159- رای من در دور دوم

یادداشتی درباره نقش تفکر سیستمی در انتخاب هاشمی نوشته بودم. بعد از کلنجار رفتن زیاد با خودم، آن را پاک کردم. حس می‌کنم اصلا این سبک نوشتن، کار من نیست.

 

 

نوشته‌های مرتبط اعم از موافق، مخالف، هتاک، منطقی و ...:

 

حامد،کیهان، BBC فارسی،  شرق آنلاین، محمود فرجامی،سایت رسمی احمدی نژاد، الپر، بازتاب، قوچانی، انصار نیوز، گویانیوز، خوابگرد، لیشام و ...

 

پارسال پیرارسال همین روزها:

شریعتی و چمران:28-3-82

مارمولک 30 -3- 83

 

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۳/۳٠
تگ ها :


158- یادی دوباره از ساموئل هانمن، بنیانگذار پزشکی هومیوپاتی

دوم ماه جولای، سالگرد وفات دکتر ساموئل هانمن (1755-1843 م.)، بنیانگذار نابغه پزشکی هومیوپاتی است. اینک 162 سال از مرگ آن بزرگ می‌گذرد. هانمن در 88 سال زندگی خود، که بی‌شک برای حیات بشر بسیار مفید بوده است، تنها خون دل خورد. گویا این رسم روزگار سفله‌پرور است که افراد دانشمند و انساندوست و بزرگ که زندگی خود را وقف انسان‌ها می‌کنند، باید همیشه در معرض طعن و لعن و آزار باشند و انسان‌های سفله، صدرنشین. انگار بزرگتر از ظرف زمان بودن، گناه است! او نیز می‌توانست مانند دیگران باشد. ولی هانمن مرگ فرزندانش بر اثر فقر و مشکلات زندگی را به استفاده از روش‌های درمانی (!) آن زمان مانند خونگیری، به غل و زنجیر بستن بیماران و ... ترجیح داد و با دانش و توانایی خود، انتقادات فراوانی به روش‌های همکارانش وارد می‌کرد و به همین خاطر هیچگاه نه مقامی در خور یافت و نه مال و منالی به هم زد و همیشه مجبور به مهاجرت از شهری به شهری و دیاری به دیاری بود.

او در ابتدای کتاب «بیماری‌های مزمن» خود که جزو شاهکارهای پزشکی به شمار می‌رود و روش درمان بیماری‌هایی مزمن به شکلی موثر و دائمی در آن تشریح شده است و هنوز مرجع تمامی هومیوپات‌های راستین به شمار می‌آید، آنقدر از نافهمی هم‌عصرانش به ستوه آمده که می‌گوید آیا روزگاری خواهد رسید که مردم بفهمند روشی که من بنیان نهاده‌ام چقدر موثر است؟ آیا روزگاری انسان‌هایی هوشمند خواهند آمد که این روش و اهمیت و شکوه آن را درک کنند ...؟

هومیوپاتی آنقدر در مداوای بیماران موثر است که در زمان هانمن و پس از آن، پزشک‌نمایان بی‌وجدان تمام هم و غم خود را صرف مبارزه و تخریب چهره هانمن و پیروان او می‌کردند و دانشجویان پزشکی‌ای که پیرو هانمن بودند، حتی جرات نداشتند در کلاس‌های خود اسم او را ببرند*. هومیوپات‌های امریکایی که جزو پیشگامان این رشته محسوب می‌شوند و ادامه‌دهنده راه هانمن بودند نیز چنان موفق بودند که انجمن پزشکی امریکا تاسیس شد تا جلوی آنها را بگیرد! در واقع، ‌انجمن هومیوپاتی امریکا چندسالی قدیمی‌تر از انجمن پزشکی امریکاست!!

