163- کشک و بادمجان سیستمی

تا جایی که دانسته‌هایم اجازه می‌دهد، فکر می‌کنم فعالیت‌های یک سازمان را می‌توان به دو دسته عمده و اصلی تقسیم کرد:

 

الف) فعالیت‌های اصلی: اصولا سازمان به خاطر اجرای آن فعالیت‌ها ایجاد شده و نشان‌دهنده اهداف و مرام و دلیل وجود سازمان هستند. مثلا هدف اصلی یک مدرسه، تربیت و آموزش دانش‌آموز است، هدف اصلی یک بیمارستان، شفای بیماران است، هدف اصلی یک بانک، ایجاد سیستم پولی بدردخور است، هدف اصلی یک شرکت تولید خودرو، تولید خودرو است ...

ب) فعالیت‌های پشتیبانی: برای کمک به فعالیت‌های اصلی ایجاد می‌شوند. بخش‌هایی نظیر مالی، اداری (البته اگر سازمان، خود یک سازمان مالی نباشد)، حمل و نقل، کارگزینی، حراست، منشی‌ها، خدمتگزاران و ...

 

به نظر من، در سازمان‌ها و بخصوص سازمان‌های ایرانی، ملاک مترقی‌بودن، پیشروبودن، توی باغ بودن، در دنیای امروز نفس‌کشیدن یک سازمان، همانا جایگاهی است که برای دسته اول و دوم قائل می‌شود. در اکثر سازمان‌های سنتی، نه تنها بخش الف اهمیتی ندارد، بلکه بخش ب اصولا تصمیم‌گیر و همه‌کاره است. مثلا بخش اداری اگر بتواند – که معمولا می‌تواند- نه‌تنها نقشه‌های فنی بخش مهندسی را که خود مهندسان را ویرایش، ببخشید تعدیل می‌کند.

 

می‌بینید که چقدر به حراست، بخش مالی‌اداری، حسابداری و ... توجه می‌شود و چگونه «قیم» سازمان می‌شوند و همه‌کاره. بعد از مدتی اصولا فراموش می‌شود که این سازمان مفلوک اصلا برای چه به وجود آمده بود. مهم‌ترین مسائل سازمان می‌شود این که نظام حقوق و دستمزد چگونه باشد، مساله مرخصی و پاداش و مزایا چه باشد، .... اصلا هدف اصلی و اصیل سازمان می‌شود کشکی که در تغار «کی بود کی بود من نبودم» ساییده شده و رفته پی کارش ... هر از چندگاهی هم به مناسبتی این کشک از تغار درمی‌آید و در کنار بادمجان شعارهای مناسبتی، کشک و بادمجانی چرب فراهم می‌شود و شعارهایی داده می‌شود و می‌رود تا نوبت بعدی و ساییدن‌ها و ساییدن‌ها ... و سازمان کاملا مخاطبانش را قربانی می‌کند و خودش نیز به‌تدریج قلب ماهیت می‌شود. مثلا شرکت خدمات مهندسی بوده، حالا شده بنگاه معاملات ملکی.

 

اگر سازمان دولتی باشد که –با چند استثنا- کلا فاتحه‌اش خوانده شده. سازمان خوبی بود. می‌ماند روشن‌کردن شمع بر مزار و خیرات خرمای پنجشنبه‌شب‌ها. بنابراین به نظر من یکی از ملاک‌های موثر در شناخت یک مجموعه خصوصا ایرانی، آنست که در اولین نگاه ببینید اتاق بغل رییس شرکت، اتاق مدیر مالی است یا نه؟ ادارات عریض و طویل کاغذپرداز چه نقشی در سازمان دارند و خلاقیت و دانش و تحقیقات چه نقشی ...

 

بدیهیات گفتم. ببخشید خیلی وقت بود مهندسی صنایعی ننوشته بودم، فکر کنم عقده شده بود.

