152- عادت، شگفتی، زیبایی

این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود،

هرکه فکرت نکند نقش بود بر دیوار!

 

تقارن، ریاضیات، هندسه، هنر، رنگ‌آمیزی، مهندسی، دانش، دانش، دانش ...!

 flower

اگر انسان به گونه‌ای آفریده شده بود که بر اثر گذشت زمان، به پدیده‌ها عادت نکند، قطعا با مشاهده زیبایی‌های طبیعت از تعجب خشکش می‌زد. تنها مساله این است که عادت می‌کنیم و ظرفیت تحمل‌مان بیشتر می‌شود، وگرنه دیدن یک گل یا حتا یک پشه می‌توانست همانقدر شگفتی بیافریند که دیدن یک آسمانخراش، یک خودروی بسیار پیشرفته، یک روبات هوشمند، یک ....

 

عادت می‌کنیم.

شگفتی را فراموش می‌کنیم.

شاید تنها کودکان و پرسشگران هیچوقت عادت نکنند. دنیا برای ذهن‌های پرسشگر، پر از شگفتی است. لایه‌لایه دانش و زیبایی و پرسش است ... «یک» زیباست! «یک» زیبایی است.

 

پارسال همین روزها:

میان‌بری به نام انسان (2) 29-2-83

 

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٢/٢٧
تگ ها :


151- تفکر سیستمی و انتخابات

در فضای کشور ما هر شخص، خود یک عالم اکبر است. (جزیره و شهر و کشور و حتا شبه قاره هم نه، یک عالم به تمام معنا) و هر کس از من نویسنده این وبلاگ تا مشدی ممدلی، همه، عقل کل هستیم و انسان‌هایی به تمامی جزء‌نگر و اصلا ارتباطات مرتباطات سیخی چند؟ حتی در یک شرکت در پیت یک‌وجبی یک کارمند از همکاری با کارمند میز کناریش ابا دارد. خدا به داد برسد ارتباطات بین وزارتخانه‌ها با یکدیگر را و بزرگان قوم را و روشنفکران و اهل اندیشه با یکدیگر را و ... که همگی جزایری مستقلند و پادشاهانی که هیچیک در اقلیمی مشترک نمی‌گنجند و شصت میلیون جزیره در این مجمع‌الجزایر. نمی‌دانم چرا یاد آلیس در سرزمین عجایب افتادم!

*

طبق تفکر سیستمی، اصلاح یک سیستم بدون درنظرگرفتن تمامی جوانب آن ممکن نیست. به عبارتی دیگر، در تفکر سیستمی، آنچه واقعا در یک سیستم باید مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد، اجزای سیستم نیست، بلکه روابط بین اجزای سیستم است.

عین جهالت است که شخصی ادعا کند با شناخت تک‌تک افراد یک شرکت، آن شرکت را می‌شناسد. اگر شخصی ادعا کند که با شناخت تک‌تک خانه‌های تهران به شکل مستقل، می‌توان تهران را شناخت، آنچه یک شرکت را شرکت و یک شهر را شهر و یک سیستم را سیستم میکند، روابط بین اجزا و جریان اطلاعات و احساسات و کنش و واکنش‌های بین اجزاست. با شناخت تک‌تک سلول‌های بدن فلان موجود زنده به شکل جداجدا، هرگز نمی‌توانی آن موجود را بشناسی، مگر آن که آن را  به شکل یک کل ببینی. زمانی که زنده است و اجزایش با هم تعامل دارد.

 

نامزدی که بگوید من فلان واحد، فلان بخش، فلان قسمت، فلان مشکل را درست می‌کنم، صرفا شعار می‌دهد. هیچگاه در یک سیستم به‌هم‌پیوسته، نمی‌توان ارتباطات بین اجزا را دور زد و یک جزیره مستقل بنا کرد و اصلاحش نمود. بدجوری مشتاقم یک نفر به جای «باید چنین شود، باید چنان شود»، واضح بگوید: «چگونه چنین خواهد شد و چگونه چنان!» شعاردادن و باید-نبایدکردن ملولتان نکرده هنوز؟ عجبا!

 

پانوشت 1: یادآوری می‌شود که طبق تفکر سیستمی، اولین گام برای اصلاح سیستم، اصلاح خویشتن است.

پانوشت 2: برای من سیاست مثل زبان چینی است و چیزی از آن نمی‌دانم و نمی‌خواهم بدانم. این نوشته را با دیدگاه یک مهندس سیستم نوشته‌ام. هرچیزی می‌توانست موضوع بحث باشد، انتخابات هم یک موضوع. لطفا برداشت سیاسی نفرمایید.

 

 

نوشتههای مرتبط:

تمامی نوشته های صفحه آرشیو وبلاگ که کلمه سیستم در آنها هست!