اما از آنجایی که هرکار اصولی‌ای، زحمت هم دارد، بسیاری از هومیوپات‌ها، ترجیح دادند که روش اصیل هانمن را که نیاز به عشق فراوان و زحمات طاقت‌فرسای آموزشی دارد رها کنند و با دادن مسکن‌ها، آنتی‌بیوتیک‌ها و دیگر داروهای پزشکی که تجویز آنها زحمت چندانی هم ندارد –و به ظاهر- اثر سریعی هم دارد هومیوپاتی را بدنام کنند و سلامت بشریت را به وضعی دچار کنند که امروزه می‌بینیم. خوشبختانه بازگشت اندیشمندان دنیا به تفکر سیستمی و دید کل‌نگر در دهه‌های اخیر باعث شد که طب کل‌نگر نیز دوباره احیا شود و شاخص‌ترین مصداق آن یعنی هومیوپاتی، دوباره دارد با سرعتی شگفت‌انگیز دنیای پزشکی را درمی‌نوردد، و البته عجیب نیست که پس از 200 سال، هنوز هم هومیوپات‌های راستین ملامت می‌شوند و مورد حمله پزشکی رایج (و هومیوپات‌های دروغین و آبکی) هستند. انگار که در این 200 سال، تنها تاریخ دارد تکرار می‌شود!

 * این سرنوشت، گویا گریبانگیر همه نوآوری‌هاست. به عنوان مشتی از خروار، هنوز هم در محضر بعضی استادان ادبیات، نام‌بردن از نیما و اخوان و شاملو و فروغ و .... در حکم نمره رد و اخراج از کلاس برای دانشجوی آن رشته است ... این رشته سر دراز دارد.

 

پارسال همین روزها:

از Patch ویندوز تا درمان هومیوپاتی 24 خرداد 1383

مارمولک 30 خرداد 1383

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٢۸
تگ ها :


157- چگونه می‌توان رییس خوب‌تری شد؟

در مدیریت، ارزش و اعتبار مهمتر از قدرت است. پرقدرت‌ترین روسا کسانی هستند که قدرت خود را محدود می‌کنند، نه این که همه قدرت را در خود متمرکز کنند. آنها به‌خوبی تفاوت بین «رییس‌بودن» و «تحکم‌کردن» را می‌دانند.

 

1- تخصص خود را حفظ کنید: مدیر باید در کسب و کار خود، بهترین باشد.

 

2- پرهیز از دوباره‌کاری: در شرکت‌هایی که فقط رییس می‌داند چه خبر است، باید خیلی مواظب دوباره‌کاری‌ها باشد.

 

3- هدایت و آموزش کارکنان: به جای این که بگویید اگر این کار را خودم می‌کردم یک دقیقه طول می‌کشید، بگذارید کار انجام شود. به جای این یک ساعت فعلی، صدها ساعت در آینده به دست می‌آورید.

 

4- هدایت با ارائه الگو: هرگز نمی‌توانید از کارمندان چیزی را بخواهید که خودتان قائل به انجامش نیستید. مثلا اگر هر روز دیر می‌آیید، اصلا توقع نداشته باشید که دیگران زود بیایند.

 

5- اهدافتان را به‌روشنی بیان کنید: افراد شما باید بدانند که (1) کار خوب به چه کاری اطلاق می‌شود (2) عملکرد آنان ارزیابی می‌شود یا نه. اگر کارمندی فکر کند دارد کاری را خوب انجام می‌دهد و نظر رییسش عکس این باشد و هیچوقت آن کارمند را راهنمایی نکند، قطعا رییس مقصر است.

 

6- تعریف و تمجید: بهترین مدیران افرادی هستند که می‌دانند از افراد هم در حضور و هم در غیاب باید تعریف کنند. آنها اگر جمع شایسته تقدیر از جمع تقدیر می‌کنند نه از یک نفر و اگر فرد شایسته تقدیر باشد از فرد تقدیر می‌کنند و بی‌خودی آن را به جمع تعمیم نمی‌دهند.

 

7- قاطعیت و بعضا بی‌رحمی:‌ بعضی کارمندان تنها با یک اشاره، بعضی با استدلال، بعضی با شوخی و . . . متوجه کار خود می‌شوند. به هر حال، اگر مجبورید، گاهی لازم است که بی‌رحم باشید.

 

ماخذ: کتاب ارزشمند «هاروارد چه چیزهایی را به شما یاد نمی‌دهد»، تالیف مارک، اچ، مک‌کورمک

 

پارسال همین روزها

درون انسان، دنیایی است!... 18-3-83

از پچ ویندوز تا درمان هومیوپاتی 24-3-83

 

 

 

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٢۱
تگ ها :


156- کلمه خدا بود

در آغاز هیچ نبود،

تنها «کلمه» بود،

و کلمه، «خدا» بود (1)

*

بخوان!