 

پارسال پیرارسال همین روزها:

به یاد راشل 24-4-82

طبیعت و کل‌نگری 30-4-82

پزشکی‌های کل‌نگر دیگر (1) ایریدیولوژی 27-4-83

  
نویسنده : علی ; ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٤/٢٧
تگ ها :


162- لقمه‌های عشق

لقمه‌های عشق و توجه در غذاهای روزمره ... از ایمیلی که از دوستی می‌رسد و با چه دقت و زحمتی یک کارتی، طرحی، نوشته‌ای برای تو فرستاده، هی نگران بوده که آیا این رنگ خوب است، این فونت، این عکس، از بین این صدها کارتی که بررسی کرده‌ام، آیا این کارت مورد پسند دوست هست، مناسبش هست ... خیلی خوب است که رد پایی از خود ما به همراه کارها و هدیه‌‌هامان باشد، نه آنکه صرفا چیزی را بخری و بدهی. می‌توانی به شکلی، مُهر عشق و علاقه خودت را هم بر آن بزنی ...

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٤/٢٢
تگ ها :


161- چه بیماری‌هایی با هومیوپاتی درمان می‌شوند؟

دوستان معمولا ایمیل می‌زنند و می‌پرسند چه ببماری‌هایی با هومیوپاتی قابل درمان است؟ شاید نتوان به شکلی کامل و جامع و در یک بخش، به این سوال پاسخ داد. اما:

1- هومیوپاتی گستره بسیار کاملی از بیماری‌های انسان‌ها، حیوانات و گیاهان را می‌تواند درمان کند. درمورد انسان‌ها، این مساله شامل ناراحتی‌های مختلف روحی، فکری، احساسی و جسمانی می‌شود.

2- در درمان‌های هومیوپاتی از بیماری‌هایی مثل سرطان هست تا درمان سردرد و سرماخوردگی. درباره بیماری‌هایی مانند MS و AIDS نمی‌توان نظری قطعی داد. چون نسبتا جدید هستند و هرچند هومیوپاتی از لحاظ تئوریک قطعا می‌تواند این بیماری‌ها را درمان کند، اما از لحاظ عملی اتفاق نظری بین هومیوپات‌ها وجود ندارد. (می‌گویم تئوری، چون از دید هومیوپاتی، نظام درمان در آفرینش، بر اساس مشابهت است و به هر شخص بیمار، اگر داروی مشابه بیماریش داده شود باید معالجه شود. مساله، یافتن مشابه است. ما در هومیوپاتی استثنا نداریم. درمان همه بیماری‌ها تابع قانون مشابهت است.)

3- مشکلاتی که بیمار در آنها دارای اختیار است، معمولا قابل درمان نیستند. مثلا کسی که با اختیار و آگاهی دزدی می‌کند یا دروغ می‌گوید قابل درمان نیست. ولی اگر شخصی بدون این که خودش بداند و اختیاری داشته باشد، ناخودآگاه دزدی می‌کند یا دروغ می‌گوید قابل درمان است.

4- آنچه بدن خودش تولید کرده، خودش هم می‌تواند درمان کند. به همین دلیل بسیاری از کیست‌ها و تومورها با خوردن داروی هومیوپاتی و بدون نیاز به عمل جراحی خود به خود از بین می‌روند.

5- در مواردی مثل تصادفات و شکستگی‌ها، طبعا دارو نمی‌تواند استخوان را جا بزند! نخست لازم است یک جراح عضو شکسته را جا بیاندازد. سپس با داروی هومیوپاتی می‌توان جوش‌خوردگی را تسریع کرد.

6- داروهای هومیوپاتی روی بافت‌های زنده اثر می‌گذارند. هرجا که خون جریان داشته باشد تاثیر می‌گیرد.

7- طبق تجربه دیده شده که موارد زیر خیلی بهتر جواب می‌گیرند: سردردها، میگرن، انواع مشکلات گوارشی، مشکلات جنسی، نازایی، مشکلات زنان و بارداری، مشکلات روحی و فکری و ... حتا موارد قابل توجهی از درمان بیماری‌هایی مانند صرع نیز در پرونده‌های هومیوپاتی وجود دارد.

