آدم معمولی جذاب میکنه.

 

فکری که به نظر من رسید اینه: تمام نقاش های ایرانی که مایلند و میتونند (مخصوصا کاریکاتوریست ها و تصویرسازها) یک نقاشی بکشند با تم "ایران باستان". اونوقت همه این نقاشی ها رو به شکل یک گالری در اون صفحه قرار میدیم. این کار از چند جهت خوبه: یکی اینکه بیشتر طرفدارهای سیصد کسایی هستند که طرفدار کامیک استریپ هم هستند (فراموش نکنید که فیلم سیصد از روی کتاب کامیک آن درست شده) و برای هنر و مخصوصا نقاشی ارزش قایل هستند و به اون علاقه دارند. تازه خیلی از آدمها ترجیح میدن به یه نقاشی نگاه کنند تا اینکه یک مقاله خشک و طولانی بخونند. دیگه اینکه با این کار به جای ارائه دادن تصویری خشک و عصبانی، تصویری کاملا انسانی از خودمون نشون میدیم؛ انسانهایی هنر دوست و هنرمند که ارزش های هنری فیلمی مثل سیصد رو درک میکنن و اگر اعتراضی هم داشته باشند اونرو میتونند به گونه ای خلاق و هنری بروز بدهند. اصلا هم پیشنهاد نمیکنم که نقاشی ها تلافی جویانه باشه یا مستقیما به فیلم ربط داشته باشه. فقط تم اصلی میتونه ایران باستان باشه و سبک کار حتی الامکان کامیکی باشه، ولی جزئیاتش رو هر نقاش میتونه انتخاب کنه. به عنوان مثال خودم قصد دارم تصویری از خشایارشا اونطور که خودم دوست دارم بکشم، به سبک جلدهای کتابهای کمیک.

 

به نظر من این منطقی ترین و تاثیرگذارترین کاره. البته مسلما ساختن بمب گوگلی برای عبارت

 

300 the movie

 

بسیار سخت تر از اونیه که برای arabian gulf ساختیم، برای همین انتظار ندارم بتونیم وبسایتمون رو اول کنیم. ولی اگه بتونیم اون رو به صفحه اول نتایج گوگل بیاریم میتونیم بگیم که بمب مون کار کرده. من دامنه 300themovie.info رو ثبت کرده ام و یک صفحه موقتی هم راه انداخته ام.

 

خودم:

حتما به دوستان بگید و در وب سایت ها و وبلاگ هاتون لینک بذارید. من خودم هم به سمت راست وبلاگ اضافه کردم.

تکمیلی: این سایت مهمترین مرجع فیلمنامه است. بهش مراجعه کنید و به فیلمنامه سیصد پایین ترین نمره رو بدین. یعنی فقط یک ستاره از ده ستاره.

 

 

 

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱٧
تگ ها :


232- بازی

نوزاد با جقجقهای دلخوش میشود،

و خردسال با بادکنکی،

و کودک با اسباببازیای،

و نوجوان با بازی کامپیوتریای،

و جوان با سرگرمی دیگری،

و بزرگسال با کالایی و ماشینی و پولی،

...

تنها شکل اسباببازی عوض میشود،

پلکانی است که اگر پای بر پله بعدی بگذاری پله‌های قبلی را کودکانه خواهی یافت،

چگونه یک بزرگسال میتواند کودکانی را که برای تصاحب توپی میجنگند ملامت کند که خود اسیر عنوانی و شغلی و مالی و ... بازیچه ای است؟

...

انسان کامل تمام دنیا و مناصب آن را لایق آن نمیبیند که پر کاهی از دهان مورچه ای به ستم بگیرد و همه زرق و برق عالم را همسنگ آب بینی بزی هم نمیبیند. جقجقه، بادکنک، خانه، ثروت ... هیچیک را آنچنان درخششی نیست که دیدگان جهانبینش را ذرهای خیره کند.

...

خدمت حاجی دولابی بودیم. فرمود: «این پیراهن مرا ببینید. مال من است. من مال او نیستم. مهم نیست که آنچه در دست شماست  مثلا قلم، لباس، ماشین، خانه ... مهم آن است که مال شما باشد، در خدمت شما باشد. نه آن که شما مال او باشید. حتی اگر قلمی داشته باشی و تو مال او باشی و او فرمانروای تو، قافیه را باخته ای ...»

  
نویسنده : علی ; ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۱٤
تگ ها :


231- دیوانه شو، دیوانه شو

فرض کنید شخصی که اصلا موبایل ندیده و هدست بی سیم آن را هم، از دیدن فردی در خیابان که مشغول صحبت با یک «دیگر» ناپیداست چقدر تعجب میکند. قطعا از نظر او این شخص دیوانهای است که دارد با کسی در خیالات خود صحبت میکند و از او جواب نیز میشنود.

میدانید چه میخواهم بگویم؟

شاید بسیاری از دیوانگان، افرادی باشند که فقط و فقط در ظرف زمانی و مکانی خارج از درک ما زندگی میکنند. آیا حضور نداشتن در ظرفی که عموم مردم در آنند، دلیل بر دیوانگی است؟ شاید او نیز دارد کاری میکند که در جهان او، کاملا توجیهپذیر است؟

دقت کنید که بسیاری از کارهایی که اکنون طبیعی به نظر می‌رسد، اگر پنجاه سال پیش توسط شخصی انجام می‌شد دیوانگی محسوب می‌شد. بنابراین شاید صرفا خود رفتار نشانگر دیوانگی نباشد، بلکه ظرف زمانی و مکانی انجام رفتار نیز بسیار مهم باشد.

*

تکمیلی: پیامبر میفرمود که چنین افرادی دیوانه نیستند، بیمارند. دیوانه کسی است که با غرور بر روی زمین راه برود!

 

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٩
تگ ها :


230- مهندسی نرم و سخت

خیلی پیش می‌آید که همکاران و دوستان از من –که مدرس نرم‌افزار هستم- توقع دارند در جریان آخرین قیمتهای سخت‌افزاری کامپیوتر باشم. شاید یک دلیلش اینست که برای بیشتر افراد، کامپیوتر یعنی سختافزار و نرمافزار چیزی است فاقد ارزش پولی و مالی و شخص حاضر است کلی پول بالای فلان قطعه کامپیوتر بدهد، ولی همان مقدار را به یک نرمافزار ندهد. بیشتر افراد اگر یک مموری کوچک ببینند چشمشان گرد می‌شود، ولی یک ایده فوق‌العاده یا یک نرم‌افزار خلاقانه شوق آنان را برنمی‌انگیزد.

من همین وضعیت را میخواهم تعمیم بدهم و بگویم اصولا –یکی از- مشکلات عمده ما ایرانیان، اهمیتدادن به مقولات «سخت» در برابر مقولات «نرم» است. چیزی که ملموس باشد و حضور فیزیکش را ببینیم قدر مینهیم و پول برایش میدهیم. ولی اندیشه، احساس، نرمافزار، کتاب، مجله، مقاله علمی، خدمات، ایده خوب، ... همه برایمان کالایی است کمبها و مفت که اگر چنین نبود نه استاد دانشگاههای ما، نه هنرمندان ما، نه معلمان ما، نه صاحبان فکر و اندیشه ما مجبور نبودند برای گذران زندگی هزار کار دیگر بکنند.

اگر روزی برسد که در ایران، باور به مالکیت معنوی ایجاد شود آن روز را باید جشن گرفت. آن روز یک عید واقعی است.

 

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٥
تگ ها :