به نام پرودگارت که آفرید،

...، آنچه را که انسان نمی‌دانست، با «قلم» بدو تعلیم داد ... (2)

*

شگفتا که می‌گوید بخوان!

پس باید نوشته‌ای باشد که بخوانیش،

و نوشته از «کلمه» ساخته می‌شود،

و زبانی لازم است برای سرودن کلمه

... و کلمه خداست.

و خدا، «یک» چیز است ...

 

 

*

خدا نور آسمان‌ها و زمین است،

و هرچیز که بر وجه او نباشد، مردنی است،(2) هرچیز که یگانه نشود، مردنی است ...

علی بزرگ خدا را به نور او سوگند می‌دهد، به نور وجه او که بعد از فنای همه‌چیز باقی می‌ماند. (3)

*

کلمه، نور است، و قلم، نورافشان...

 

و بنگر تفاوت از کجاست تا به کجا، از «خدایی» که به قلم سوگند می‌خورد تا «بنده‌ای» که قلم می‌شکند؟

 

 

 

* (1) تورات (2) قرآن (3) دعای کمیل

 

 

 

 

پارسال همین روزها:

میان‌بری به نام انسان (3) 11-3-83

درون انسان، دنیایی است!... 18-3-83

  
نویسنده : علی ; ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/۱٥
تگ ها :


155- خواهر و مادر مردم ...

بار اول هم نیست. ایمیل از دوستی می‌آد. خوشحال می‌شی. باز می‌کنی. عکس‌های مگو از فلان هنرپیشه یا خواننده هالیوودی، آقاجون به درک که فلان بازیگر مشهور توی بچگیش چه‌جوری جیش می‌کرده! ایمیل رو پاک می‌کنی، ایمیل دیگری رو باز می‌کنی، از دوستی خوب و معقول، توش یک توهین به یک آدم مشهور دیگه به اسم مثلا شوخی و طنز، تعجب می‌کنی، می‌گذره، تازه داره حالت خوب می‌شه که یک ایمیل دیگه، باز می‌کنی، عکس فلان ورزشکارها با دخترهای ...، خدایا! ما داریم به کجا می‌رسیم؟ خونه دوستت می‌ری. می‌گه فلانی یک فیلم باحال گیر آوردم مال یک مجلس پارتی دخترونه است و ... گویی با مانیتور دارن می‌کوبن توی سرت که کاش همچین چیزی رو نشنیده بودی. اگر واقعا دینداری که امکان نداره چنین کاری کنی و اگر دین نداری آزاده باش! کی گفته سریع‌ترین سرعت مال نوره؟ سریع‌ترین سرعت، انتقال این طور چیزها بین ماست. شرم بر ما! خاک بر سر ما! وای بر ما! که اگر سرعت انتقال دانش و زیبایی و هنر و اندیشه بین ما همین طور بود، الان این مملکت گلستان بود.

 

تصاویر خواهر و مادر مردمه که همین طوری داره فوروارد می‌شه، این آخریش هم که عکس‌های عروسی علی دایی بود که اولش با دیدن عنوان ایمیل خوشحال شدم. گفتم حتما تصاویری از اتحاد و دوستی و  روبوسیه و هرچی هست از این مزخرفات زرد ورزشی نیست. یکدفعه دیدم عکس‌های مجلس عقد و اینها داخلشه و اصلا شرمم اومد و فوری ایمیل رو پاک کردم. دوستان نزدیک می‌دونن که من اصولا از وقتی خودم رو شناختم از اخبار ورزشی و حواشی اون متنفرم و فقط برای سلامتی خودم ورزش میکنم و منظورم بحث درباره علی دایی فوتبالیست نیست، درباره یک انسانه. اکثر این مواقع من یک ایمیل هم به دوست فرستنده می‌زنم که بابا فلانی، تو دیگه چرا این گردونه زشت رو بیشتر می‌چرخونی؟ جواب‌هایی که میاد هم –اگر بیاد- عذر بدتر از گناهه. نمی‌فهمم. توجیه‌پذیر نیست. اگر شخص لامذهب باشه که دست کم، می‌تونه آزاده باشه و اگر مذهبی باشه، امکان نداره حق‌الناس رو اینقدر راحت زیر پا بذاره. مساله اینه که من و تو برای حرمت «دیگران» ارزش قائل نیستیم. اگر دستمون به جایی بند نباشه اینطوری نشون می‌دیم. اگر هم سمتی مقامی چیزی داشته باشیم، با نفله‌کردن وقت و زندگی و حرمت مردم و امروز و فرداکردن وظایف و کار مردم رو سخت‌تر کردن، این بی‌حرمتی رو نشون می‌دیم.