8- در هومیوپاتی، چیزهایی درمان می‌شود که در پزشکی رایج اصلا جوابی برایشان وجود ندارد: مثلا جاگیری صحیح ناخنها بدون عمل جراحی، حالت تهوع در زنان باردار (که بسیاری فکر می‌کنند طبیعی است و باید باشد!)، بوی بد تعریق، پا یا زیر بغل، بچه‌های بداخلاق، بغلی یا بسیار شیطان و خرابکار، انواع ترس‌ها و مشکلات ذهنی، انواع توهمات ذهنی، مشکلات مربوط به خواب و ...

9- بیماریهای حاد مثل بریدگی‌ها، ضربدیدگی‌ها، سوختگی‌ها، مسمومیت‌ها و ... به شکلی بسیار خارق العاده و سریع درمان می‌شوند. (گاه در همان مطب، به شکلی که بیمار فراموش می‌کند که برای چه آمده بوده!)

10- هومیوپاتی دارویی برای چاق‌کردن یا لاغرکردن یا زبیا و زشت‌کردن شما ندارد. داروهای هومیوپاتی می‌توانند شما را به تعادل برسانند و سالم کنند، نه این که کم و زیادی در شما به وجود بیاورند. خصوصا دستکاری پوست به هیچ وجه در هومیوپاتی توصیه نمی‌شود. بسیاری از کارهایی که باصطلاح برای زیبایی انجام می‌شود، از دیدگاه هومیوپاتی برای بدن بسیار مضر است. به خودتان رحم کنید و پوستتان را دستکاری نکنید.

11- سن و سال بیمار، میزان درمان‌های نادرست پزشکی که روی بیمار صورت گرفته، بیماریهای دارویی، نحوه زندگی، عقاید فکری و مذهبی بیمار، میزان پیشرفت بیماری، ... همگی در پیشرفت درمان تاثیر می‌گذارند. به راهنمای من درباره هومیوپاتی نگاهی دوباره بیندازید بد نیست.

*

دیشب سخنرانی دکتر شریعتی را گوش میکردم و شگفتا که پس از سال ها هنوز هم کاملا نغز و تر و تازه است. یادش گرامی باد. بشنوید: فاطمه، فاطمه است: 1، 2، 3، 4، 5، 6 و 7. (نشانی این سخنرانی و دیگر سخنرانی‌ها)

 

پارسال پیرارسال همین روزها:

از کل گسیختن 14-4-82

مناظره هومیوپاتی و پزشکی رایج 19-4-82

خطبه سی و دوم نهج‌البلاغه 9-4-83

هجده تیر 16-4-83

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٤/۱٦
تگ ها :


160- درباره کارتون (2)

یک زمان‌هایی در خوابگاه دانشگاه که بودیم، یکی از تفریحات سالم ما این بود که من و یکی دو تا از دوستان خصوصا مهدی می‌نشستیم و برای بقیه کارتون روایت می‌کردیم و همه حسابی می‌خندیدیم. علاقه من به تعریف صحنه‌های خلاقانه و اعجاب‌آور کارتون‌هایی مثل پلنگ صورتی یا محصولات Looney Tunes بود، مثلا بیپ بیپ. گاه هم کارتون‌های جدیدتری مثل لوک خوش شانس. (البته یکی دیگه از بچه‌ها بود که می‌رفت سالن تلویزیون خوابگاه، فوتبالیست‌های سری دوم رو نگاه می‌کرد و می‌اومد و اصرار می‌کرد که تعریف کنه. حالا هرچی من بدبخت و بقیه اصرار می‌کردیم که بابا احمدجان تعریف نکن، گوش نمی‌کرد. یادمه یک بار با بالش زد توی سر غلام که چرا به حرف من گوش نمی‌دی و می‌نشست سیر تا پیاز تعریف می‌کرد و من هم که خدا می‌دونه چقدر از این کارتون صدتا یک غاز و بقیه خالی‌بندی‌های کلیشه‌ای ژاپنی بدم میاد. ژاپنی‌ها فقط وقتی موفق‌تر هستند که داستان مال خودشون نباشه. یک داستان اروپایی، امریکایی یا ایرانی رو بردارن کارتونش کنن. داستان‌پرداز که خودشون باشن کار واقعا مزخرف می‌شه. البته در زمینه‌های مختلف تکنولوژیک هم معمولا خیلی کم پیش اومده که کاری از ژاپن شروع بشه. اون‌ها ایده رو می‌گیرن، مال خود می‌کنن، بهترش می‌کنن و دوباره عرضه می‌کنن!)