 

پارسال همین روزها:

ای باد شرطه برخیز 22-2-83

میان‌بری به نام انسان (2) 29-2-83

  
نویسنده : علی ; ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٢/٢٢
تگ ها :


150- ای برادر تو همه اندیشه‌ای

ما مردمی هستیم که لازم باشه ...

 

پول بالای فضله زنبور می‌دیم

پول بالای کله گوسفند می‌دیم

پول بالای چشم بره می‌دیم

پول بالای گوش فیل می‌دیم

پول بالای پهن گاو می‌دیم

پول بالای گوشت گوساله می‌دیم

پول بالای پای جوجه می‌دیم

پول بالای جگر بوقلمون می‌دیم

پول بالای سنگدون خروس می‌دیم

پول بالای تخم مرغ می‌دیم

پول بالای روده قوچ می‌دیم

پول بالای پوست کرگدن می‌دیم

پول بالای زهر مار می‌دیم

پول بالای پشم بز می‌دیم

...

اما پول بالای اندیشه مردم نمی‌دیم!

کاش فقط پول نمی‌دادیم که اگر اندیشه‌ای پیدا بشه ... بعد می‌گن چرا این کشور پیشرفت نمی‌کنه؟ برای این که اندیشه آدمی، به اندازه فضله و کله و چشم و گوش و پهن و گوشت و پا و دل و سنگدون و تخم و روده و پوست و زهر و پشم این جک و جونورها هم اهمیت نداره.

دروغ می‌گم بگو دروغ می‌گی!

(ته دلت نگاه کن ببین وقتی یک آدم باهوش* می‌بینی، چقدر حرصت در می‌یاد که مغزی توی کله‌ش هست و چقدر سعی می‌کنی خرابش کنی. گرفتی؟ )

 

* باهوش با زرنگ فرق می‌کنه. من این آدم‌های زرنگ -به معنای ایرانی کلمه رو- رو در ردیف اون جک و جونورها هم قرار نمی‌دم! فاتحه به هرچی آدم زرنگه. (به معنای رایج ایرانیش: دغل، دورو، مال مردم خور، ریاکار، کسی که همیشه و همه‌جا دنبال منافع خودشه، کسی که برای این که «موفق» و «امروزی» باشی، باید مثل او باشی. «زرنگ» باشی! مرده‌شور اینجور زرنگی رو ببره و خدا رو شکر که در این زمینه آی‌کیوی من منفیه.)

 

نوشتههای مرتبط:

اهمیت دانش 16-5-82

آدم‌بزرگ‌ها 12-9-83

 

پارسال همین روزها:

این کودک ۱۶-2-83

ای باد شرطه برخیز 22-2-83

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٢/۱۸
تگ ها :


149- دنیای سوتی‌های کامپیوتری

یکی از دوستان ما -که شخصا خیلی باهوش و باحال هم هست- یک ایمیل بامزه فرستاد که با کمی ترجمه، حاشیه‌نویسی، تلخیص و سانسور به نظرتون می‌رسه. داستان کاملا واقعیه و از روی نوارهای شرکت خدمت‌دهنده پیاده شده. کارمند شرکت هم به خاطر همین رفع اشکال، اخراج شده!

یکی از مشتریان نرم افزار word perfect با قسمت پشتیبانی تماس می‌گیره که براش رفع اشکال کنن.

مشتری- سلام. من نمی‌تونم با word perfect کار کنم.

کارمند- می‌شه توضیح بدین که چه مشکلی دارین؟

مشتری- اصلا چیزی نمی‌بینم که باهاش کار کنم.

کارمند- خوب اصلا توی کامپیوترت word perfect داری؟

مشتری- نمی‌دونم.

کارمند- خوب روی مانیتور مگه چیزی نمی‌بینی؟

مشتری- مانیتور چیه دیگه؟

کارمند- یک وسیله‌ایه شبیه تلویزیون که باید الان روبروت باشه!

مشتری- آهان. درسته. دیدمش. خوب؟

کارمند- خوب این مانیتور روشنه یا نه؟

مشتری- نمی‌دونم. از کجا باید بفهمم؟

کارمند- ببین یک لامپ داره که باید روشن باشه. هست؟

مشتری- نمی‌دونم.

کارمند- پشت مانیتور یک کابله. بررسی کن که کابل به پریز برق وصل شده یا نه؟

مشتری- (بعد از کلی سوال ...) شرمنده. نمی‌تونم کابل رو پیدا کنم. چون برق ساختمون قطعه و اتاق کاملا تاریکه.

کارمند- ببینم. تو این کامپیوتر رو خریدی، جعبه‌ای چیزی همراهش داشت دیگه. دورش که ننداختی؟

مشتری- نه! چطور مگه؟ لازمه؟

کارمند- آره. کامپیوترت رو عین اولش بذار توی جعبه و ببر همون جایی که خریدی.