 

دوستانی خوب و معقول و روشنفکر و باسواد که اینقدر راحت عرض دیگران رو ببرند، وای به حال بقیه. من نمی‌فهمم، این سراشیب تند سقوط و انحطاط چیه که در سقوط از اون اینطور بی‌محابا داریم سبقت می‌گیریم و چه با اشتیاق و افتخار هم! چه علاقه‌ای پیدا کردیم که همه‌ش دنبال اخبار و آمار و عکس و اطلاعات «دیگران» باشیم. بدبخت! اگر بخفتی به از آن که در پوستین خلق افتی! برای بقیه هم تو، یک «دیگرانی» و قطعا یک روزی از تو آبرو خواهند برد! این مساله انسانیه. چطور می‌تونیم اینقدر بی‌مبالات باشیم؟ چطور اینقدر مبتذل شدیم که نصف بیشتر ایمیل‌هایی که می‌گیریم یک جورایی باید شامل اطلاعاتی باشه که سرتاتهش یک دونه ارزن نمی‌ارزه؟ دست از سر این و اون بردار. بشین کمی خودت رو درست کن. خودت کیلویی چندی عزیز دل برادر؟ چندتا ایمیل از خودت شروع شده؟ نه از فورواردکردن آبروی این و اون ... هوم؟

 

*توضیح بدیهیات: چون چندتا از دوستان آشنا «گیر» دادن، یادآوری می‌کنم که هرجا در نوشته‌های من، «خودت» نوشته شده، منظور «خودم» هست. لطفا دیگه فکر نکنید دارم به کسی جز خودم گیر می‌دم. مخاطب این نوشته‌ها در درجه اول خودم هستم. تمام!

پارسال همین روزها:

آشنایی با داروهای هومیوپاتی (آرنیکا) 3-3-83

میان‌بری به نام انسان (3) 11-3-83

  
نویسنده : علی ; ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/۱٠
تگ ها :


154- این کودک را به یک هومیوپات نشان دهید

خواندن این خبر برای اکثر افراد –به جز خانواده این کودک- میتواند جذاب و سرگرمکننده باشد. کودکی تا این حد خطرناک و پرخاشگر و خرابکار و علاقهمند به کارهای خلاف آن هم در 7 سالگی!

کودک 7 ساله باعث آزار جنسی دختری 18 ساله شد!

 

چنین مواردی با هومیوپاتی قابل درمان هستند. هومیوپاتی روشی است بسیار قدرتمند و موثر برای مشکلات روحی و روانی و ذهنی؛ و این کودک بیش از آن که «گناهکار» باشد، «بیمار» است. یعنی از دید هومیوپاتی کلیت فرد دچار عدم تعادل است. در یک نفر این عدم تعادل باعث سردرد می‌شود، در یک نفر به شکل سرماخوردگی خود را نشان می‌دهد، در یک نفر به شکل زخم معده،  در دیگری به شکل سرطان و در یک نفر هم به شکل علائم افسارگسیخته روحی!

می‌توان بجای توبیخ و سرزنش و تنبیه، او را دوباره متعادل کرد، او را درمان کرد. همانگونه که انتظار داریم سرماخوردگی با داروهای هومیوپاتی خوب شود، چنین مشکلاتی هم با داروهای هومیوپاتی مرتفع خواهند شد، انشاءا...

 

روزگاری بود که بیماران هنجارشکن را به غل و زنجیر می‌بستند، ولی با موهبتی همچون هومیوپاتی می‌توان سلامتی و بهزیستی را به این‌گونه افراد برگرداند. چرا که نه؟

 

توصیه می‌کنم دست‌اندرکاران وب‌سایت فوق که این خبر را منتشر کرده‌اند، اگر دسترسی به مادر این کودک دارند حتما او را از این امکان باخبر کنند. شخصا اگر کمکی از دستم بربیاید حاضرم هومیوپات‌های خوب کشورمان را به این خانواده معرفی کنم.