 

بد نیست برای دل تمام دوست‌داران مجموعه پلنگ صورتی و نوشتن مطالب غیرانتخاباتی هم که شده، چند صحنه از مجموعه مورچه و مورچه‌خوار رو بازسازی کنم. یادی بکنیم از دوبلورهای ارجمند این مجموعه: گوینده مجموعه پلنگ صورتی، زنده‌یاد پرویز نارنجیها، گوینده نقش‌های دودو و مورچه‌خوار: مهدی آرین. (درست گفتم؟) خداوند این هنرمند خلاق رو حفظ کنه. گوینده نقش‌های بازرس و مورچه که تا جایی که یادمه به رحمت خدا رفته‌اند: (فراموش کردم، ممنون می‌شم یک نفر یادآوری کنه.)، گوینده بعضی نقش‌های مهمان: کنعان کیانی، ... (تکمیل با شما ...)

 

مورچه‌خوار: نماد بداقبالی. چند جمله شاهکار این مجموعه که باید صداش رو در ذهن تصور کنید:

 

- الو؟ دفتر مقابله با حشرات موذی؟ دیگه نگران اون تلفنی که بهتون شد نباشید.

- آهای مورچه! من مطمئنم تو یک دوست هم نداری، ولی دشمن داری. بنده!

- نمی‌دونم چرا اصلا قبول کردم توی این سریال بازی کنم!

- این اتوبوس جهانگردی سالی یک بار از اینجا رد میشه، اون هم الان باید باشه آخه؟

- سلام آقا مرغه!

- سلام سوسیس!

- یک صحنه هست که مورچه با موتور در می‌ره. مورچه‌خوار هم گاز موتور رو می‌گیره. موتور دنده‌عقب میخوره به درخت پشت سر و ازش بالا می‌ره و میچسبه بالای درخت. مورچه‌خوار به شکل خاصی (که در همه شخصیت‌های مجموعه هست) به دوربین نگاه می‌کنه و همزمان که قطعات موتور دارن تکه‌تکه میفتن زمین می‌گه: فروشنده درباره دنده‌عقب چیزی به من نگفته بود!! و خودش هم سقوط می‌کنه.

- در یک قسمت، مورچه‌خوار یک سوراخ فوری تهیه می‌کنه که هرجا می‌ذاریش، سوراخ درست می‌کنه. در یک صحنه مورچه خوار روی صخره‌ای می‌ایسته و می‌خواد بمبی روی مورچه بندازه، صخره ترک می‌خوره و او سقوط می‌کنه، اول خودش، بعد بمبی که دستش بوده، بعد صخره. یکدفعه سوراخ فوری هم روی زمین سبز می‌شه و ... مورچه‌خوار درب و داغون بیرون میاد و می‌گه ازت متنفرم سوراخ فوری!!

 

نوشته مرتبط:

درباره کارتون (1) 2-10-83

 

پارسال پیرارسال همین روزها:

خودسازی (2)  9-4-82

از کل گسیختن  14-4-82

خطبه سی و دوم نهج‌البلاغه 9-4-83

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٤/۱۱
تگ ها :