مشتری- خوب بعد بهشون چی بگم؟

کارمند- بهشون بگو آدم فلان‌فلان‌شده‌ی (چند فحش ناموسی انگلیسی) الاغی مثل من اصلا نباید صاحب یک کامپیوتر باشه!

*

اگر ایران چنین اتفاقی می‌افتاد چی می‌شد؟

1- اصولا ما تولید نرم‌افزار نداریم. چون به دلیل کپی‌های غیرمجاز مردم متعهدمون، هیچ آدم عاقلی نرم‌افزار تولید نمی‌کنه که دو روز بعدش تمام ایران دست به دست بشه و ورشکستش کنه.

2- اگر چنین چیزی وجود هم داشته باشه، خدمات بعد از فروش نداره.

3- وقتی مردم اصلا پول بالای نرم‌افزار نمی‌دن، چرا باید توقع خدمات داشته باشن؟

4- اگر از همه شرایط بالا بگذریم، اگر مشتری  به اون سوال برسه که مانیتور دیگه چیه؟ مستقیما جواب خط آخر رو (البته به فارسی سلیس و روان) دریافت می‌کنه!

 

پارسال همین روزها:

درمان، سیستم، هومیوپاتی 9-2-83

این کودک ۱۶-2-83

 

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٢/۱۱
تگ ها :


148- که چی؟

این دو واژه، عجب سنگین و اساسی هستند! خوردت می‌کنند!

در گذر عمر، به کارها و تجربه‌های زیادی رو میاری. علم، دانش، تحصیل، پول، دین، کفر، عرفان، فلسفه، لذت‌های مادی، شکم‌چرونی، تفریح، قهرمانی، مدال و افتخار و لوح تقدیر، بحث و مجادله، مقاله، نویسندگی، هنر، ... ولی یک جایی از خودت می‌پرسی خوب، که چی؟ همه این غلط‌ها رو کردی، چه کوفتی شدی آخرش؟ آدم‌تر شدی؟ بهتر شدی؟ مفیدتر شدی؟ دردی رو دوا کردی؟ زخمی رو بستی؟ گره‌ای رو باز کردی؟ چی شدی آخرش؟ واقعا چقدر توی یک زمینه‌ای، چیزی، به یک یقین و باور محکمی رسیدی؟ می‌بینی یک چیزی کمه! گمشده‌ت توی این چیزها نیست. ارضا نمی‌شی. دلت آروم نمی‌گیره.

 

بارها کارهایی رو شروع می‌کنی، باهاشون زندگی می‌کنی، وقفشون می‌شی، ولی این دو کلمه کوبنده رو سر راهشون سبز کن! خیلی کم پیش اومده درباره کاری این دو کلمه رو بپرسم و ببینم پشتش نتیجه‌ای هست. ثمره‌ای هست. یکدفعه چشم باز می‌کنی که یک‌سوم، نصف، همه عمرت گذشته، و پر بوده از این کارهایی که با یک سوال «که چی؟»، پته‌شون ریخته روی آب.

 

از خودت می‌پرسی من به دنیا اومدم که بشم همین؟ کجا رفت اون فتبارک ا... احسن الخالقین؟ کجا رفت اون سجده فرشتگان بر آستان من؟ کجا رفت روح خدا که در وجودم دمید؟ من به دنیا اومدم که بشم خوکی و موشی و کلاغی و گرگی و علفی و توده خاری و درختی و سنگی و ... ؟

 

ملاشدن چه آسان، آدم شدن چه مشکل!

شاید فقط همین آدم‌شدن باشه که برای «که چی؟» جواب داره: می‌خوام آدم شم!

اینطوری بیل هم بزنی کارت معنا داره، مدیر هم بشی معنا داره، وزیر و وکیل هم بشی معنا داره، بمیری هم معنا داره! می‌خوای آدم شی! اگر قرار بود لجن بشی، لجن خلق می‌شدی، اگر قرار بود افسارت بزن، چارپا خلق می‌شدی، حالا که انسان خلقت کردن، لابد باید آدم شی دیگه. و عجب سخته که آدم، خودش باشه.

می‌گن خدا غیوره نسبت به بنده‌هاش، امکان نداره صادقانه و با خلوص دنبال حق باشی و راه رو بهت نشون نده! «الذین جاهدوا فینا، لنهدینم سبلنا! همت کن، قطعا راه رو نشونت می‌دیم!»

عاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد؟

ای خواجه درد نیست و گرنه طبیب هست!

 

پارسال همین روزها:

میان‌بری به نام انسان (1) 2-2-83

درمان، سیستم، هومیوپاتی 9-2-83

 

  
نویسنده : علی ; ساعت ٧:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٢/٥
تگ ها :