*

استاد رحیم موذن زاده اردبیلی به آسمان پر کشید. اذان جاودانش را از اینجا بشنوید.

 

پارسال همین روزها:

آشنایی با داروهای هومیوپاتی (آرنیکا) 3-3-83

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/٥
تگ ها :


153- ممد نبودی ببینی ...

فتح خرمشهر سنی نداشتم. شش سالم بود. جنگ هم که تمام شد دانش‌آموز راهنمایی بودم. بنابراین نه سنش را دارم و نه شناختش را، که در حوزه جنگ اظهار نظری بکنم. خوشم هم نمی‌آید وقتی خودم هزار اشکال دارم الکی شعار بدهم که شهادت، ویژه‌ی دلباختگان حقست ... که از این نمد، کلاهی ببافم برای گذاشتن بر سر خودم (و شاید دیگران). از این که فرهنگ شهادت تنها به چفیه خلاصه شود هم خوشم نمی‌آید، از این که متداول شده هر بی‌سروپایی به خودش اجازه گستاخی بدهد و به خالص‌ترین دلاوران این مرزوبوم -که جانشان کف دستشان بود- حرف نامربوطی بزند هم خوشم نمی‌آید ، ولی ... بارها آرزو کرده بودم که کاش فرصتی بود که به شکلی بزنی به خط مقدمی و خلاص شوی از این دنیای مسخره و چه توفیقی داشتند آنها که در راه ایمانشان جان دادند... هی هی خدا توفیق دهد به اهلش! ما که نه توفیقی داریم نه اهلیتی! صدالبته از جنگ بین انسان‌ها متنفرم و این نوشته در بزرگداشت شهیدان است، نه بزرگداشت جنگ.

سه سرود پایین مرا به یاد آن روزهای دهه 60 می‌اندازد. حتا اگر بال و پر فهمت، به معنای آنها نرسد و در خردسالی آنها را شنیده باشی. واقعا زیباست. مثل ترانه‌های آغاز انقلاب که واقعا از ته دل خوانده شده و بدجوری دل را می‌لرزاند، این‌ها هم بر دلت چون تیر می‌نشیند و تر و تازه‌ات می‌کند.

 

ممد نبودی ببینی، شهر آزاد گشته/خون یارانت، پرثمر گشته  ]... صدای یکدست دست‌ها که بر سینه‌ها فرود می‌آیند ... [

آه و واویلا، کو جهان‌آرا/نور ... نور دوچشمان تر ما  ]ممد ...! پاسخ جمعیت، یکپارچه و از ته دل، همراه با گریه‌های مردم ... [

امیدم گشته ناامید، بعد از هجر تو/یاران می‌آیند، اندر پی تو  ]صدایی از میان جمعیت: حسین ....! [

... (نوحه‌سرایی: غلام کویتی‌پور)

گوش کنید. فایل Flash. حجم فایل: 425 کیلوبایت. نیاز به Flash Player یا Internet Explorer هست.

 

*

اندک‌اندک، جمع مستان می‌رسند/اندک‌اندک می‌پرستان می‌رسند

دلنوازان، نازنازان در رهند/گلعذاران از گلستان می‌رسند

اندک‌اندک زین جهان هست و نیست/نیستان رفتند و هستان می‌رسند

... (شعر مولانا، خواننده: شهرام ناظری)

گوش کنید. فایل ram. حجم فایل: نیاز به Real Player هست.

 

*

کجایید ای شهیدان خدایی/بلاجویان دشت کربلایی

کجایید ای سبک‌روحان عاشق/پرنده‌تر ز مرغان هوایی

کجایید ای شهان آسمانی/بدانسته فلک را درگشایی

کجایید ای ز جان و جا رهیده/کسی مر عقل را گوید کجایی

... (شعر مولانا، خواننده: بیژن کامکار)

گوش کنید. فایل Flash. حجم فایل: 2 مگابایت. نیاز به Flash Player یا Internet Explorer هست.

 

 

پارسال همین روزها:

میان‌بری به نام انسان (2) 29-2-83

آشنایی با داروهای هومیوپاتی (آرنیکا) 3-3-83

  
نویسنده : علی ; ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/۱
تگ ها :